|
وبلاگ اهل سنت الحمد لله الذي أمرنا بالعبادة، وبطاعته وطاعة رسوله، ووعدنا بالحسني مع الزيادة |

كد لينك به ما :
ساعت و تاريخ
موضوعات
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين : نفر
پيام نهضت حسين ( )
حسين رضي الله عنه شهيد جاويد و زنده تاريخ اسلام است كه فرياد عزت، عدالت خواهي ، برابري و آزادگي را سرداد، او آموخت كه در مقابل ظلم واستبداد و خود كامگي مستبكران بايد قيام كرد، وفرياد زد : (( هيهات منا الذله ))؛ ذلت وخواري از ساحت ما بدور است. و((الحياه عقيده وجهاد )) ؛ زندگي پيكار در راه عقيده است. پيامهاي مهم وبزرگ نهضت حسين در طول تاريخ، همواره مورد توجه انقلابيون ورهبران سياسي ومحلي جهان بوده است؛ گاندي _ رهبري فقيد _ هند ميگويد: (( من براي مردم هند، چيز تازه اي نياوردم، بلكه فقط نتيجه اي را كه از مطالعات و تحقيقاتم پيرامون تاريخ زندگي قهرمانان كربلا بدست آورده بودم ارمغان ملت هند كردم، اگر بخواهيم هند را نجات بدهيم، بايد همان راهي را بپيماييم كه حسين بن علي پيمود.)) قيام حسين رضي الله عنه پيامهاي بس بزرگ و ارزنده دارد كه نبايد آن را در اظهار غم واندوه و با برگزاري مراسم عزاداري خلاصه كرد » حسين رضي الله عنه به مسلمانان درس عزت، استقامت، شهامت و آزدگي داد. او داعيه امر به معروف و نهي از منكر داشت، پيش او حكومت قرآن برمردم بود تا عدل وقسط وبرادري وبرابري در همه جا فراگيرشود. وحكومت اسلامي به صورت واقعي و كامل در همه ابعاد زندگي مسلمانان پياده شود. و در راه تحقق اين آرمان الهي، تا پاي جان ايستاد؛ از اين رو، مسلمانان بايد شهامت و شجاعت حسين رضي الله عنه را سر مشق زندگي خويش قرار دهند، و خود را به اخلاق زيبا و خصال نيكوي آن شهيد بزرگوار بيارايند و از خود در مقابل ظلم و استبداد يزيديان و مستكبران زمان، استقامت و پايمردي نشان دهند، آنگاه است كه مسلمانان در مقابل دشمنان اسلام ، احساس عزت و سربلندي مي كنند ودر مقابل هيچ قدرت و حكومتي تسليم نمي شوند.
بــــه امـــــــيد آنـــــــكه خـــــداوند مـــــارا پـــــــــيروان راســـــــتين مــــكتب حســــين رضي الله عنه قرار دهد.
نوشته شده توسط در 85/02/12
لينك مطلب
چرا پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم جانشيني برنگزيد؟ ( )
يكي از ايرادهاي مهم بزعم شيعه اين است كه مي گويند: چگونه مي توان پذيرفت كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در امري چنين مهم سكوت كرده باشند و امت را مانند رمه اي بي چوپان بحال خود واگذارند. اين يك اصل غير قابل بحث پيش ايشان است كه هرگز كره زمين از حجت خدا خالي نمي شود پس مي گويند محال بود كه پس از مرگ پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم اين قانون دستخوش تغيير شود.
آنها به اين استدلال زياد چنگ مي زنند و آنرا از براهين قوي خود بحساب ميآورند اما باز بر اساس فرمولي كه داريم اين نقطه نظر را نيز محك مي زنيم تا ببينيم كه آيا خالي از تناقص است يانه؟
متأسفانه دراينجا نيز تشيع دچار تناقص گوئي شده اند. از يك سو مي گويند: دنيا از حجت خالي نمي شود و زمين بدون رهبري نمي ماند و محال است كه امر مهم جانيشني پيامبر مسكوت گذارده شده باشد و از طرف ديگر ما عملاً مي بينيم كه امروز جهان حتي در نزد خود آنان از حجت خالي است و مسئله جانشيني پيامبر لاينحل مانده است چطور؟ دقت كنيد به عرايضم!:
اهل تشيع مي گويند: خدا جل جلاله حضرت علي و بعد امام حسن و بعد امام حسين بعد امام سجاد و الي آخرتا مهدي 12 امام را به جانشيني پيامبر برگزيد مي گوييم بسيار خوب از آخري مي پرسيم:
منِ نوعی را چرا خدا بدون رهبر گذاشته است؟
اگر از عدالت خدا بدور بود كه امت محمد را بدون رهبر رها كند از عدل او بس دورتر خواهد بود كه مرا و امثال مرا و شما را كه از زمان پيامبر خيلي فاصله داريم بدون رهبر رها كند, مي گوييد: رها نكرده و رهبر ما مهدي است كه حي و حاضر است.
باز مي پرسيم, خوب كجاست؟ كه من از او بپرسم كه حق با كيست؟ شما در جواب من اي برادران اهل تشيع چه مي گوئيد مگر نمي گوييد كه او پشت پردة غيب پنهان است و دسترسي به او ممكن نيست و بايد به قرآن و احاديث ائمه و پيامبر مراجعه كرد خوب پدر آمرزيده ها پس باز به حرف ما رسيديد.
مهدي از ميان شما به پشت پردة غيب رفت و جانشيني نگذاشت و شما را بي رهبر گذاشت شما اين حق را به مهدي ميدهيد از عدالت خدا هم بدور نمي دانيد خوب پس چرا وقتي مي گوئيم پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم جانشيني برنگزيد و قرآن و سنت را براي ما گذاشت ناراحت مي شويد و ابرو در هم مي كشيد؟
اول شما براي مهدي نايب درست كرديد و 70 سال كه عمر يك آدم است مردم را سرگرم كرديد و چون زمينه را براي ظهورش آماده نديديد عمرش را طولاني كرديد و نايب را هم مردود دانستيد و بالاخره واضح است كه امروز من بدون رهبر هستم شما خواننده هم بدون رهبر هستيد ولازم است كه خودمان بنشينيم و رهبر خويش را برگزينيم و انتخاب رهبر را در پرتو هدايتهاي قرآن و سنت انجام دهيم همانطوركه برادران اهل تشيع اينكار را مي كنند و كردند اول خميني را انتخاب كردند نمايندگان خبرگان را انتخاب كردند اگر مهدي زنده و اوامرش ظاهر باشد كه ديگر نيازي به انتخاب نيست وقتي رهبر الهي درميان ما باشد ما ديگر كي هستيم كه رهبر انتخاب كنيم وقتي حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم درميان صحابه بود كسي انتخاب نمي دانست يعني چه. هيچكس نمي آمد امير لشكر را خودش انتخاب كند همه اينها به امر حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم بود و حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم را هم مردم انتخاب نكرده بودند اين واضح است. او پيامبر و برگزيدة الله جل جلاله بود خوب حالا كه ما به خود حق انتخاب رهبر را ميدهيم چرا به صحابه نمي دهيم؟
اين مثل لقمه از پشت گردن خوردن است پس از هزار و يك دليل آخر مي رسند به حرف ما.
جاي خنده دار قضيه اينجاست كه در كشور ايران وقتي خميني مرد كسي را به جانشيني خود انتخاب نكرد و شايد خواست خدا بود كه اينطور شود از يك طرف منتظري را بركنار كرده بود و از طرف ديگر جانشين رسمي نداشت و بعد بزرگان ايران آمدند و يك رهبر جديد برگزيدند كه نامش خامنه اي است. خامنه اي حكم رهبري خود را نه از خدا گرفت ونه از مهدي و نه حتي از رهبري قبلي!!.
خوب آدمهاي حسابي آن چيزي را كه غير ممكن ميدانستيد و ميگفتيد محال است پيامبر انجام دهد رهبر شما و رئيس نظام شما انجام داد.
مي گويند: اگر خميني جانشيني انتخاب نكرد براي اين بود كه قانون اساسي وجود داشت مجلس خبرگان بود و در سايه دستورات آن رهبر انتخاب مي شد كه شد.
در جواب مي گوييم: يعني قانون اساسي شما از قرآن دقيق تر بود در قرآن آمده كه مسلمانها امور خود را با شوري اداره كنند و بر اساس آن دستور، مردم در امر خلافت شوري كردند و اكثريت قريب به اتفاق بر حضرت ابوبكر متفق شدند. و آنكس هم كه قبول نكرد نه كودتا كرد نه دست به شمشير برد. يا سكوت كرد يا به سفر رفت. و اين قانون شورا است.
البته قصد ندارم وارد سياست شوم تنها هدفم اين است تا بيان كنم كه اهل تشيع نمي توانند به عقايد خود جامة عمل پوشانند حتي وقتي حكومت از آن آنها هم باشد نمي توانند. چون با جوهر عقيدة آنها، تضاد عجين شده و هر كس ميداند كه در عمل دو چيز متضاد واقع نمي شوند. و لو آنكه بصورت تئوري بتوان آنرا بيان نمود.
اما نمي خواهيم از جواب به اين سوال كه چرا پيامبر خليفه اي برنگزيد طفره برويم ما دلايل زيادي داريم كه عدم انتخاب جانشين توسط پيامبر را توضيح ميدهد از آن جمله.
1- پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم قوم را بدون راهنما رها نكرد زيرا در بين آنها قرآن باقي ماند و اين كتاب آسماني داراي اين خصوصيت بود و هست و خواهد بود كه كتابي آسان و قابل فهم و استفاده براي همه است خداوندجل جلاله 4 بار در يك سوره اين آيه را تكراراً آورده است.
(وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ)
«و براستيكه آسان گردانيديم قرآن را براي پند گيري پس آيا هست كسي كه پند گيرد؟».
و اين هم ويژگي خاص قرآن است كه نه دستخوش تحريف شده و نه مي شود و نه خواهد شد گمان نمي كنيم در اين باره كسي جرات كند حرف ديگري بزند پس قرآن و عملكرد رسول خدا كه در كتب حديث جمع شده چراغي فروزان براي راهنمايي امت بودند و اين سخن اساساً غلط است كه بگوييم: امت چون رمه اي بي چوپان رها شده اند.
2- دوماً در قرآن و سنت امر شده كه مسلمانها در امور خويش با يكديگر مشورت كنند خداوند جل جلاله در قرآن ميفرمايد:(أَمْرُهُمْ شُورَي بَيْنَهُمْ)
« مومنان) كارهايشان را در بين خويش با مشوره انجام ميدهند».
و آنها نيز پس از رحلت رسول صلي الله عليه وآله وسلم چنين كردند وعملاً نيز موفق شدند.
بايد دقت كنيم كه در عدم انتخاب جانشين مستقيم، حكمت بزرگي وجود دارد براي درك آن نياز به توجه و فهم است:
هنگاميكه حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم در قيد حيات بودند چند بار براي خود جانشين و نائب برگزيدند مثلاً وقتي براي غزوه اي تشريف ميبردند كسي را به جانشيني در مدينه ميگذاردند يا برعكس هنگاميكه خودشان با لشكر نمي رفتند كسي را از جانب خود امير لشكر ميكردند. دريكي از اين جنگها خالد بن وليد فرمانده سپاه بود او به كفار حمله كرد يكي از كفاركه مرگ خود را نزديك ميديد داد زد: ( لااله الاالله محمد رسول الله )
اما حضرت خالد اعتنايي نكرد و او را كشت وقتي حضرت خالد برگشت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم واقعه را كه شنيدند بشدت ناراحت شدند و چهره شان سرخ شد و بارها به خالد فرمودند اي خالد آيا قلبش را شكافته بودي و ديده بودي كه دروغ مي گويد! آنقدر اين جمله را تكرار كردند تا حضرت خالد در دلش گفت: اي كاش بس ميكردند.
بعد حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم دستور دادند كه ديه خون آن فرد را به اهلش بدهند بعد فرمودند: خدايا من ذمه خون آن شخص را قبول نمي كنم.
چرا حضرت اين حرف را زدند؟ از اول نيز ذمه خون آن شخص بگردن حضرت خالد بود از اول هم به حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم ربطي نداشت؟ نه, اينطور نيست بهرحال خالد امير منتخب حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم بود و به زبان ديگر جانشين ايشان در بين لشكر بود پس دستور خالد مثل دستور پيامبر بود و عمل او عين عمل رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم. لذا حضرت خالد خطا كرد حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم عكس العمل نشان دادند و خطاي خالد را اصلاح كردند حالا تصوركنيد خالد جانشين آن حضرت پس از وفات نيز مي بودند و فرض كنيد كه اين واقعه پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم اتفاق مي افتاد هيچكس نمي توانست به خالد اين برگزيده پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم اعتراض كند و اين عمل حتي بصورت قانون درميايد. و تصور كنيد خالد نيز براي خود جانشيني برميگزيد و او هم فقط يك خطا ميكرد و به همين ترتيب تا امروز اين جانشينان رسمي بنظر شما چند خطا ميكردند همه اين خطاها قانون ميشد؟!!!
شيعه متوجه اين نكته شده كه سعي كرده جانشينان پيامبر را معصوم از خطا معرفي كند اما اين نادرست است زيرا اولاً: عملاً خلاف اين اتفاق افتاده و خالد رضي الله عنه برگزيدة رسمي پيامبر اشتباهي كرد كه رسول خدا را به خشم آورد و ثانياً: انسان درصورتي مي تواند از خطا مصون بماند كه بوحي مرتبط باشد و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم هم اگر با وحي سر وكار نداشت دچار خطا مي شدند بطور مثال ايشان مي خواستند سر قبر منافقين نماز بخوانند كه اين آيه نازل شد:(وَلا تُصَلِّ عَلَي أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَداً وَلا تَقُمْ عَلَي قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ)
«و (اي محمد) برسرمرده هيچيك از ايشان (منافقان) نماز مگذار و نايست بر سر قبرشان بدرستيكه آنها كافر به خدا و رسولش شدند و مردند در حاليكه فاسق بودند».
يا اين آيه نازل شد: (عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ)
«خدا ترا ببخشد چرا تا زماني كه برايت واضح نشده بود كه از بين اجازه گيران كي راست گو و كي دروغگو است به آنها اجازه دادي كه به جنگ نيايند!».
و مثل اين زياد است.
خداوند جل جلاله چون كه عمل رسول خود را اسوه مؤمنان مقرر فرموده بود لهذا در هر مورد ايشان را مخاطب ميكرد و رفتارشان را درست و بي خطا و صاف مي كرد تا براي ما مرجع باشد و مرجع شد و ما ميگوييم ايشان معصوم بودند، يعني ازخطاء وگناه بري بودند.
اما جانشين پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم اين امتياز را نداشت و مثلاً اگر علي جانشين رسمي ايشان مي شد اين احتمال وجود داشت كه خطايي كند كه بعداً بصورت قانون در آيد و تازه گاهي خطاها در سلسله جانشينها مي توانست 180 درجه با هم فرق كند و ما را دچار سردرگمي نمايد به اين صورت كه اين احتمال وجود داشت كه امام حسن كاري كند كه امام علي خلاف آنرا كرده و يا امام حسين كاري كند كه حسن نكرده و به اين صورت عوض يك رهبر 100 رهبر داشتيم كه هركسي به فتواي خود عمل ميكرد و مسلمانان حيران مي شدند وعملاً هم تاريخ شيعه با اين مشكل روبروست كه توضيح دهد. چرا علي با معاويه جنگيد و پسرش با معاويه صلح كرد تشيع براي توجيه اين رفتار متضاد مجبور شدند كتب قطوري بنويسند كه تازه خواننده كنجكاو را قانع نميكند.
به اين دليل ساده است كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم كسي را پس از خود برنگزيد تا مبادا خطايش بنام اسلام تمام شود امروز ما در يك مسئله خلافي به قرآن و سنت مراجعه مي كنيم و رأي هيچ شخصيت ديگري حتي شخصيتي چون ابوبكر رضي الله عنه در مقابل قرآن و سنت براي ما سند نيست و خود را ملزم به پيروي صد در صد ازهيچكس جز قرآن و سنت نمي دانيم.
تشيع براي آنكه جواب اشكال را بدهند خود را بورطه اي بس خطرناك انداخته اند يعني مدعي شدند كه جانشينان پيامبر معصوم يعني بري ازخطا بودند و بواسطه الهام با اللهجل جلاله درتماس بودند و فرق الهام و وحي را در اين ميدانند كه در وحي مي توان فرشته را ديد و صدايش را شنيد و در الهام فقط صدايش شنيده مي شود وخودش قابل رؤيت نيستند به اين ترتيب خاتميت پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم و جامعيت قرآن را عملاً منكر شده اند هر چند كه بظاهر به آن اعتقاد دارند.
خاتميت پيامبر را از اينرو منكرند كه بهر حال باور دارند. خداوند جل جلاله پس از حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم ازطريق فرشتگان با جانشينان او درتماس است همانگونه كه با جانشينان موسي عليه الصلاة والسلام تماس داشت حال آنكه نوع تماس اهميتي ندارد؟! مي خواهد با وحي باشد يا با الهام يا فاكس يا تلفن نتيجه مهم است, مهم اين است آنها مي خواهند بگويند كه ارشادات الهي برخلاف عقيده ما جامع نشده و باز بطريقي ديگر درحال تكميل است و اين انكار اصل خاتميت پيامبر و جامعيت قرآن است و عجيب اينكه آنها به كتب الهام شده ديگري چون حفر و جامعه و صحيفه فاطميه معتقدند إنا لله و إنا إليه راجعون. تمامي اين مسائل از آنجا سرچشمه گرفته كه ايشان جانشيني علي را اصل قرار داده و براي دفاع از اين اصل ديگر برايشان اهميتي ندارد كه حتي اگر بنوعي مجبور به انكار خاتميت پيامبر يا كامل بودن قرآن شوند.
با اين بحث معلوم شد كه چرا پيامبر جانشيني تعيين نكرد اما باز دليل را تكرار ميكنيم:
چونكه جانشين با وحي مرتبط نبود و احتمال داشت در حكمي خطا كند و اين خطا در صورتيكه او بر گزيده پيامبر ميبود به دين برميگشت.
واين توضيح شيعه كه مي گويند جانشينان پيامبر معصوم و با خدا درتماس بودند را نمي پذيريم زيرا اگر قبول كنيم بايد آيه 40 از سوره احزاب را منكرشويم:
(مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ)
« محمد پدر هيچيك از مردان شما نيست و اما فرستادة خدا و آخرين پيامبران است».
و اگر بگوييم «هم اين آيه را قبول داريم و هم نازل شدن الهام بر علي را دوگانه گوئي كرده ايم و ما ديني كه دوگانه گوئي و تضاد در آن باشد را قبول نداريم زيرا الله فرموده است:
(وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً )
«و اگر كتاب آسمان دستورات ديني از جانب كس ديگري غير از الله مي بود حتمأ (و صد در صد) در آن اختلاف و تضاد فراواني پيدا مي كردند».
يعني اگر از طرف خدا نباشد حتماً مي توان درآن تضاد يافت.
و ايراد مي گيرند: اگرصحابه ريگي به كفش نداشتند چرا هنوز كه جسد پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم روي زمين بود به تكاپو افتادند تا جانشين انتخاب كنند علت اين شتاب چه بود؟
ما نمي دانيم از اين حرف چه منظوري دارند؟ اين حرف چه معني دارد؟
مسئله عوام فريبي و ترس در كار نبود كه تندي يا كندي عمل در سرنوشت علي تاثيري داشته باشد چونكه برادران شيعه ما خود ميگويند كه در غدير خم تمام مردم شنيدند و ديدند پيغمبر, علي را به جانشيني برگزيد اما در شوراي سقيفه كسي دم نزد حتي از عامة مردم هم صدايي در نيامد. بنابراين گردانندگان پشت صحنه نگران اين نبودند, كه تأخير در انتخاب جانشين احتمال ازدياد محبوبيت علي را بهمراه بياورد. مگر خارج از شهر لشكري به كمك علي ميامد كه صحابه شتاب كنند؟
اين ايراد اصلاً يك عوام فريبي براي بد نام كردن ياران پيامبر است و گرنه اين عجله در سر نوشت علي بي تاثير بوده است. بياييد فكركنيم مثلاً اگر پس از دفن حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم بفكر انتخاب جانشين ميافتادند چه ميشد؟ باز حضرت علي رضي الله عنه شانسي نداشت حداكثر كاري كه علي رضي الله عنه ميتوانستند بكنند اين بود كه چيزي را كه 70 روز پيش همه شنيده بودند را دوباره بازگو كنند آنها كه حرف محمد صلي الله عليه وآله وسلم را قبول نكردند مسلماً بازگوئي علي را نيز پشت گوش ميانداختند. اين را شيعه مي گويد كه: آنها در70 روز پيش همه با علي بيعت كردند وبه جانشيني او اقرار نمودند ولي در شوراي سقيفه يعني 70 روز بعد نقص عهد كردند.
مردمي كه گوش شنوا به حرف رسول خدا نداشتند مسلماً سخنراني علي را هم قبول نمي كردند كما اينكه به ادعا منابع شيعه روزهاي بعد علي اعتراض كرد أما تغييري در اوضاع پيدا نشد.
پس تأجيل يا تأخير در انتخاب جانشيني براي علي رضي الله عنه علي سويه(مساوي) بود. ومشخص نيست كسانيكه اين ايراد را علم مي كنند اگر قصد فريب دادن و بازي كردن با احساسات مردم را ندارند پس چه مقصدي دارند؟
اما با اين وجود براي آنكه كسي از اين نظر نيز سوء استفاده نكند علت شتاب صحابه را بروايت تاريخ ذكر مي كنيم:
روز وفات پيامبر حضرت سعد بن عباده رهبر يك گروه از انصار همراه ياران خود در محلي بنام سقيفه بني ساعده بودند و حضرت سعد براي يارانش و بقيه انصار حاضر در محل گفت: كه بايد جانشين پيامبر را از بين مردم مدينه انتخاب كنيم و خود را كه رئيس پير انصار بود، ارجح به اين مقام ديد. بزرگان مهاجر تا آن لحظه به اين فكرنبودند و شايد اگر عمل حضرت سعد نبود انتخاب جانشين به بعد از دفن رسول خدا موكول مي شد. اما اين حركت ناگهاني سعد همه را وادار به مداخله كرد زيرا كبار مهاجران سعد را براي اين كار ارجح نمي ديدند. اين فقط عقيده مهاجرين نبود گروه بزرگي از انصار نيز برهمين رأي بودند, پس بدون دعوت و برنامه قبلي بزرگان مهاجر وارد محل اجتماع طرفداران سعد در سقيفه شدند و از قبل توطئه اي دركار نبود و اصلاً كسي آنجا حرف علي را نمي زد و بهر حال جر و بحث و مباحثه زياد شد اما به نتيجه اي نرسيدند يعني حضرت سعد برحرف خود پافشاري كرد. اما فايدة ورود مهاجرين به صحنه اين بود كه خيلي از انصار حرف و استدلال مهاجرين را پذيرفتند.
و ابوبكر كه توسط عمر پيشنهاد شده بود را به خلافت برگزيدند. اما سعد مخالفت كرد از اين رفتار حضرت سعد و مخالفت او با مصوبه شوري مي توان حق را به آنهايي داد كه معتقد بودند از سعد بهتر براي اين مقام, ابوبكر است. و از رأي اكثريت انصار به ابوبكر مي توان دريافت كه آن بزرگواران نيز به اين نكته توجه داشتند و از رأي انصار به ابوبكر متوجه اين نكته و حقيقت عظيم مي شويم كه شاگردان مكتب محمدي چگونه تربيت شده بودند كه درآن محيط جاهلي و قومي رأي به فردي از كشور ديگر دادند.
امروز ايران كه باصطلاح اسلامي است بر اساس قانون اساسي آن، مسلماني كه از كشور ديگر باشد نمي تواند رهبر ايران شود. و الا اگر همة انصار بدور حضرت سعد بن عباده جمع مي شدند. مسلماً مهاجرين قدرت اين را نداشتند مخالفت كنند و خلافت بدست انصار ميافتاد كساني كه صحابه پيامبر را به مقام پرستي و قبيله پرستي متهم مي كنند خوب است در اين رفتار انصار دقت كنند و ببينند كه آنها چگونه خلافت كه در دسترشان بود را به فردي از قبيله اي ديگر و از وطن ديگر دادند. آيا پس از اين رأي مي توان انصار را متهم كرد كه حرف رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم را در مورد حق علي نپذيرفتند و دادند كسي ديگري بخورد. مثل اين است كه گفته شود: دزدي مال دزديده و در راه خدا بخشيد, اين استدلال آنها حيرت آور است.
بنابراين اگر در انتخاب رهبر عجله كردن گناه بود متوجه همه اصحاب نيست بلكه فقط حضرت سعد بن عباده رضي الله عنه مسئول آن است هرچند اول ثابت كرديم كه دراين عجله كردن هيچ توطئه اي مد نظر نبوده است البته ما اين جسارت را در حق حضرت سعد بن عباده نمي كنيم او اجتهاد كرد كه بهتر است خويش رهبر شود.
اين موضوع را با افراد قبيله اش در ميان گذاشت و اگر بگوئيم چرا حرص داشت وهول زد جواب اين است كه در زمان پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مردم بر سر جسد مرده گريه نمي كردند و سينه نمي زدند و اين كارها را جاهليت ميدانستند و جسد پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم بر روي زمين همينطور نيافتاد بلكه بهترين افراد خانواده اش مشغول غسل و كفن حضرت بودند لذا اگر سعد به كار ديگري بپردازد چه ايرادي بر اوست.
دراينجا ما مي پرسيم چرا حضرت علي به شوري نيامد تا جلوي انحراف را بگيرد اقلاً بياد مردم بياورد كه در70 روز پيشتر در غدير خم چه گفته اند چه و چه شنيده اند. مسئله شوري كه مخفي نبود او هم مي توانست مثل بقيه و با عجله به آنجا برود. كدام امر مهم تر بود؟ غسل دادن جسد پاك پيامبر يا جلوگيري از انحراف عظيم امت؟.
حضرت علي مي توانست كسي ديگري از فاميل پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم را مسئول غسل كند و خودش هم بيايد يا حد اقل آن 4 تا 12 نفر طرفدار علي چرا در جلسه حاضر نشدند و اگر شدند پس چرا چيزي نگفتند؟ بني هاشم كجا بودند؟ آياهمه اينها دليل براين نيست كه اصلاً ادعا دروغ است.
وحضرت علي خودش ادعا نمي كرده كه خداوند جل جلاله او را جانشين پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم كرده است ؟
شايد كسي بگويد آخر چطور انسان امر غسل پيامبر را رها كند مگر علي مثل سعد بود كه فكر و ذكرش خلافت باشد!؟.
جواب اين است كه مسئلة خلافت در اينجا بعنوان يك مقام مطرح نيست بلكه يك وظيفه و يك امرمهم عبادي مورد بحث است لهذا حضرت علي رضي الله عنه اگرميديد كه امت دارد دچار انحراف مي شود و زحمات طاقت فرساي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم از بين ميرود ناچاراً بايد به شوري ميآمدند و اقلاً حرف خود را ميگفتند. و اصولاً عجله در انتخاب رهبرعيبي ندارد اگر داشت در روز مرگ خميني روزنامه هاي كشور همزمان با اعلان مرگ خميني اعلام نمي كردند كه مجلس خبرگان تشكيل جلسه داده و خامنه اي را بعنوان رهبر برگزيده است.
اعضاي شوراي خبرگان مثل باد از همه جاي ايران آمدند تهران حتي سر مرده خميني هم نرفتند (باز صحابه كه اول سر جسد حضرت رفتند) اول رفتند جانشين انتخاب كردند حتي دختر خميني هم پيش از آنكه به فكر پدر باشد به فكر برادر بود و فرداي مرگ خميني و قبل از دفن او به يك خبرنگار آمريكائي گفت: پدرم گفت كه برادرم پس ازمرگ او ميتواند وارد جهان سياست شود پس مي بينيم كه اينكار بد نيست كه آدم در انتخاب رهبر بعدي عجله كند اگر بد بود شيعه پس از 14 قرن ازكار صحابه تقليد نميكردند.
وقتي خميني مُرد, رفسنجاني در آنجا حاضر بود رو به زنان خانواده اش كرد وگفت: ساكت باشيد بايد در فكر اين باشيم كه نظام را حفظ كنيم نظامي كه خميني مؤسس آن بوده.
پس مي بينيد با همة علاقه به گريه و زاري وقتي مصلحت ايجاب كند و موضوع انتخاب جانشين درميان باشد حتي زنان از گريه و زاري منع مي شوند.
اما باز هم ميگويم كه عموم صحابه در انتخاب جانشين عجله خاصي نشان دادند و اگر نبود عمل حضرت سعد بن عباده شايد اينكار را به بعد از دفن آن حضرت محول ميكردند.
اما بهر حال به جنازه حضرت نيز بي اعتنايي نشد پس از پايان كار در شوراي سقيفه صحابه برگشتند و منتظر ماندند تا مردم از حومه مدينه نيز بيايند و سپس جسد پاك حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم را دفن كردند.
بهر حال چه انتخاب قبل از دفن چه پس از دفن شانس حضرت علي را زياد وكم نمي كرد اين نكته اي است كه ما مي خواستيم در اين گفتار ثابت كنيم و همراه آن نيز اين را تكرار كنيم كه ايرادي كه در مورد عجله كردن ميگيرند يك نوع جوسازي است تا مردم گمان كنند كه صحابه براي خوردن حق علي عجله كردند و دست يكي نمودند تا مردم فكر كنند كه آنها اعتنايي به حضرت رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم نداشتند يا تصور كنند كه توطئه اي در كار بوده است.
نوشته شده توسط در 85/02/12
دفاع اهل بيت از خلفاي راشدين ( )
يحيي بن سعيد مي گويد: گروهي از مردم عراق نزد علي بن حسن آمدند و در مورد ابوبكر و عمر و عثمان رضي الله عنهم حرفهايي گفتند هنگامي كه سخنانشان به پايان رسيد علي بن حسن فرمود: گواهي مي دهم كه شما مصداق اين آيه نيستيد: «والذين جاؤا من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان و لا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا انك رئوف الرحيم» (حشر 10) كساني كه پس از مهاجرين و انصار بدنيا مي آيند، مي گويند: پروردگارا! ما را و برادران ما را كه در ايمان اوردن بر ما پيشي گرفته اند بيامرز. و كينه اي نسبت به مومنان در دلهايمان جاي مده، پروردگارا! تو داراي رافت و رحمت فراواني هستي.
مولاي جابر جعفي مي گويد: ابو جعفر محمد بن علي موقع خداحافظي به من گفت: اين پيام مرا به اهل كوفه برسان كه من از كسي كه از ابوبكر و عمر رضي الله عنهما بي زاري بجويد، بي زارم.
محمد بن اسحاق از ابو جعفر محمد بن علي نقل مي كند كه ايشان فرمود: كسي كه فضل و مرتبه ابوبكر و عمر رضي الله عنهما را نداند نسبت به سنت پيامبر جاهل است.( المرتضي، ص: 264)
نوشته شده توسط در 85/02/12
گلچيني از روايات اهل بيت عليهم السلام در مورد عاشورا ( )
-(صوموا العاشوراء- هكذا- التاسع و العاشر فإنه يكفر ذنوب سنة).) تهذيب الأحكام 4/299 ، الإستبصار 2/134)
از امام صادق و ايشان از پدرش امام باقر عليهما السلام روايت مي كند كه علي عليه السلام فرمود:«در عاشورا روزه بگيريد، نهم و دهم زيرا كه گناه يك سال را مي بخشد».
2-(صام رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم يوم عاشوراء). (تهذيب الأحكام4/29)
از ابوالحسن روايت است كه فرمود:«رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم روز عاشورا روزه گرفتند».
3- (صوموا يوم عاشوراء التاسع و العاشر احتياطاً فإنه كفارة السنة التي قبله و إن لم يعلم به أحدكم حتى يأكل فليتم صومه). ( مستدرك الوسائل 1-594)
از علي عليه السلام روايت است كه فرمود:« نهم و دهم عاشورا احتياطاٌ روزه بگيريد، زيرا كه اين كفارة گناهان سال گذشته است اگر كسي يادش نبود و خورد هر وقت يادش آمد از همان لحظه روزه اش را تكميل كند».
4-(إذا رأيت هلال المحرم فاعدد فإذا أصبت من تاسعة فأصبح صائماً قلت(أي الراوي): كذلك كان يصوم محمد صلى الله عليه وآله وسلم قال: نعم) (إقبال الأعمال ص554 وسائل الشيعة 7/347)
از ابن عباس رضي الله عنهما روايت است كه فرمود:«هر گاه ماه محرم شروع شد، بشمار، به روز نهم كه رسيدي روزه بدار- راوي مي گويد: گفتم آيا حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم در چنين روز، روزه مي گرفتند؟ فرمودند: بله».
5- (أوفت السفينة يوم عاشوراء على الجودي فأمر نوح من معه من الإنس و الجن بصومه، و هو اليوم الذي تاب الله فيه علی آدم عليه السلام). ( مستدرك الوسائل 1/594)
از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود:«هنگامي كه كشتي نوح عليه السلام در روز عاشورا بر جودي استقرار يافت نوح عليه السلام به همة انسانها و جنهايي كه در كشتي بودند دستور داد كه در آنروز(عاشورا) روزه بگيرند و اين همان روزي است كه خداوند توبة آدم عليه السلام را پذيرفت».
6 از الفاظ رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم كه بهتر از آن نمي توان يافت اين است:«النياحة من أعمال الجاهلية» ( من لايحضره الفقيه 4/271-272 )و در روايت محمد باقر مجلسي با لفظ«النياحة من الجاهلية». آمده است.
يعني:«نوحه كردن از اعمال جاهليت است يا نوحه كردن از جاهليت است» (.بحارالأنوار 82/103)
7- رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند:«صوتان ملعونان يغضبهما الله: إعوال عند مصيبة و صوت عند نغمة يعني النوح و الغناء». ( بحارالأنوار 82/10)
يعني:«دو صدا ملعون است و خداوند آن دو صدا را ناپسند مي دارد يكي داد و فرياد در هنگام مصيبت و ديگري صداي نغمه يعني نوحه كردن و موسيقي».
8- امير المؤمنين علي عليه السلام در نامه شان به رفاعه بن شداد مي نويسد: « إياك و النوح علي الميت ببلد يكون لك به سلطان». ( مستدرك الوسائل 1/144)
يعني:«مبادا در جايي كه قدرت داري بر مرده اي نوحه خواني كني».
9- جابر رضي الله عنه از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم روايت مي كند كه فرمودند:«من شما را از نوحه كردن و از دو صداي احمقانه و فاجرانه نهي كردم، يكي صداي موسيقي كه ساز شيطان است و صدايي كه در هنگام مصيبت بلند مي شود كه صورت خراش مي دهند و گريبان پاره مي كنند، و ناله و فغان مي كشند» ( مستدرك الوسائل 1/145) (و صوت عند مصيبة خمش وجوه و شق جيوب و رنة الشيطان).
10- امام صادق عليه السلام مي فرمايد:(لايصلح الصياح على الميت ولاينبغي و لكن الناس لايعرفون). (كافي 3/266)
يعني:«شيون كشيدن بر مرده درست و شايسته نيست ولي مردم نمي دانند».
11- فضل بن ميسر مي گويد: خدمت امام صادق عليه السلام بوديم كه شخصي آمد و از غم و مصيبتي كه به او رسيده بود شكوه كرد، امام فرمود:(أما إنك إن تصبر تؤجر و إلا تصير يمضي عليك قدر الله الذي قدر عليك و أنت مأزور).( كافي3/225)
يعني:«اگر صبر كني پاداش داده مي شوي و اگر صبر نكني باز هم آنچه تقدير خداوند باشد بر تو جاري مي شود، اما در اين صورت گنهكار خواهي شد».
12- رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم فرمودند:(أنا بريءٌ ممن حلق و صلق و رفع صوته). ( جامع الأحاديث الشيعة 3/489)
يعني:« من بيزارم از كسي كه(بخاطر مصيبت) مويش را بتراشد و صدايش را بلند كند».
13- از امام صادق عليه السلام روايت است كه و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم از فرياد كشيدن در هنگام مصيبت و از نوحه كردن و نوحه شنيدن و به صورت زدن نهي كرده اند.
«نهی عن الرنة عند المصيبة و نهی عن النياحة و الإستماع إليها و نهی عن تصفيق الوجه». ( من لايحضره الفقيه 4/403)
14- از امام صادق يا باقر عليهما السلام پرسيده شد كه نماز با كلاه سياه چگونه است؟ فرمودند:«با آن نماز نخوان، زيرا كه رنگ سياه لباس اهل دوزخ است».
(لاتصل فيها فإنها لباس أهل النار). (من لايحضره الفقيه1/163)
15- از اميرالمؤمنين علي عليه السلام روايت شده كه فرمودند:«لاتلبسوا السواد فإنه لباس فرعون». يعني:«سياه نپوشيد كه لباس فرعون است». ( من لايحضره الفقيه 1/163)
16- در روايت ديگري آمده است كه فرمود:«خواهرم! اي أم كلثوم! اي فاطمه! اي رباب! مواظب باشيد اگر من شهيد شدم براي من گريبان پاره نكنيد و صورت نخراشيد (مقتل الحسين ص218 از عبدالرزاق الموسوي)
17- و در روايت ديگري آمده است كه فرمود:«خواهرم! قسمت مي دهم، قسمم را نشكن، هر گاه شهيد شدم هرگز براي من گريبان پاره نكن و صورت نخراش و واويلا نكن».
«يا أختي إني أقسمت عليك فأبريء قسمي لا تشقي علي جيباً و لا تخمشي علي وجهاً و لا تدعي علي بالويل إذا أنا هلكت». (مستدرك الوسائل 1/144_ مظالم اهل البيت264_ علي خطي الحسين 116- تظلم الزهراء 190) از امام صادق عليه السلام در تفسير آية كريمه ولايعصينك في معروف نقل شده كه فرمود:«المعروف أن لا يشققن جيباً و لا يلطمن وجهاً ولا يدعون ويلا ولا يقمن عند قبر».
يعني:«معروف اين است كه زنان گريبان پاره نكنند و به سر و صورت نزنند و واويلا نكنند و در كنار قبر قيام نكنند». (تفسير نور الثقلين 5/308)
18- از ابوسعيدرضي الله عنه روايت است كه رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم زن نوحه گر و گوش كنندة نوحه را لعنت كرده است. (لعن النائحة والمستمعة).مستدرك الوسائل 1/144، بحار الأنوار82/93)
نوشته شده توسط در 85/02/11
شیعه و عاشورا ( )
عاشورا روزي است كه حسين رضی الله عنه و يارانش در آن به شهادت رسيدند. اهل سنت در شهادت حسين رضی الله عنه ويارانش غمزده و متأثرند اما مانند شيعيان گريه و زاري نميكنند و با زنجير و چاقو و قمه، سر و پشتشان را خونيننميكنند. متأسفانه مشاهده ميكنيم و اي بسا غير مسلمين نيز ديدهاند كه چگونه از سر و پشت كودكان خردسال در اثرجراحت ناشي از اصابت چاقو و زنجير و غيره خون جاري ميشود و اين عمل در بعضي موارد منجر به مرگ كودكان ميشود. ما از شيعيان ميپرسيم آيا اين اطفال و بچههاي خردسال به سن تكليف رسيدهاند، قبل از اينكه در كشتارگاههايي كه هر ساله در ايران و پاكستان و نبطيه در لبنان بر پا ميشود شركت داده شوند؟ و آيا اين عمل چهره اسلام را مشوه نميكند؟ اينگونه مراسم هستند كه آتش اختلاف ميان جوانان اهل سنت و تشيع را شعله ور ميكنند وموجب حوادث ناگواري ميشوند كه بعضاً جان صدها تن از دو طرف را قرباني ميكند. آيا اين از دست است؟ آياخداوند به ما دستور داده تا خودمان را مجروح كنيم و خونهايمان را بريزيم و جانمان را بدست خودمان بگيريم؟ آيا ايناز شريعت و يدن خداست يا از سنت پيامبر اوست؟ اگر جانهايمان را در ميدان جهاد و هنگام مقابله با دشمنان خداقرباني كنيم بي ترديد شايسته تبريك و تحسين هستيم، اما آنچه كه شيعيان در مراسم عاشورا انجام ميدهند بدور از ميدان نبرد با دشمن و بدست خودشان انجام ميگيرد.
از شيعيان ميپرسيم مگر حسين رضی الله عنه شهيد نشده و مگر مأواي شهدا بهشت جاوداني نيست؟ اگر چنين است «كههست» پس اينهمه گريه و زاري براي چه؟ و چه سودي دارند روايات و نوحه هايي كه احساسات مردم را برميانگيزانند و آنها را به شيون و زاري واميدارند مجلسي در جلاء العين ج2 ص468 مينويسد: هر كسي براي حسينگريه كرد و يا مردم را گرياند و از چشمش اشك جاري شد گرچه يك قطره هم باشد خداوند گناهانش را اگر چه اندازهكف دريا هم باشد، خواهد بخشيد.
زني كه فرزندش شهيد شده بود و براي فرزندش گريه ميكرد خدمت پيامبر صلی الله علیه وسلم رسيد و از ايشان خواست كه او را ازسرنوشت فرزندش آگاه كند كه اگر فرزندش اهل جهنم است بر او بيشتر بگريد و اگر از بهشتيان است گريه نكند وشهادت فرزندش شادمان باشد. پيامبر صلی الله علیه وسلم فرمود فرزندت در بهشت است. آن زن بلافاصله گريهاش را قطع كرد و درحالي بر ميگشت كه خوشحال و شادمان بود.
اين مراسم نفرت آوري كه هر ساله برپا ميشود تا كيفيت قتل امام حسين رضی الله عنه را نمايش دهد و تكرار كند، بهاختلافات و جدائيها دامن زده و كينه و دشمنيها گذشته بايد فراموش شوند مجدداً تازه ميكند.
سردمداران شيعه دعوت به وحدت امت اسلامي و دور انداختن كينههاي گذشته ميكنند، در حاليكه با اين نمايشاتموسوم به عاشورا عكس گفتارشان عمل ميكنند.
پرسش اينكه به راستي حسين و يارانش را چه كساني به شهادت رسانيدند؟
آيا اهل سنت ايشان را به شهادت رساندند؟ يا اينكه آن حادثه و رويارويي غير منتظره بود/ شيعيان در نوشته هايشان بهنكته خطيري اعتراف كردهاند و آن اينكه حسين رضی الله عنه را خود شيعيان به قتل رساندند. سيد محسن امين در كتاب اعيانالشيعه ج1 ص34 مينويسد: بيست هزار تن از مردم عراِ با امام حسين بيعت كردند، اما بعداً به او خيانت كرده و عليهوي خروج نمودند، و در حاليكه متعهد به بيعت با او بودند، ايشان را به قتل رساندند. حسين قبل از اينكه كشته شودخطاب به ايشان فرمودند: مگر شما نبوديد كه به من نوشتيد زمان قيام فرا رسيده، اما امروز لشكري مجهز رويارويم ايستاده، افسوس روزي از ما كمك خواستيد اما اينك شمشيري را كه در دست ما بود عليه ما بكار ميگيريد. در حاليكهبا من و عليه دشمنان خدا بيعت كرده بوديد، بيعتتان را شكستيد و با دشمن هم پيمان شديد. شما نسبت به دوستانخود بد انديش و بازوي دشمن گشتيد. حماقت كرديد و بيعتتان را شكيتد و مانند مگسها و پروانهها از هر و بر ما هجومآورديد. لعنت و دوري خدابر سركشان اين امت باد. (الاحتجاج از طبرسي ص145)
سپس حر بن يزيد يكي از ياران امام حسين در كربلا خطاب به آناني كه به امام حسين خيانت كرده بودند چنين گفت: آياشما نبوديد كه اين بنده صالح خدا به نزد خويش دعوت كرديد تا اينكه او پيش شما آمد و آيا او را ترك ميكنيد و به اوحمله ميآوريد تا او را بكشيد؟ پس او چون اسيري در دست شماست. خداوند شما را به روز تشنگي آب نياشامد.(الارشاد المفيد ص234 و اعلاء الوري باعلام الهدي ص242)
آنگاه امام حسين بدرگاه خدا چنين دعا كرد: خدايا اگر تا مدتي به آنها مجال دادي، آنان را به روههاي مختلف تقسيم كنو آنها را ميمونهاي خنده آور بگردان و حكام را از آنان خشنود مگردان زيرا كه آنان ما را دعوت دادند تا ما را ياري كنند،اما بر ما حمله كردند و ما را كشتند. (الارشاد المفيد ص241، اعلاء الوري از طبرسي ص949 و كشف الغمهص18و38)
مورخ شيعه يعقوبي مينويسد: هنگاميكه علي بن حسين وارد كوفه شد زنان را ديد كه فرياد كنان گريه ميكنند، ويگفت: اينها بر ما گريه ميكنند، پس چه كساني ما را كشتند؟ (تاريخ يعقوبي ج1 ص235)
هنگاميكه امام حسن به نفع معاويه از حكومت كنارهگيري كرد خطاب به اهل كوفه چنين گفت: اي اهل كوفه من خودم را از شما جدا كردم به سه دليل: 1- بدرم را كشتيد 2- مالم را برديد 3- بر شكمم نيزه فرو كرديد. من با معاويه بيعت كردم بشنويد و اطاعت كنيد. در اين هنگام مردي از بني اسد نيزه اي بسوي ايشان پرتاب كرد كه ران پاي ايشان را شكافت. ( كشف الغمه ص540 الارشاد المفيد ص90 الفصول المهمه ص162 و مروج الذهب مسعودي ج2 ص431)
كتابهاي خود شيعيان (كه ما با درج نام نويسنده و شماره ص گوشه هايي از نوشتههاي آنها را منعكس كرديم) بخوبينشانگر اين است كسانيكه مدعي كمك و حمايت حسين رضی الله عنه بودند، وي را به شهادت رساندند و سپس اشكتمساح ريختند و تظاهر به دوستي و محبت اهل بيت كردند و هنوز هم در پي جنازه كسي هستند كه خودشان او را بهقتل رساندهاند. اگر اين گريهها و سر و سينه زدنها في الواقع از شدت دوستي و ارادت ايشان نسبت به اهل بيت است،پس چرا اينها براي حمزه عموي پيامبر صلی الله علیه وسلم كه سينهاش را شكافتند و جگرش را در آورده و خوردند، مدعياندوستداران اهل بيت را تحت تأثير قرار نميدهد؟ و يا چرا در رحلت پيامبر صلی الله علیه وسلم سوگواري نميكنند، مگر نه اين استكه فاجعه درگذشت پيامبر صلی الله علیه وسلم از هر فاجعهاي بزرگتر و دردناك است؟
آيا خداوند از چنين اعمالي در روز عاشورا خوشنود ميشود. آيا ميدانيد عاشورا چيست؟ عاشورا روز بجا آوردنشكر الهي است. در همين روز بود كه خداوند موسي و قومش را نجات داد و فرعون و پيروانش را غرق كرد. پيامبرصلی الله علیه وسلم در ابتداي ورود به مدينه مشاهده كرد كه يهود روز عاشورا را روزه ميگيرند، علت آن را جويا شد، يهوديها گفتند:براي شكر گذاري از خداوند كه در اين روز موسي و يارانش را نجات داد، روزه ميگيريم. پيامبر اسلام صلی الله علیه وسلم فرمود: مناز شما به برادرم موسي نزديكتر هستم، پس حضرت عاشورا را روزه ميگرفت و دستور دادند تا سايرين نيز روزه بگيرند.
نوشته شده توسط در 85/02/08
مطالب پیشین
![]()
