|
وبلاگ اهل سنت الحمد لله الذي أمرنا بالعبادة، وبطاعته وطاعة رسوله، ووعدنا بالحسني مع الزيادة |

كد لينك به ما :
ساعت و تاريخ
موضوعات
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين : نفر
تقیه (2) ( )
دربارهي تقيه سوال مهمي وجود دارد كه قضيه را كاملا روشن ميكند و آن اين است كه: آيا تقيه هنگام ضرورت جايز است يا خير، و آيا تقيه براي معصوم جايز است؟
پاسخ: تقيه هنگام ضرورت براي غير معصوم جايز است و دليلش داستان حضرت عمار رضيالله عنه ميباشد، هنگامي كه مشركان آزارش دادندو او مطابق با ميل آنان سخن گفت تا كه رهايش كنند، و پس از اين كه مشركان او را رها كردند و نزد حضرت پيامبر صليالله عليه وسلم رفت ايشان به وي فرمود: اگر دوباره آزارت دادند، باز هم چنين كن.
اما براي معصوم تحت هيچ شرايطي تقيه جايز نيست
چرا؟
زيرا معصوم از طرف خود سخن نميگويد همان گونه كه خداوندميفرمايد: «و ما ينطق عن الهوي إن هوإلاّ وحي يوحي»
« و از روي خواهش {نفساني} سخن نميگويد، نيست آن مگر وحي كه بر او فرستاده شود».
پس كسي كه از طرف خود سخن نميگويد سخنانش وحي و حكم الهي محسوب ميشوند لهذا اصلا امكان ندارد كه دروغ بگويد حتي در حال ضرورت ، و اين است معناي معصوم بودن .
و تجويز دروغ براي معصوم حتي در حال ضرورت به معناي تجويز دروغ براي خداوند متعال است، لذا هنگامي كه يكي از صحابه از رسولالله صليالله عليه وسلم پرسيد: هر چه ميگوييد، بنويسيم حتي در حال خشم ؟ فرمودند آري؛ زيرا من در هر حال جز حق چيزي نميگويم..
اما اين كه حضرت پيامبر صليالله عليه وسلم در باره مردي فرمودند:« بد مردي است» و هنگامي كه ملاقاتش فرمودند، باچهرهاي گشاده و تبسم از او استقبال فرمودند، تقيه نيست، زيرا تبسم هنگام ملاقات اخلاقي والا و اسلامي است و حضرت پيامبرصليالله عليه وسلم هنگام ملاقات به او نفرمودند:« تومرد بسيار خوبي هستي» آنگاه دروغي محسوب ميشد.
بنابراين كه هر كس كه امام علي رضيالله عنه را معصوم ميداند و سپس بگويد كه: ايشان گاهي در حال تقيه دروغ ميگويد، تناقص گفته است؛ زيرا امكان ندارد كه معصوم دروغ بگويد حتي در حال تقيه و هر كسي كه در حال ضرورت از روي تقيه دروغ بگويد، امكان ندارد كه معصوم باشد.
پس اين كه معصوم هيچ گاه دروغ نميگويد امري مسلّم و قطعي است و در آن هيچ ترديدي وجود ندارد، شيعه امام علي رضيالله عنه را معصوم ميدانند اما چون ديدند كه سخنان او با عقايد آنان منافات دارد و عقايدشان را باطل ميكند، سخنان او و ديگر أئمه را كه درباره مدح و ثناي خلفاي پيش از او است، نپذيرفتند و چه كار كردند؟
گفتند كه اين سخنان از روي تقيه است و خرافاتي را كه با آن بزرگ شدهاند و باور كردهاند، بر روايات صحيح و متواتر از أئمه مقدم داشتند.
راستي عقلاًچگونه ممكن است كه اعتقاد به عصمت با تقيه يك جا جمع گردد؟!!.
يكي از دلايل اين كه أئمه از كسي جز خداي يگانه نميترسيدند، بي باك، صريح و حق گو بودهاند، حديث خواتيم است كه كليني و ديگران روايتش كردهاند، در آن حديث آمده كه: هر امامي در ابتداي امامت خود، انگشتر مخصوص خود را گشوده و هنگامي باقر انگشترش را گشود در آن چنين يافت كه كتاب الله را تفسير كن و پدرت را تصديق نما و پسرت را وارث خود بگردان و امت را تربيت كن، حق خدا را به جا بياور و در حال خوف و امن حق را بگو و از كسي جز خدا نترس» و او نيز چنين كرد.( الكافي: 1/280، ابن بابويه در التبصره ص 39 و صدوق در علل الشرائع 1/172.)
و سپس در روايت بعدي چنين چيزي از امام صادق رحمهالله نيز ذكر كرده است
اين روايت صرحتاً اشاره ميكند به اين كه باقر و صادق رحمهاالله تقيه نميكردند بلكه در حال خوف و امن حق را ميگفتند و از كسي جز خدا نميترسيدند.
اين روايت به آنچه شيعه به ايمه رحمهمالله نسبت ميدهند كه احياناً از روي تقيه حكام و سلاطين را ميستايند، زمين تا آسمان تفاوت دارد!!.
براستي كه ابن ميثم بحراني راست گفته كه:« اين ستايشي كه امام علي رضياللهعنه در باره يكي از آن دو نفر- ابوبكر يا عمرگفته است، مخالف با اجماع ما بر تخطئهي ابوبكر و عمر و غصب خلافت توسط آنان، ميباشد، يا اين كه اين سخن از حضرت علي رضيالله عنه نيست و يا اين كه اجماع ما اشتباه است».
ميبينيم كه نزد ابن ميثم بحراني اين سخنان تقيه نيست و آن را از دو احتمال خالي نميداند، يا اين كه اين سخنان از حضرت علي رضيالله عنه نيست و يا اين اجماع شيعه اشتباه است، و تعداد زيادي از علماي شيعه تصريح كردهاند كه در نسبت نهج البلاغه به امام علي رضيالله عنه هيچ شك و ترديدي وجود ندارد، بنابراين تنها احتمال دوم باقي ميماند و آن اين كه اجماع شيعه اشتباه است..
كاش شيعه ستايشهايي را كه در نهج البلاغه و كتابهاي ديگر از حضرت علي رضيالله عنه نسبت به صحابه و خلفاي ثلاثه، روايت شده درك ميكردند، آنگاه بود كه به حقيقت مذهب خود پي ميبرند و از واقعيت اطلاع مييافتند.
بلكه كاش در قرآن تدبر و بر آن عمل ميكردند تا روز قيامت رستگار ميشدند و در ركاب حضرت پيامبر صليالله عليه وسلم و اهل بيت و صحابهاش رضيالله عنهم اجمعين، قرار ميگرفتند.
نوشته شده توسط در 85/03/14
لينك مطلب
تقیه ( )
يعني آنچه كه به زبان آورده و اظهار كرده ميشود با اعتقاد قلبي و باطني شخص مغاير باشد و به عبارتي يعني تجويز دروغگويي.
اهل سنت معتقدند كه دروغگوي علامتي از عالم نفاق است و آن را حرام ميدانند. الا در بعضي از حالات و شرايطسخت و دشوار و استثنايي كه جان و زندگي مسلمانان از جانب كفار در معرض خطر قرار داشته باشددر چنين شرايطياسلام به مؤمن اجازه داده است كه براي خلاصي و نجات از شكنجه كفار، مغاير خواست و ميل باطني اش اظهار به كفرنمايد البته به شرط اينكه قلباً به آنچه ميگويد موافق نباشد. خداوند متعال ميفرمايد: «من كفر بالله من بعد ايمانه الامن اكره و قلبه مطمئن بالايمان» سوره نحل آيه 106 (هر كه كافر شود بخدا بعد از ايمان مگر آنكه جبر كرده شود بروي و دلش آراميده باشد به ايمان.)
خداوند به لطف و مهرباني اش و علمش نسبت به تفاوت قوت و ضعف بندگانش در مقاومت اين اجازه را داده است،كه مؤمن در شرايطي كه بيم جانش ميرود اظهار به كفر كند. اما بهتر اين است كه مؤمن استقامت و پايداري كند و ازاظهارات كفرآميز ظاهراً و باطناً خودداري كند. دو شرط اساسي در اين رابطه حتماً بايد مورد نظر قرار گيرند. شرط اول:اين مجوز صرفاً براي شرايط سخت و دشوار است و نه در حالات عادي.
شرط دوم: اين مجوز صرفاً در مواقع مواجهه مؤمن با كفار است و نه در مقابل مسلمانان. همچنانكه گفتيم بهتر اين استكه مؤمن تقيه نكند و در وهله اولي بايد كه بر ايمانش مقاومت و پايداري كند گرچه منجر مرگش شود اما مسلماني كه درمقابل شكنجه كفار نتواند تا به آخر مقاومت كند ميتواند بر طبق اين مجوزي كه خداوند برايش قائل شده است عملكند. اما شيعه تقيه را هم در شرايط سخت و دشوار و هم در شرايط معمولي و ايمني و آسايش، چه در مواجهة بامسلمان باشد و چه در مواجهه با كفار جائز ميدانند و تقيه را اصلي از اصول مذهبشان قرار دادهاند. بر طبق عقيدهشيعيان چنانچه كسي تقيه نكند بي دين است. اين موضوع در كتب مختلف شيعه آمده است. مثلاً در باب اصول كافيج2 ص217 و 223 كليني مينويسد امام جعفر صادق فرمود: (نه دهم) دين در تقيه است و دين ندارد كسي كه تقيهنكند. اسلام امر به راستگويي و صداقت و مردانگي و پافشاري بر حق كرده و ترس و بزدلي و ذلت را نكوهش ميكند امابر طبق عقيده شيعه تقيه ركني از اركان دين است و وسيلهاي است كه با آن به خدا تقرب ميجويند و اين نكته ايست كههيچ دين و آئيني آن را نميپذيرد. و هر دين و آئيني اعم از مسيحيت و يا زرتشتيان يا بت پرستان دروغگويي را زشت وناپسند و مذموم ميدانند و پيروانشان را از آن نهي ميكنند. تقيه اثرات منفي و مخربي بر شخصيت انسان ميگذارد ومنجر به ايجاد خصائل و عادات نكوهيدهاي در شخص ميشود از جمله اين خصلتهاي منفي دوروئي و دوگانگيشخصيت و مغايرت بيان و عمل و ظاهر و باطن است. تعاليم و دستورات اسلام مسلمانان را از اين گونه خصلتهايمنفي نهي و آنان را سفارش به صداقت و اتخاذ موضع صريح كرده است. كما اينكه آموختهايم كه از مشخصات بارزمسلمانان اين است كه فريب نميدهند و فقط به حق عمل ميكنند.
در جايي يكي از آخوندهاي شيعه سوگند ياد كرده بود كه شيعيان اينك ديگر تقيه نميكنند. اشخاص حاضر در جلسهدر جواب گفته بودند از كجا بدانيم شما الآن سوگند خوردي تقيه نكرده باشي! ممكن است كه آن آخوند شيعه راستگفته باشد اما موضوع تقيهكه شيعيان آن را ساخته و به عنوان يك اصل در اصول مذهبشان آوردهاند، موجب ترديد ودودلي مردم ميشود كه آيا آنچه آخوندهاي شيعه و يا حتي عامه شيعه ميگويند حرف دلشان است و قلباً به آن چيزيكه ميگويند معتقد هستند يا اينكه آنچه اظهار ميدارند ظاهري است و قلباً و باطناً به آنچه ميگويند معتقد نيستند.روشن است كه مردم و اشخاص طرف صحبت شيعيان قابل ملامت و سرزنش نيستند. بلكه ملامت به كساني برميگردد كه اين امر ناشايست و اين رذيلت (تقيه) را فضيلت جلوه دادهاند. بررسي زندگي ائمه اهل بيت كه در راه اعتلاءو دفاع از كلمه حق در معرض ستم و ناملايمات و حتي شكنجه قرار داشتهاند بخوبي بيانگر ايستادگي و مقاومت آنها برمواضع به حقشان است و نشان ميدهد كه اعمال و گفتارشان به غايت از تقيه و فريبكاري بدور بوده است. حسين واهل بيت او براي دفاع از حق پذيراي شهادت شدند. امام موسي ابن جعفر با حكومت هارون الرشيد مخالف بود و بههمين دليل سالها در زندان و اسير بود.
آخوندهاي شيعه استفاده از تقيه را به غير از شرايط سخت و هنگاميكه خطر جاني در ميان باشد منكر ميشوند. اماآنچه كه در كتب خود شيعيان آمده است اين گفته آخوندهاي شيعه را رد ميكند از جمله در كتاب كافي آمده استمردي كه خوابي ديده بود خدمت جعفر صادق آمد تا خوابش تا تعبير كند. در اين هنگام ابوحنيفه هم در جلسه جعفرصادق حضور داشت جعفر صادق از ابوحنيفه خواست تا خواب آن مرد را تعبير كند. ابوحنيفه خواب مرد را تعبير كرد.جعفر صادق گفت قسم به خدا اي ابوحنيفه تو درست گفتي. وقتيكه ابوحنيفه از آن جلسه خارج شد آن مرد گفت منتعبير آن ناصبي را پذيرفتم (شيعيان به اهل سنت ناصبي ميگويند چرا كه به نظر شيعيان اهل سنت دشمن اهل بيتهستند) جعفر صادق گفت تعبير خواب تو آنچنانكه او گفت نيست مرد به جعفر صادق گفت شما كه به او گفتي درستتعبير كرده است و سوگند هم خوردي. جعفر صادق گفت بله من قسم خوردم كه او به اشتباه رسيده است. (الكافيالروضه ج8 ص292) از اين روايت مشخص ميشود كه از تقيه در موقعيكه هيچگونه خطري هم در كار نبوده، استفادهشده است چرا كه ابوحنيفه هيچگونه جبر و زوري بكار نبرده بود تا جعفر صادق و همچنين آن مردي كه خواب ديدهبود، مجبور به پذيرش تعبيرش كند
نوشته شده توسط در 85/03/14
بدون اعتقاد به صحابه ايمان كامل نمي شود ( )
این عنوان شاید شما را به تعجب وا دارد ولى این یك حقیقت است كه اگر صحابه را از اسلام حذف كنیم اصل دین مورد پرسش قرار مى گیرد ؟ هر كسى باید بداند كه دین اسلام از دو پایه اساسى تشكیل یافته اول قرآن دوم حدیث .
قرآن توسط صحابه جمع آورى شد اگر ما در صداقت صحابه شك كنیم چگونه مى توانیم به متن قرآن ایمان و یقین داشته باشیم ؟ و سنت نیز توسط صحابه به ما رسیده است اگر صحابه را مردمى هوسباز و نادرست بدانیم چگونه سخنانى كه از پیامبر نقل كرده اند را از آنان بپذیریم و باور كنیم؟ شیعه جواب این اشكال را پیدا كرده او یك كانال 12 نسلى از پیامبر درست كرده و آنرا به امتهاى بعدى متصل نموده است. این كانال ارتباطى با على شروع مى شود و به مهدى ختم مى گردد اما از لحاظ عقلى و علمى كانال خبر رسانى آنها ناقص است .
اولاً چون نفر چهارم در این كانال وقتى كه پدرش شهید شد هنوز به سن بلوغ نرسیده بود و اما دهم وقتى پدرش رحلت كرد پسر بچه اى هشت ساله بود واما دوازدهم وقتى عهده دار امر امت شد فقط پنج سال داشت حالا سوال اینجاست كه این همه احادیث چگونه در حفظ و یاد كودكانى 8 و 5 ساله مانده است .
دوماً فرضاً كه این كانال 12 نسلى را قبول كنیم این اشكال باقى مىماند كه على كه سرچشمه این كانال است چونكه همیشه با پیامبر نبوده نمى توانسته همه حرفهاى پیامبر و همه اعمال ایشان كه ( مجموعاً سنت را تشكیل مىدهند ) را شاهد بوده باشد وبه نسل بعدى منتقل كند بطور مثال شكى نیست كه پس از نماز عشاء دیگر على به خانه خود میرفت پیامبر به خانه خود و نماز شب و امور خانواده و غیره را على شاهد نبوده پس این كانال را اگر قبول كنیم نمى توانیم بگوییم كه كامل است سنت وقتى كامل مى شود كه همه همراهان و هم صحبتان و اصحاب پیامبر آنچه كه از پیامبر دیده اند را نقل كنند و وقتى ماهمه اصحاب را قبول نكنیم یعنى همه سنت را قبول نداریم .
عالمان شیعه جواب این اشكال را به این صورت میدهد كه مدعى هستند امامان موجوداتى مافوق بشر بودند و علم لدنى داشتند و آن براى یادگیرى علوم به اسباب و وسایل نیاز نداشتند و سن در درجه صحت احادیثى كه از آنها داریم هیچگونه تأثیرى ندارد این نحوء اعتقاد آنها احادیث و قرآن است و بدیهى است كه برپایه هاى علمى و عقلى استوار نیست پس هر چه را كه مفتریان خواسته اند به پیامبر و امامان نسبت داده اند .
و چاره اى غیرازفكر كردن وعمل كردن به این نحو نیز ندارند زیرا آنها صحابه را بدنام نمودند و خود راه خویش را به پیامبر مسدود كردند لهذا نا چارند كانالهاى خیالى درست كنند ! تا ارتباط شان با پیامبر را بنحوى ثابت سازند .
اما ما پیروان صحابه مى گوئیم كه حضرت محمد احوال و حركات و احادیث شان توسط مردان و زنان صحابه بطور دقیق بما رسیده است بطور مثال :
حضرت محمد وقتى با عایشه عروسى كرد عایشه تازه به سن بلوغ رسیده بود و سپس بهترین سالهاى جوانى خود را در خانه حضرت محمد سپرى كرد و شب و روز با آن حضرت بود و خاطرات فراوانى از آن حضرت در یاد او مانده است خداوند (ج) به آن حضرت فرزندى نیز نداد تا تمام توجه اش به پیامبر باشد و باز به این دلیل پس از رحلت رسول خدا نیز اجازه شوهر كردن به او را نداد و شاید براى آنكه احادیث پیامبر پخش شود به حضرت عایشه عمرى طولانى داد بطوریكه بیش از نیم قرن پس از وفات رسول خدا نیز در قید حیات بودند و مردم میامدند و خاطرات وى از آن حضرت را به صورت احادیث مى شنیدند و فراموش نكنیم كه زنان پیامبر از زینت دنیا هم منع شده بودند و هم خود بعد ها از آن روى گردان بودند تا همه توجه شان متوجه امر عظیم اشاعه سنت باشد .
همینطور باقى صحابه هر كدام بنوبه خود چون آئینه اى قسمتى از زوایاى زندگى پیامبر را منعكس كرده و به نسل هاى بعدى منتقل نمودند و این است كه امروز ماحتى خبر داریم آن حضرت هنگام ورود به مسجد كدام پاى را اول میگذاشته وكدام را دوم ؟ ودلیل ما هم واضح است امروز اكثر مسائل مربوط به زنان را ما توسط حضرت عایشه از پیامبر خدا فهمیده ایم اما عالمان شیعه چه مى توانند بگویند آنها تنها حضرت فاطمه را قبول دارند فاطمه وقتى خود را شناخت به خانه على رفت و كمتر رسول خدا را میدید اما عایشه شب وروز با او بود حضرت فاطمه پس از رحلت رسول خدا فقط 6 ماه زنده بود آنهم به گفته علماى شیعه در این 6 ماه كارش گرفتن دست حسن و حسین و رفتن به گوشه اى بود براى گریه كردن یا گرفتن حق خودش از ابوبكر نه آموختن و آموزش زنان دیگر .
اما حضرت عایشه نیم قرن بعد از رحلت پیامبر زنده بود و مردم میامدند و از او امور دینى را مى پرسیدند .
پس بر اساس علم و منطق و عقل انكار صحابه این انعكاس دهندگان اعمال محمدى انكار نبوت و انكار قرآن است و پل هاى خیالى و عقاید خرافاتى نیز نمى تواند از تأثیر ضربه اى كه بر اثر انكار صحابه به سنت وارد مى شود چیزى بكاهند !!
نوشته شده توسط در 85/03/11
انگيزه غاصبان چي بود؟ ( )
در پایمالی حق حضرت علی (رضی الله عنه) یا بعبارت بهتر در مانع گشتن از انجام وظیفه چه انگیزه های وجود داشت؟ عاملان این حركت شنیع به چه دلایلی دست به این عمل ناشایست زدند؟!
به گفته برادران شیعه عاملان این جنایت تقریباً كلیه مسلمانان و خصوصأ یاران خاص پیامبر بودند آنها تنها چهار، تا دوازده نفر را از این جرم عظیم تاریخی و دینی بری میدانند.
حالا بیاییم انگیزه را بررسى كنیم.
متهم ردیف اول از نظرآنها حضرت ابوبكر (رضی الله عنه) و عمر (رضی الله عنه) و عثمان (رضی الله عنه) و دیگر صحابه كبار هستند انگیزه این بزرگواران چه بود؟
مسلماً نه! به گواهی تاریخ و به گواهی اشخاصی چون خمینی اغلب این شخصیات بزرگ دینی زندگی ساده ای داشتند و از مال خلافت سوء استفاده نمی كردند و ما با ذكر چند داستان زهد و تقوای آنها را بتصویر می كشیم.
داستان اول:
روزی ابوبكر (رضی الله عنه) به خانه خویش تشریف بردند همسر شان مقداری حلوا در طبقی گذارد و جلوی ایشان نهاد فرمود (این ازكجا آمده؟)
زن گفت (مدتی از خرج روزانه، اندكی به كنار می گذاشتم، تا مقداری كافی فراهم شد و توانستم این حلوا را درست كنم حضرت فرمود «پس آشكار شد كه به آن اندكی كه كنار میگذاشتی نیازی نداشتیم ) و سپس به مامور بیت المال دستور دادند كه از مستمری ایشان به همان اندازه كاسته شود.
داستان دوم:
روزی پیامبر برای جنگی اعانه جمع می فرمودند حضرت عمر (رضی الله عنه) نصف مال خود را آوردند و تقدیم كردند و حضرت ابوبـكر آمدند و همـه مال خود را در طبـق اخلاص نهـادند حضرت پیامبـر پرسیـدند ( برای زن و بچه ات چیزی گذاشته ای؟)( عرض كرد خدا و رسولش را ) .
انسان پیرو هوای نفسانی، از مرگ می ترسد اما زندگی صحابه سراسر پر از امثال و نمونه هایست كه نشان دهنده عدم واهمه آنها از مردن است.
و اصحاب دیگر پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نیز به همین ترتیب زیسته اند. آنها زاهدان و متقیانى بودند كه از مرگ بیمی به دل راه نمی دادند. و بسادگی زندگی میكرده اند این را اهل تشیع در مورد اغلب اصحاب قبول دارد الا بعضی از آنها و بارزترین اعتراض آنها به حضرت عثمان رضی الله عنه است، ایراد میگیرند كه خلیفه سوم فامیل بازی میكرد به آشنایان خویش بخشش های كلان میداد اما با این وجود انكار نمی كنند كه حضرت عثمان با وجود برخورداری ازثروت فراوان بسادگی زندگی میكردند و همین دلیل ما می شود تا بپرسیم:
هنگامیكه آن حضرت از مال خلافت كه هیچ، حتی از مال شخصی خود جز برای گذران یك زندگی فقیرانه بهره نمیگرفتند چگونه راضی می شدند تا خویشاوندانشان سوء استفاده كنند؟ وب یت المال را بیغما برند؟
درحرف حرف آنها تضاد موج میزند
اگر سوء استفاده هم صورت گرفته بدون رضایت و اطلاع آن حضرت بوده است.
كاری كه اصحاب و پسران آنها برای پیشبرد اسلام كرده اند
متاسفانه تا امروز نظیر آن دیده نشده بلكه حتی بعضی از دستاورد های آنها را ما مدعیان اسلام ناب محمدی از كف داده ایم مرز های شمالی ایران را مرز بین كفر و اسلام میدانیم اما آیا بی خبریم كه در زمان صحابه و تابعین مرزهای كفر صدها كیلومتر دورتر از محل كنونی واقع بودند این همه به كوشش و همت صحابه حاصل شده بود.
با این تفاصیل چگونه باور كنیم كه یك عده منافق و مرتد و خائن و فرزندان آنها خدمتی به اسلام كرده اند كه در ادوار بعدی مسلمانان هرگز مثل آنرا نتوانستند انجام دهند آیا این كار نامه درخشان یاران پیامبر كافی نیست كه نپذیریم آنها بهترین افراد این امت بودند نه بدترین آنها؟
از یهودی بپرسید كه (بهترین افراد یهود كیانند ) می گویند یاران موسی (علیه الصلاه والسلام) مسیحیان می گویند یاران عیسی(علیه الصلاه والسلام) مسلمانان می گویند یاران محمد (صلی الله علیه واله وسلم) ولی نه همه مسلمانها متاسفانه بعضی می گویند بدترین افراد امت ما یاران محمد صلی الله علیه و سلم هستند؟ حالا بیایید فرض كنیم ابوبكر و عمر و عثمان (رضی الله عنه ) عطش قدرت طلبی داشتند بیایید این فرض نادرست را بكنیم و بعد بپرسیم بسیار خوب بقیه اصحاب كه سرشان از نمد قدرت بی كلاه ماند چرا این گناه بی لذت را كردند؟ و برای چی بخاطر آبادی دنیای دیگری آخرت خود را برباد دادند؟ چه باعث شد امروز بروند و حرف پیامبر را نادیده بگیرند و فردایش در جنگ با مسیلمه كذّاب شهید شوند؟. مگر ابوبكر به آنها پول میداد یا مقام میداد؟ هر كس میداند ابوبكر عمر نه خودشان خوردند و نه اجازه دادند دیگران از بیت المال استفاده غلط كنند.
آخر كسی كه این اتهام عظیم را متوجه مهاجر و انصار می كند باید انگیزه ای هم برایش بتراشد اما عملكرد صحابه و شهادت آنها در راه اسلام و زندگانی زاهدانه و ساده آنها ساختن انگیزه را برای اتهام سازان بسی مشكل میكند.
و بلاخره میپرسیم (صحابه كبار حالا بهر علت مجهولی دست به این كار زدند عوام ا لناس كه در غدیرهم حاضر بودند چرا در شورای سقیفه سكوت كردند؟ علت این سكوت عجیب چیست؟ آیا فراموش كرده بودند؟ )
فاصله بین غدیر خم ادعایی شیعیان تا تاریخ وفات پیامبر فقط .7 روز است چطور .7 هزارنفر حاضر در جلسه این واقعه را فراموش كردند؟
بگفته آنها وقتی علی رسما جانشین پیغمبر شد مردم حرف رسول خدا را خوب درك كردند حتی آمدند و به علی تبریك گفتند پس چرا یك نفر در روز وفات پیامبر از عوام الناس بلند نشد كه بگوید؟ ( آقایان مگر پیامبر علی را تعین نفرموده بود؟) آیا باور كنیم این ادعا را كه همه عوام الناس یكباره برضد دستور رسول خدا همدست شدند؟
باور نمیكنیم چون همان عوام الناس بعدأ و بتشویق عمر و ابوبكر رضی الله عنهم رفتند و در راه اسلام شهید شدند ایران را فتح كردند یمن را مصر را روم را.
فرض كنید امام مسجدی مردم را امر به تقوا و دین داری می كند بعد همین امام شب هنگام، با همان مردم میرود دزدی آیا فردایش اگر باز مردم را امر به امانت داری كند متاثر می شوند؟ مردمی كه میدانستند عمر و ابوبكر غاصب حق اند دیگر چطور زیرا پرچم آنها برای گسترش حق در جهان جهاد میكردند؟ این غیر ممكن است.
شاید این سوال از توریسین های مذهب تشیع شده باشد كه آنها در كتاب های خود انگیزه بر كناری علی را این دانستند كه (علی قاتل پدران كافر مسلمانان هم عصر خود بود و بستگان مسلمان شده جدید شان چشم دیدن علی را نداشتند ) اما این دروغ است دلیل سست است زیرا:
1ـ اصحاب این مسئله بر ایشان حل بود در بین آنها كسی بود كه پدر كافر خود را بخاطر اسلام كشت و دیگری از پیامبر اجازه خواست تا پدر منافق خود را بكشد.
2ـ اگر قرار بر تنفر بود باید از محمد (صلی الله علیه واله وسلم) كه سرچشمه اصلی انگیزه قتل كافران محارب بودند متنفر می شدند.
3ـ دیگران بیش از علی كفار را كشتند مثلا عمر در هر موضوعی مشورت به كشتن كفار میداد.
4ـ این جاهلیت در بین مسلمانها نبود ـوحشی ـ حمزه سید شهدأ را كشت اما وقتی مسلمان شد كسى به او نگفت بالای چشمت ابروست یا خالد بن ولید قاتل چند صحابه وقتی مسلمان شد حتی به ریاست لشكر رسید و كسی هم اعتراض نكرد كه یعنی چه، چرا باید قاتل برادر و پدر ما حالا رئیس ما باشد؟
5ـ وتازه آنهاییكه پدران یا برادران شان بدست علی كشته شده بودند بیشتر در مكه بودند و چندان صاحب رای شمار نمیرفتند و اگر كسی مثل ابو سفیان در مدینه بود بنا به گفته منابع شیعه از علی طرفداری كرد و نگاه نكرد به اینكه علی یارانش را كشته است وحضرت علی نظر او را فتنه گری دانسته و رد فرمود. پس این چه دلیلی است كه میاورند آیا فقط دنبال دست آویزی می گردند تا نظریه غلط خود را تفسیر كنند؟
گاهی نیز می گویند آنها از عدالت علی می ترسیدند.
ولى مگر عدالت علی چی بود كه از آن بترسند؟ ابوبكر وعمر نیزعادل بودند و علی بگفته بعضی ها وقتی عدالت عمر و ابوبكر را دید سكوت كرد و انگهی كسانیكه عدالت محمدی را دیده بودند و در مقابل آن سرفرود آوردند چرا باید از حكومت عدل علی می ترسیدند؟ آیا علی از محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) عادل تربود؟
صحابه كه این چیزها برایشان تازگی نداشت آنها مردانی آب دیده بودند آنها داو طلبانه عدالت محمد راپذیرفتند و انصار آن حضرت را به سرزمین خود دعوت كردند تا آنها حكومت كند.
شنیده می شود كه میگویند: ( از ترس شدت عمل عمر عوام ناس چیزی نگفتند.)
این دلیل هم مردود است زیرا اولا عمر لشكری نداشت ثانیأ عمر كه هیچ بطور كلی مهاجران در سرزمین مدینه قوی نبودند و انصار دست برتر را داشتند ثالثأ بعضی از انصار مثل سعد بن معاذ تا آخر عمر نه با ابوبكر بیعت كردند نه با عمر و كسی جرات نكرد به آنها چیزی بگوید.
آزادی بیان از بدیهات حكومت اسلامی بود وكسی از سخن گفتن واهمه نداشت.
داسـتان
روزی عمر (رضی الله عنه) در مسجد سخنرانی میكردند مردی برخاست و گفت :
(نه حرفت را می شنویم و نه اطاعت می كنیم ) فرمود چرا؟ مرد گفت تومردی بلند قامتی و با این وجود لباسی كه از پارچه غنیمتی دوختی كاملأ به اندازه ات است درحالیكه سهم ما برای دوختن لباس كفاف نمی دهد.
عمر (رضی الله عنه) مجبور شد هم پسر خود را بخواهد تا شهادت دهد كه سهم خود را به پدر داده و هم نشانه درز روی لباس را شاهد بیاورد.
آنوقت ها مردم از چماق نمی ترسیدند عامه مردم می توانستند بلند شوند و بگویند شما دورغ میگویید حق از آن علی است ولی كسی در شورای سقیفه بلند نشد.
هركاری انگیزه ای می خواهد عالمان شیعه باید به این سوال جواب بدهند.
نوشته شده توسط در 85/03/11
صـفات منـافقـين ( )
برخی از داشمندان مذهب تشیع تمام آیات فصل پیش را با یك آیه رد می كنند و به اصطلاح آب پاكی روی دست ما میریزند آنها میگویند (ما قبول نداریم كه آیه در حق عمر ابوبكر و دیگران باشد زیرا خداوند (جل و علا) همچنین فرموده است :
(وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَهِ) (التوبة:101)
( و بعضی از اعراب ( بادیه نشین ) درحول شما منافقانند و بعضی اهل مدینه هم منافقند )
اما جواب این شبه به مدد الله(جل جلاله) :
به قرآن مراجعه كنید می بینید اولاً آیه قبل از ین اختصاص به مدح مهاجران و انصار و تابعین داشته است ، دوماً خداوند(جل جلاله) فرموده (ومن اهل المدينة مردوا على النفاق) ونفرموده (اهل المدینه كلهم منافقون الا علی و ابوذر و سلمان و مقداد) ولی شما همه را منافق كردید از حضرت عایشه تا عامی ترین شهروند مدینه از نظر شما منافق بودند .
ما حق نداریم بدون دلیل انگشت اتهام را به سوی صحابه كرام دراز كنیم حرف كه بی دلیل نمی شود شما برای آنكه صحابه را مشمول آیه ای بدانید باید دلیل ارائه دهید و براهین محكم بیاورید وگرنه اگر قرار هركی هركی باشد فردا یكی دیگر بلند می شود و به حجت همین آیه كه ( فى المدینه منافقون ) می گوید چون علی در مدینه بود پس منافق است ( استغفرالله ) آیا شما این استدلال را قبول می كنید پس چاره این است قبل از آنكه زید و عمر و را به نفاق متهم كنیم بیاییم و بررسی كنیم كه اصلاً منافقین چه صفاتی داشتند و بعد ببینیم كه آیا این صفات برصحابه منطبق بود یانه ؟
راه حل درست و منطقی همین است و گرنه اگر بازار تهمت و تهمت بازی گرم شود هیچكس در امان نمی ماند پس حالا بیاییم صفات منافقین را نه از دید ما بلكه از نظر قرآن بررسی كنیم :
منافقين به جهاد نمی رفتند
(وَإِذَا أُنْزِلَتْ سورةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنَا نَكُنْ مَعَ الْقَاعِدِينَ رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ) (التوبة:86-87)
(و چون فرود آورده شود سوره ای (به این معنی ) كه ایمان آورید به خدا و جهاد كنید در ركاب رسولش اجازه می خواهند از تو صاحبان قدرت و مكنت (منافقان ) و می گویند رها كن ما را تا بانشسته گان باشیم راضی شدند به آنكه با پس مانده گان باشند و بر قلب آنها مهر زده شد پس آنها درك نمی كنند .)
و ما همه میدانیم كه صحابه كرام از جنگ بدر تا جنگ روم با حضرت بودند و عدد شان از 314 نفر در جنگ بدر به 30000 نفر در آخرین سال حیات پیامبر افزایش یافت و باز همه میدانیم كه اصحاب كبار چون ابوبكر و عمر و عثمان و على و زبیر و طلحه در اغلب جنگها در ركاب آن حضرت بودند و اگر هم در جنگی بطور استشنائی یكی از صحابه حضور نداشت دلیلش نه نا فرمانی و سرپیچی بلكه این بود كه حضرت محمد (صلی الله علیه و سلم ) به آن صحابه ماموریت دیگری محول فرموده بودند پس این صفت منافقین اصلاً بریاران پیامبر تطبیق نمیكند .
خرابكاری می كنند
خداوند می فرماید اگر بفرض منافقین برای جنگ خارج شوند و پیامبر را همراهی كنند در وسط راه دست بخراب كاری می زنند به آیه توجه كنید .
(لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ مَا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالاً وَلَأَوْضَعُوا خِلالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَهَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَهَ مِنْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورُ حَتَّى جَاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ كَارِهُونَ) (التوبة:48)
(و اگر بیرون بیایند با شما چیزی به شما افزایند جز فساد و مركب میرانند بین شما (تاخت و تازكنند ) فتنه جویان. و در بین شما كسانیند كه از آنها حرف شنویی دارند و خدا داناست بستمگاران بدرستی كه پیش از این نیز آشوب را خواسته بودند. و خداوند كارها را به صلاح تو برگرداند تا حق آمد و امر خدا ظاهر شد در حالیكه آنها اینرا دوست نداشتند )
مثل آن كاری كه منافق بزرگ عبدالله بن ابی درجنگ احد كرد و یاران منافق خود را از نیمه راه برگرداند و حاضر به جنگ نشد .
و اگر كسی بگوید صحابه منافق بودند بر اساس این آیه آنها در جنگها باید دست به خرابكاری می زدند و با این وصف پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم ) نمی بایست در یك نبرد هم پیروز می شدند .
صحابه در هر یك از جنگها به نوبه خود قهرمانی و رشادت از خود نشان دادند اهل تشیع فقط كارهای علی رضی الله عنه را ذكر می كند و دروغ هم نمی گوید ما هم قبول داریم و به آن افتخار می كنیم ولی در جنگها همه اصحاب نقش اساسی داشتند مثلاً جنگ خیبر را بیاد بیاوریم بحثی نیست كه قهرمان بزرگ این جنگ حضرت علی رضی الله عنه بود اما دیگران هم سهم داشتند مثلاً در ابتدای جنگ یعنی شب هفتم وقتی حضرت عمر رضی الله عنه یك یهودی را اسیر كرد كار مسلمانها آسان شد زیرا آن یهودی از ترس جان، همه راز های خیبر را برای مسلمانان گفت پس آیا این كار عمر خرابكاری بود . یا سازندگی ؟ یا كمك به مسلمانها ؟
پس این آیه كه منافقان را خرابكار در معارك، و جاسوس می نامد، با عملكرد اصحاب صد در صد مخالف و در جهت عكس كارهای صحابه است .
ايراد به رسـول خدا صلی الله عليه و آله و سلم
(وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ) (التوبة:58)
(و از آنها كسی است كه طعنه میزند تو را در تقسیم اموال صدقه و اگر از آن مال به آنها بدهی راضی می شوند و اگر ندهی ناگهان خشم گیرند )
این صفات منافقان بوده و هست و نشیندم اهل تشیع هم بگویند كه حضرت ابوبكر و عمر و عثمان رضی الله عنهم به پیامبر درتقسیم غنایم ایراد می گرفتند بلكه به گواهی قرآن و تاریخ آنها خود در راه خدا انفاق می كردند خصوصاً حضرت عثمان رضی الله عنه در اینكار گل سرسبد و سر آمد دیگران بودند .
پس این صفت منافقین نیز با اخلاق صحابه تطابق ندارد بلكه فرق بین زمین تا آسمان است .
ذليل هستند
(يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَهِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ) (المنافقون:8) می گویند هنگامیكه به شهر برگردیم پس حتماً عزیزان و بزرگان ذلیلان و خواران را از شهر بیرون می كنند و (اما) برای خدا و پیامبرش و مؤمنین است عزت و بزرگی ولی منافقان نمی دانند .
كیست كه نداند در مدینه عزیز ترین مردم اصحاب بودند در آن شهر پادشاهی كردند و حكم و قضاوت بدستشان بود. و ذلیل ترین مردم منافقان و یاران عبدالله بن ابی بودند حتی پسرش با او مخالف بود پس این صفت هم با اخلاق صحابه همخوانی ندارد . زیرا آنها درعصر خود عزیز بودند و بنظرم تا امروز نیز چون آنها عزیزان و قدرتمندی ، پیدا نشد .
به جنگ روميان نرفتند.
(فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَكَرِهُوا أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّاً لَوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلاً وَلْيَبْكُوا كَثِيراً جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (التوبة:82:81 )
(شاد شدند عقب ماندگان به نشستن خود ضد رسول خدا صلی الله علیه و سلم و نپسندیدند كه جهاد كنند به مال و جانشان در راه خدا و گفتند بیرون نروید درگرمی ! بگو آتش جهنم گرمیش شدید تر است اگر دریابند . پس كه باید كم بخندند و زیاد بگریند به سزای آنچه كه عمل میكردند.)
این آیه در باره جنگ روم است منافقین به جنگ تبوك نرفتند در حالیكه در آن 30000 شمشیر زن مسلمان و از جمله اصحاب كبار مغبوض عالمان شیعه شركت داشتند پس نباید آنها را منافق بدانیم زیرا خدا منافقین را وصف كرده و مومنان را نیز این طور وصف می كند .
(لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (التوبة:89:88)
(اما پیامبر و ( كسانیكه با اویند از مومنان ) با مال و جانهایشان جهاد كردند آنها برایشان نیكی ها و خیرات است. و آنها رستگارند، خداوند آماده كرده است برایشان بهشتهای كه در زیرآنها رود ها جاریست جاودان در آن بمانند و آن رستگاری بزرگ است .)
در خانه اگركس است یك حرف بس است دلیل واضح آمدكه رفتار منافقین با آنچه كه از كردار صحابه شنیده ایم منافات دارد . و حتی در یك مورد نیز نه فقط تطابق ندارد بلكه برعكس است . این بار در این گفتار ما فقط از قرآن دلیل آوردیم. و سخن الله را گواه گرفتیم اما كسی كه هوای نفسانی خود را پیروی می كند می تواند همچنان در عقیده خود پا فشاری كند كه منظور از منافقین مدینه همانا صحابه بودند. ما با او نمی توانیم بحث كنیم ولی در نهایت اینرا عموماً بخوانند گان خود می گوییم .كه اگر انسان بدون منطق بخواهد از قرآن چیزی را ثابت كند متأسفانه براحتی میتواند آنچه را كه می خواهد استنباط نماید اینكه فلان می گوید چون در قران آمده ( وفى المدینه منافقون ) پس صحابه منافقند مانند آن دو نفری است كه ادعای پیامبری كردند یكی نامش بود نصرالله و دیگری فتح الله مردم پرسیدند دلیل نبوت شما چیست ؟ گفتند قرآن ! پرسیدند ( چطور؟) جواب دادند. درقرآن نوشته ( اذا جاء نصرالله و الفتح )
(و ما كه نصرالله و فتح الله باشیم آمده ایم پس پیغمبریم )
تهمت و افترای نفاق بر صحابه نیز همسان استدلال فتح الله و نصرالله است .
نوشته شده توسط در 85/03/10
قرآن و صحابه ( )
اینك قرآن ! كتابی كه ما به آن ایمان داریم .
اینك این كتاب آسمانی این معجزه پیامبراست كه ازصحابه سخن میگوید .
در مقالات گذ شته نظر قرآن مجید را درباره اصحاب رسول خدا بیان كردیم و در این گفتار مستقلاً در این باره سخن می گوییم تا اگر هنوز در دل كسی شبهه ای باقی مانده باشد رفع گردد .
قرآن به تعدد ، صفات نیكی را به صحابه منسوب می كند كه برخی را می شماریم:
1ـ را ستگويان
(لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً
وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ) (الحشر:8)
( غنیمت بی زحمت جنگی مال مهاجرین بی چیزی است كه از دیار و دارایی خود رانده شدند در حالیكه جویای فضل خدا و خشنودی اویند و یاری میدهند خدا را و رسولش را و آنهایند صادقان )
می فرماید آنها كه از مكه و مال و شهر خود محض به رضای خدا اخراج شدند مردمانی صادقند و بعد یكی از ما می گوید نه خیر اینها كذابند !
2ـ مرحمت بخشايش خدا براي آنهاست .
(لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَهِ الْعُسْرَهِ مِنْ بَعْدِ مَا كَاد
َ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ) (التوبة:117)
(بدرستیكه الله برحمت خود بخشید بر پیامبر و مهاجرین و انصاری كه از او در وقت سختی پیروی كردند بعد از آنكه نزدیك بود كه متزلزل شود ( ازجای كنده شود ) دل گروهی از آنها پس خدا برحمت متوجه شد برایشان بدرستیكه اوست بخشاینده و مهربان ) .
جالب این جاست كه عالمان مذهب تشیع نیز می پذیرند كه مطلوب این آیه یاران پیامبرند اما باز بروش خود تفسیر می كنند آنها از قول امام صادق و امام رضا نقل می كنند كه جمله .
(قَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ) (التوبة: الآية117) صحیحش این است .
(... لقد تاب الله بالنبى على المهاجرين والانصار... )
آنها در توضیح عمل خود میگویند رسول خدا كه گناهی نكرده بود تا مشمول عفو شود البته این خود جای حرف دارد كه آنها به چه جرات می گویند آیه را باید اینطور خواند اما بفرض محال باشد قبول است رسول خدا را در این شامل نمی كنیم صحابه كه به رای شما گناه كرده بودند را كه دیگر مجبورید مشمول آیه بدانید پس از این آیه و به اعتراف خود شما و به اعتراف امام شما و به اعتراف مفسر شما ثابت می شود كه خداوند (جل و علا) مهاجرین وانصاری كه قلبشان نزدیك بود درگرما گرم و شدت جنگ از جا كنده شود را بخشید چونكه خدا به آنها رئوف و رحیم است .
اگرحضرت محمد (صلی الله علیه وآله و سلم ) را با آن استدلال مشمول این آیه ندانید حتماً علی را هم نمیدانید زیرا به استدلال شما حضرت علی هم كه معصوم است گناهی نكرده بود پس شاملین این آیه بقیه صحابه هستند .
دانستیم خدا به مومنان رئوف و رحیم است و دانستیم كه مهاجرین و انصار مؤمن بودند و حالا خوب است بدانیم كه این آیه در باره جنگ با رومیان و جنگ تبوك است و تقریباً یك سال قبل از رحلت پیامبر نازل شد و تاریخ نویسان همراهان پیامبر را نیز 4 تا 10 نفر ندانسته بلكه آنها 30 هزار نفر بودند حالا اگر كسی اصرار دارد كه حضرت با 10 نفر به جنگ رومیان رفته اند دیگر مختار است
3ـ بهترين امت ها
(كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ)(آل
عمران: من الآية110)
شما بهترین امت هستید كه خارج شدید (مقرر شدید ) برای مردمان (چون) امر به معروف می كنید و از بدیها مردم را باز دارید و ایمان به خداوند دارید
در این آیه خداوند (جل و علا) كه را مخاطب می كند روی سخن با چه كسی است ؟
معلوم است مؤمنان زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم ) را مورد خطاب قرار داده است و می فرماید شما بهترین امت هستید چونكه ایمان به خدا دارید و امر به معروف و نهی از منكر میكنید .
خداوند (جل و علا) شهادت میدهد كه آنها بهترین امت هستند گروهی از مسلمانها شهادت میدهند كه آنها بدترین افراد امت هستند خوب حالا حرف كی را باور كنیم حرف خدا را یا حرف اینها را ؟
4ـ رشد يافته گان .
(وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْأِيمَانَ
وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ) (الحجرات:7)
«و بدانید كه درمیان شما رسول خدا است اگر فرمانبردار شما در بسیاری از امور باشد پس به رنج خواهید افتاد ولی الله ایمان را برای شما (درچشم شما) چیزی دوست داشتنی قرار داد و آنرا زینت قلبهای شما نمود و بدتان آورد از كفر و فسق و سركشی و آنها رشد یابندگان هستند .
در این آیه خداوند(جل و علا) صاف و پوست كنده فرموده كه در قلب مؤمنانی كه پیامبر در بین شان است ایمان را زینت داده و آنرا چیزی دوست داشتنی قرار داده و كفر و فسق و سركشی راچیز بدی در نظر شان جلوه داده است و چون به این دو صفت آراسته اند لذا دائماً به پیش میروند .(راشدین)
و حق هم هست كه به پیش روند چونكه آدمی كه از بدی بدش آمد هرگز بدی نمی كند و اگر از خوبی خوشش آید و آنرا مطابق با هوای نفسانی خود دید دیگر چه چیزی مانعش میشود كه از خوبی دوری كند ؟ شیطان بدی را برای انسان خوب جلوه میدهد و آدمی را وسوسه میكند اما با توجه به آیه فوق این كار در مورد قاطبه صحابه ممكن نبوده زیرا خدا دلهای آنها را به ایمان آرایش داده بود پس آنها راشد بودند و دائماً به جلو میرفتند .
خوب! حالا حرف كی را باور كنیم ؟ حرف خدا را كه گواهی میدهد این مردم ایمان دارند ایمان را دوست دارند و پیش میروند یا حرف آنكس را كه می گوید این مردم نفاق و كفر را دوست دارند و دائماً قهقرا میروند .
حرف كی را باوركنیم ای صاحبان چشم وگوش و دل حرف چه كسی را باور كنیم ؟
یكی شاید این جابگوید: عمو! یواشتر چرا این قدر تند میروی از كجا معلوم كه این آیه در حق صحابه باشد ؟
در جواب می گویم : از این جمله آیه :
(وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ )
و بدانید در بین شما رسول خدا است .
از این آیه می فهمیم كه مقصود یاران پیامبر بوده اند
رسول خدا در بین كی بود؟ دربین ما بود یا در بین كفار مكه یا در روم یا در ایران ؟ درهیچكدام از این جاها نبود رسول خدا در مدینه و در بین مؤمنان بود و مؤمنان مدینه انصار بودند كه او را به شهر خود و درمیان خود راه دادند و مهاجرین بودند كه ایشان را تا آنجا همراهی كردند . پس همین دوگروه بودند و جای شك و بحث هم نیست !
5ـ ياری دهندگان محمد ( صلی الله عليه وآله و سلم )
(وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ) (لأنفال:62) ای محمد (صلی الله علیه وآله و سلم ) و اگر قصد فریب دادنت را دارند پس خدا ترا بس است خدایی كه یاری داد تو را به نصرت خود و بواسطه مؤمنان !كسانی كه محمد)صلی الله علیه وآله و سلم) را یاری دادند و سبب پیروزی او بركفار مكه شدند یك لشكر كامل بودند نه 4یا5 نفر و خداوند گواهی میداد كه در مقابل خدعه كفار خدا او را با یاری خود و یاری مؤمنان تائید می كند .
6ـ فرشتگان به كمك صحابه آمدند .
(إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَهِ مُنْزَلِينَ)(بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا
وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَهُ مُسَوِّمِينَ) (آل عمران:125)
پس وقتی می گفتی به مسلمانان آیا بس نیست شما را اینكه پروردگارتان یاریتان كند به 3هزار فرشته فرود آورده شده ! بله اگر صبر كنید و تقوی پیشه نمایید آن هنگام كه كافران با جوش خود به شما هجوم آوردند پس پرودگار تان شما را با 5 هزار فرشته نشان زده شده یاری دهد .
(إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَهً مِنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ
الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَهِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ
آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ)
(لأنفال:11-12 )
بیاد آورید آن هنگام را كه خداوند شما را خواب آلود كرد تا از طرفش برایتان آرامش باشد. و فرود میاورد برشما از آسمان آبی را تا بواسطه آن شما را پاك گرداند و پلیدی شیطان را از شما دور كند و قلب هایتان را به هم وصل نماید و قدمهایتان را ثابت و پا برجا گرداند آنگاه كه وحی می فرستاد خدایت بسوی فرشتگان كه بدرستی من با شمایم پس استوار سازید مسلمانان را ، رعب خواهم افگند در دل كافران بزنید بالای گردنها و بزنید دست و پای ایشان را از هر طرف .
(فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) (لأنفال:17)
پس شما نكشتید آن گروه را و لكن خدا كشتشان ! و تیر نیانداختی تو آن هنگام كه تیراندازی كردی ( بلكه در اصل ) خدا تیرانداخت تامسلمانان را ازطرف خویش عطاء بخشد و بدرستیكه الله شنوای داناست .
(قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَهٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَهٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَى كَافِرَهٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَهً لِأُولِي الْأَبْصَارِ) (آل عمران:13) «بدرستیكه برای شما در دو گروه كه بهم آویختند نشانه ای است .گروهی در راه خدا جهاد میكردند و گروه دیگر كافر بودند . مسلمانان آن كافران را دو برابر خویش دیدند ولی خدا هركسی را بخواهد بپیروزی رساند و تاییدش كند بدرستیكه درآن عبرتی است برای صاحبان بصیرت . »
تمام این آیات درباره اصحاب پیامبر و مربوط به یوم بدر است و اكثریت این بزرگان بدری پس از وفات پیامبر نیز زنده بودند یعنی همه این آیات را خدا در باره كسانی گفته كه میدانسته كافر می شوند !!
7ـ بدی به آنها نمی رسد .
و این آیه در مورد كسانیست كه پس از شكست در جنگ احد سستی نكردند و بدنبال كافران رفتند و بتعقیب آنان پرداختند تا كفار پراگنده و فراری شدند .
(الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَاناً وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَهٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ) (آل عمران: 172-174)
(آن كسانیكه پس از رسیدن زخم و آزار، حكم خدا و پیامبرش را قبول كردند برای نیكوكاران وتقوی پیشه كنندگان آن جماعت پاداشی بس بزرگ است .
برای آنهائی كه وقتی مردم برایشان گفتند كه كافران برضد شما لشكر ها گرد آورده اند پس بترسید و بر حذر باشید اما آنها ایمانشان فزونی گرفت و جواب دادند . خدا ما را كافی است . و نیكو كارگزار و وكیلی است . پس برگشتند با نعمتی از خدا و فضلی از او كه بواسطه آن نرسد به آنها هیچ بدی و سختی و جویای خشنودی خدا شدند و خدا دارای فضل بزرگ است .) خداوند میفرماید .
(... لم يمسسهم سوء... ) بدی آنها را لمس نكرد .
خیلی از این افراد در انتخاب خلیفه پس از وفات رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم ) شركت داشتند چطور شیعه بعد از آنكه خداوند(جل و علا ) ضمانت كرده كه (لم يمسهم سوء) گواهی میدهد كه این مردم به بزرگترین بدی متصور یعنی نافرمانی و مخفی كردن دستور خدا چنگ آویختند .
8ـ حقا كه مؤمن هستند
(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ) (لأنفال:74)
( و آنها ئیكه ایمان آوردند و هجرت كردند و جهاد در راه خدا نمودند و كسانیكه آنها را پناه دادند و یاری نمودند آنها حقا كه مؤمنند و برای آنها آمرزش و روزی نیك است . )
و بعضی ها می گویند حقا كه كافرند . حرف كی را باور كنیم حرف قرآن را ؟
باحرف كسی كه میگوید ایمان به قران دارد ولی برخلاف قران حرف می زند ؟.
9ـ رستگاران !
(الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ) (التوبة:20 )
(و آنان كه ایمان آورده و هجرت نمودند و جهاد كردند در راه خدا با مالها و جان هایشان دارای درجه و مرتبه بلند تری در نزد خدا هستند و اینها رستگارانند )
10ـ بشارت يافته گان
این آیه دنباله آیه ذكرشده در بالاست .
(يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَهٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ) (التوبة:21)
بشارت میدهد خدا ایشان آنها را به رحمتی از جانب خود و خشنودی و رضوان و باغها و آنها در آن نعمت ها جاودان خواهند بود .
خداوند آنها را بشارت به بهشت میدهد گروهی از مسلمانها به آنان مژده جهنم میدهند جهنم در دست شماست یا دردست خدا بهشت در اختیار شماست یا در اختیار الله ؟
11ـ متقی هستند
(إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّة حَمِيَّة الْجَاهِلِيَّة فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَة التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً) (الفتح:26)
(هنگامیكه كافران در دلهای خود غیرت از نوع جاهلی آنرا قرار دادند پس خداوند (جل وعلا) آرامش را بر رسولش و بر مؤمنین نازل فرمود و آنها را پایبند كلمه تقوی كرد و آنها سزاوار تر بودند به تقوی و اهل تقوی بودند و خدا برهرچیزی داناست .)
ما در این باره شرحی نمی نویسیم اگركسی هنوز در باره لشكر محمد« صلی الله علیه وآله و سلم » نظرخوبی ندارد پس یك بار دیگر آیه را بخواند .
12ـ خدا ازآنها راضی است.
پیشتر نوشتیم كه الله (جل وعلا ) از آنانیكه در بیعت رضوان با رسول خدا بیعت كردند خشنود شد آنها كسانی بودند كه قبل از فتح مكه ایمان آوردند و از مكه به مدینه هجرت كردند یا در مدینه مهاجرین را پناه دادند خدا از آنها بنام مهاجران و انصار اولیه نام می برد و در باره آنها می فرماید .
(وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (التوبة:100)
( و پیشی جستگان نخستین از مهاجران و انصار و كسانیكه پیروی كردند از مهاجرین و انصار به نیكوئی خشنود شد خداوند (جل و علا) از آنها ، آنها نیز از خداوند خشنود شدند و خدا آماده ساخت برای آنها بهشتهای كه از زیرش نهرها جاریست . جاودان در آن برای همیشه باشند و آن رستگاری بسیار بزرگ است! )
این آیه مهر باطل برهرگونه اباطیل میزند خدا اعلان فرموده كه از مهاجرین و انصار اولیه خشنود است و آنها را در بهشت، ابد الابد، داخل می كند و لو آنكه نادان در دنیا یقه بدرد و آنها را كافر و منافق بداند كسی كه ایمان به قرآن داشته باشد با خواندن این آیه آیا دیگر حق اساء ادب درحق صحابه را دارد .
13ـ صحابه بهتر از ما هستند .
(لا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَهً وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً) (النساء:95) (هرگز مومنان نشسته ای كه نقصی جسمی و یا دلیلی قانع كننده برای این نشستن ندارند با مجاهدانی كه در راه خدا با مال و جان جهاد می كنند برابر نیستند خداوند جهاد كننده گان با مال و جان در راه خدا را برنشستگان در مرتبه و درجه برتری داده و خداوند به همه وعده نیكو داده است و درجه برتری داده و خداوند به همه وعده نیكو داده است و خداوند مجاهدین را نسبت به نشستگان با مزدی بزرگ افزونی داده است ) همه میدانیم كه علی و عمر و عثمان و ابوبكر و ابوعبیده و عایشه و زبیر و طلحه و سعد بن ابی و قاص سعد بن عباده و دیگران ( رضی الله عنهم اجمعین ) قبل از فتح مسلمان شدند و هزارتا مسلمان ، كه پس از فتح انفاق كردند یا جهاد كردند و لو هركسی باشد با یكی از اصحاب اولیه برابر نیستند كسی كه خدا او را بهتر از ما میداند به ما چه میرسد كه در باره آنها زبان درازی كنیم ؟
حالا اگر بعد از این همه آیات كه ذكر شد یكی بیاید و بگوید ( ایمان به قرآن دارم آیاتش را قبول دارم اما نمی پذیرم كه صحابه انسانهای شریفی بودند ) بنظر شما آیا تناقض گویی نمی كند ؟
نوشته شده توسط در 85/03/10
صحابه و زمان انحراف ( )
عالمان شیعه اكثرأ معتقدند كه پیش از رحلت رسول خدا صحابه منافق بودند مثلأ می گویند: ( به این خاطر نماز با دست باز فرض شد تا آنها كه درآستین خود بتی داشتند رسوا گردند ) می گویند در بستر مرگ حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) می خواستند چیزی بنویسند تا مردم پس از ایشان گمراه نشوند اما صحابه به مشاجره پرداختند و توطئه چینی كردند تاحضرت آن حرفی مهم را ننویسند )
بحث را دراز نمی كنیم مسئله از دو حال خارج نیست یا معتقدند كه قبل از وفات پیامبر نفاق داشتند یا می گویند پس از رحلت رسول الله منافق شدند و ما هر دو نظریه را بررسی می كنیم.
اگر بگویند آن بزرگوران قبل از وفات پیامبر منافق بودند می گویم راست نیست به این دلایل:
1ـ نام نشان منافقان به آنحضرت معلوم بود دستور داشت كه برسر قبر آنها نماز نخواند و با آنها بجنگد و با آنها بشدت رفتار كند و بنابراین اگر نام صحابه درلیست آن حضرت بود دیگر معنی نداشت كه رسول خدا آنها را ازجمله نزدیكان و مقربان خودگرداند ودرامور با آنها مشورت نماید.
2ـ منافقین به جنگ نمی رفتند خداوند(جل جلاله) درباره آنها میفرماید)
وَإِذَا أُنْزِلَتْ سورةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنَا نَكُنْ مَعَ الْقَاعِدِينَ) (رضوا بان يكونوا مع الخوالف وطبع على قلوبهم فهم لايفقهون ) سورة التوبة آية 86و87
( و اگر سوره ای فرود آید به این مضمون كه به خدا ایمان آرید و در ركاب رسولش جهاد كنید كسانی از آنها كه توانای و قدرت دارند میایند و از تو اجازه معافی از جنگ را می گیرند ومی گویند بگذار ما را تا با نشسته گان بنیشینم راضی شدند تا همراه یان عقب ماند گان باشند و بر قلب های آنها مهر نهاده شد پس آنها نمی فهمند.) و باز درباره آنها میفرماید. (فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ إِلَى طَائِفَهٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَداً وَلَنْ تُقَاتِلُوا مَعِيَ عَدُوّاً إِنَّكُمْ رَضِيتُ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّهٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ) (التوبة:83)
( و پس آنوقت كه خدا تو را پیروز از جنگ برگرداند بسوی گروهی از ایشان پس از تو برای بیرون رفتن به قصد جهاد اجازه می طلبند در جواب این مردم بگو هرگز با من بیرون نخواهید شد و هرگز بامن دشمنی جنگ نخواهید كرد شما بدرستیكه در اول راضی به نشستن شدید پس بنشینید با پس ماندگان! »
در این جا خدا با كلمه (لن) واضع میكند كه منافقان هرگز جهاد نخواهند كرد.
در حالیكه صحابه در جنگها حاضر بودند و اصولأ پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) غیر از صحابه كسی دیگر را نداشت كه به همرایش به نبرد بروند.
آیا این آیه برای بیدار كردن ما كافی نیست؟
3ـ اگر بگوییم كه یاران پیامبر همگی در زمان حیات پیامبر منافق بودند پس نتیجه این می شود كه خداوند (جل جلاله ) در اراده اش موفق نشد زیرا یكی از اهداف بعثت پیامبر این بود كه نفوس مردم هم عصر خود را پاك كند.(هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَهَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ) (الجمعه:2) (او خداست كه در میان بیسوادان پیامبری از بین خودشان برانگیخت تا آیاتش را برای آنها بخواند و پاكشان كند و كتاب و حكمت را به آنها یاد دهد و بدرستی كه قبل از آن در گمراهی آشكار بودند )
با حرف تشیع پاك نكرد. اینكه ما بگوئیم از میان هزاران نفری كه در مدرسه محمدی درس خواندند فقط 4 تا 12 نفر موفق شدند توهین به حضرت محمد(ص) است این حرف این معنى را دارد كه از زن پیامبر گرفته تا دوست صمیمی ایشان جملگی منافق بودند یعنی آن حضرت در دریای از نفاق كه حول ایشان را گرفته بود می زیستند و اقدامی نمی كردند این تهمتی بس بزرگ بر رسول خداست درست آن است كه بگوییم ( منافقین یك عده محدود بودند و حكومت اسلامی در قلمرو عربستان رواج پیدا كرد و مسلمانها خلیفه الارض شدند ) یك عیب بزرگ عالمان شیعه این است كه باقیاس كردن امر را برمردم مشتبه می كنند مثلأ وقتی به آنها بگویید چرا دور قبر حسین (رضی الله عنه) طواف می كنند؟ می گویند شما چرا دور كعبه طواف می كنید؟
می پرسیم: ( چطور مهدی درگهواره حرف زد و..12 سال عمر كرد؟) می گویند : ( چطور ندارد همانطوریكه عیسی (علیه الصلاه والسلام) درگهواره حرف زده و نوح (علیه السلام) 960 سال عمركرد )
همینطور در جواب اینكه چطور می شود از زن تا پدر زن از نزدیكترین دوست تا خویشاوند پیامبر همه منافق باشند میگویند ( چطور ندارد همانطور كه پسر نوح و زن لوط و نوح كافر بودند )
این جوابهای سفسطه آمیزنباید كسی را گمراه كند درجوابشان می گوییم : « ولی پسر و زن نوح به عذاب الهی گرفتار شدند و درحالیكه همانهای كه شما آنها را همراهان بد طینت پیامبر میدانید پس از او خلیفه شدند نوح (علیه الصلاه والسلام) به امر خدا (جل جلاله) از زنش دوری كرد لوط (علیه الصلاه والسلام) به امرخدا(جل جلاله) زنش را شبانه در خانه رها كرد تا دچار عذاب شود اما محمد (علیه الصلاه والسلام) ابوبكر را همرایش به غار ثور برد وقت مرگ سرش برسینه عایشه بود و پدرش را پیشنماز مردم كرد آری محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) تا آخرین لحظه اصحاب خود را رها نكرد و فرق در اینجاست اگر كس ادعا كند كه چون زن لوط (علیه الصلاه والسلام) كافر بود پس زن محمد(علیه الصلاه والسلام) هم است اگر همین دلیل باشد پس زن شما نیز كافر است اگر نوح ...1 سال عمر كرد پس هر كس بتواند چنین عمری كند بنابراین من هم میتوانم بگویم هزار سال عمر می كنم.
این حرف ها به هذیان بیشتر شباهت دارد تا دلایل علمی.
4ـ از همه بالاتر اگر ما بپذیریم كه اصحاب پیش از رحلت رسول خدا منافق بودند پس باید قرآن را انكار كنیم درجای جای كتاب خدا صحابه مدح شده اند و ما بعضی از آیات را شاهد میاوریم:
سوره فتح پس از صلح حدیبیه و 5 سال قبل از وفات پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نازل شد در صلح حدیبیه پیمان صلحی بین مسلمانان و كفار بسته شد و خداوند(جل جلاله) پس از آن درباره حضرت محمد این آیه را نازل كرد.
(لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطاً مُسْتَقِيماًوينصرك الله نصرأ عزيزا) سورة الفتح آية 2ـ3
(تا بیامرزد خداوند برایت گناهان سابق و آینده ات را انعامش را بر تو تمام كند و براه راست هدایتت نماید و تا خدا ترا یاری و نصرت كند نصرت قوی و باشوكت).
پس مسلمانان جلو آمدند وگفتند:
(مبارك باشد یا رسول خدا. الله (جل جلاله) مشخص فرمود كه با تو در روز واپسین چه خواهد كرد یا رسول الله با ما چه خواهد كرد؟ )
واین آیات نازل شد:
(هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَهَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَاناً مَعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً ليدخل المؤمنين والمؤمنت جنت تجرى من تحت الانهر خلدين فيها و يكفر عنهم سيئاتهم وكان ذلك عندالله فوزأ عظيما ) سورة الفتح آية 4ـ5
(او آن خدایست كه فرود آورد آرمش و اطمینان را در دلهای مومنان تا ایمان سابق شان با ایمانی تازه زیادتر شود و برای خداست لشكر های آسمانها و زمین و خداوند دانای باحكمت است و عاقبت نزول این آرامش آنست كه خداوند درآرد مردان و زنان مومن را در بهشت های كه در آن رود ها جاریست و جاودان در آن باشند و بدیهایشان را از آنها زایل كند و این در نزد خدا یك پیروزی و رستگاری بزرگ برای مومنان است )
این ماجراكه ذكرش رفت را حضرت انس بن مالك نقل فرمود و در كتب مسلم و بخاری به ثبت رسیده است شاید اینجا برادری اعتراض كند و بگوید:
( ای برادر اگر ما انس بن مالك ترا قبول داشتیم و یا بخاری و یا مسلم را دیگر چه نیازی بود كه تواین مقاله را بنویسی؟ ) راست هم می گویند قرار نیست كه در بحث ما از چیز های مشتركی كه هر دو قبول داریم یعنی قرآن وعقل خارج شویم پس دوباره به قرآن رجوع می كنیم تا ببینیم چطور درهمین سوره فتح درچند آیه پایین تر خداوند (جل جلاله) رضایت خود را از مؤمنانی كه در زیردرخت با رسولش بیعت كرده اند اعلام میدارد.
(لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَهِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَهَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً) (الفتح:18) بدرستیكه الله از مؤمنان خشنود شد آن وقتیكه بیعت میكردند با تو زیردرخت پس دانست آنچه كه دردل ایشان است و پس فرود آورد آرامش را بردل ایشان و پاداش داد ایشان را به پیروزی نزدیك »
خوب این قرآن جلوی ما است و ما عقل هم داریم بلاخره باید مشخص كنیم این افراد كه زیر درخت با پیامبر خدا بیعت كرده اند و خدا از آنها راضی شد چه كسانی بودند؟ در كتب تاریخی اهل تشیع هم ذكر است كه:
( وقتی حضرت عثمان تشریف برد به مكه تا با مكیان مذاكره كند و راه را بمنظور دخول صلح آمیز لشكر حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) برای انجام مناسك حج باز كند خبر آمد كه مكیان حضرت عثمان را كشتند و بعد حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) مسلمانان را جمع كرد و در زیر درختی نشست و از آنها بیعت گرفت كه با مكیان بجنگند)
واضح است كه همراه رسول خدا فقط علی بن ابی طالب (رضی الله عنه) نبود حدود ..14 نفر پیروان ایشان بودند وهمه حاضرین غیر از جدین قیس بیعت كردند شیعه هم قبول دارد كه در این مراسم بیعت، عمر و ابوبكر (رضی الله عنه) نیز بودند و ما به این دلیل است كه پشت كلمه صحابه حروف (رض) كه اختصار(رضی الله عنه ) است را می نویسیم.
شما دقت كنید كه خداوند در این آیه چه می فرماید:
(فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَهَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً وَ مَغَانِمَ كَثِيرَهً يَأْخُذُونَهَا وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً) سورة الفتح آية 18ـ19
«پس دانست آنچه را كه در دلها یشان است و سپس فرود آورد اطمینان و آرامش را بر آنها و پاداش داد ایشان را به پیروزی نزدیك و غنیمت های زیادی كه خواهند گرفت و خداوند غالب و عزیز و با حكمت است.
این حرف چه معنی بزرگی دارد این الله است كه از قلبهایشان خبرمیدهد و از ایمان آنها تعریف می كند و به خاطر این ایمان محكم است كه به آنها مژده میدهد مژده به پیروزی نزدیك:
این پاداش آنها بود بخاطر بیعت شان. و اشاره ای است به پیروزی بعدی آنها درجنگ خیبر با یهودیان كه چنانكه میدانیم خیلی زود تحقق یافت یعنی وقتی رسول خدا از حدیبیه بر گشت و قصد خیبر فرمود در مدینه منافقانی كه همراه حضرت در سفر مكه شركت نداشتند بطمع گرد آوری غنایم خواستند كه بالشكر همراه شوند اما رسول خدا نپذیرفت و فرمود اگر بیایید به شما از مال غنیمت چیزی نمی دهم و سپس بهمراه همان مؤمنان كه در حدیبیه بودند به خیبر رفت و یهودیان را شكست داد و غنیمت عظیمی بدست آورد.
حضرت عایشه رضی الله عنها میفرماید ( تا روز خیبر یك شكم سیر خرما نخورده بودم )
خدا را شكر. هزار مرتبه خدا را شكر عالمان شیعه برای آنكه قهرمانی حضرت علی رضی الله عنه را نشان دهند. اقرار دارند به اینكه حضرت ابوبكر و حضرت عمر در آن جنگ پرچمدار بودند. ولی رشادتی از خود نشان ندادند.
به هر حال از حرفشان استنباط می شود كه آن حضرات نیز مشمول وعده الهی شدند و غنایم كثیری بدست آوردند و اگر هم كسی جهالت كند و انكار نماید می پرسیم ( آیافتح 9 قلعه مستحكم كفار را علی به تنهایی انجام داد یا حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) با لشكری آنها را در محاصره گرفت لشكر عظیمی كه كمر یهودیان را شكست )
اگر بگویند علی به تنهایی و به كمك 4 نفر دیگر یهودیان را شكست داد می گوییم پس نگویید كه روزی كه حق علی را خوردند علی قدرت نداشت آن علی كه 4 سال پیشتر توانسته بود یهودیان تا دندان مسلح را از بین ببرد براحتی می توانست عمر و ابوبكر و بقیه اصحاب را از بین ببرد و ریشه منافقان را بكند پس چرا اینكار را نكرد و چون جواب ندارند ناچاراً می پذیرند كه همراه حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) صدها مجاهد دیگر نیز بودند.
مجاهدینی كه خداوند (جل جلاله) آنها را تایید فرموده است پس جاییكه قرآن آنها را مؤمن میداند آیا كسی كه مؤمن به قرآن باشد دیگر حق دارد كه علیه صحابه سخن گوید؟
آنهم سخن های ركیك در حد اینكه آنها منافق بودند؟!!
جواب را باید برادران شیعه مومن به قرآن مجید بدهند!
با دلایل ذكر شده مشخص و به اصطلاح اظهر من الشمس است كه صحابه تا لحظه وفات پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) مومنانی مخلص بودند و قرآن بر این گواهی میدهد و عقل و براهین و شواهد دیگر نیز همین را می گویند.
حالا احتمال دیگر را بررسی كنیم یعنی احتمال اینكه صحابه نه پیش از وفات بلكه پس از رحلت حضرت رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) منافق شدند این احتمال نیز غیر ممكن است كه بوقوع پیوسته باشد به دلایل زیر:
(1) نا ممكن است چونكه بدون انگیزه است توضیح میدهیم جاده ای را در نظر بگیرید كه در آن حدود 30 هزار ماشین در حال حر كتند یكباره اگر در روزنامه ای شما بخوانید كه این 30 هزار ماشین جز 4 تا 12 تا یكباره خراب شده و متوقف گشته اند باور می كنید؟ اگر بگویید احتمال دارد كه چنین چیزی رخ دهد حد اقل بدنبال دلیل میگردید.
ما وقتیكه می گوئیم 30 هزار صحابه اصحابیكه تا آخرین جنگ همراه رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) بودند یكباره و بلافاصله پس از رحلت آن حضرت (صلی الله علیه وآله وسلم) ایمانشان خراب شد باید دلیل ارائه دهیم وگرنه هیچ انسان خوب اندیشی حرف ما را نمی پذیرد.
(2) گفتیم كه خداوند(جل جلاله) در ماجرای صلح حدیبیه برقلب مومنان و صدق ایمان آنان گواهی داد و بر قلوب آنها آرامش را نازل فرمود آیه چنین میگوید:
(هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَهَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَاناً مَعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَكَانَ ذَلِكَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزاً عَظِيماً) سورة الفتح آية 4و5
(او همان خدای است كه آرامش را بردلهای مومنان نازل كرد تا ایمانشان با ایمانی دیگرفزونی گیرد و از برای الله است سپاهیان آسمانها و زمین و خداوند(جل جلاله) دانای با حكمت است)
نتیجه نزول این آرامش برقلبهای مومنان آن است كه عاقبت خدا (جل جلاله) زنها و مردان مومن را درباغهای كه زیر آنها رودها جاریست وارد كند و جرمها و بدیهای آنها را از آنها زائل گرداند.
و این پاداش برای مومنان نزد خدا یك رستگاری بزرگ است. این آیه 5 سال قبل از وفات پیامبر نازل شد ملاحظه كردید آیه مىفرماید:
( ما بر قلب مومنان سكینه و آرامش نازل می كنیم تا ایمانشان با ایمانی تازه زیادتر و زیادتر شود ).
خداوند نفرمود كه ایمانشان كم شود یعنی عكس آنچه كه علمای شیعه میگویند آنها مدعیند درعرض 5 سال ایمان صحابه سیر نزولی پیموده به صفر رسید و زیر صفر رفت و این ادعا خلاف فرموده قرآن است. ما به همین دو دلیل بسنده می كنیم و قضاوت در باره ادعای آنانكه به كفر صحابه بعد از پیامبر معتقدند را به خوانندگان وا میگذاریم.
اینجا لازم است اشاره ای به یك طرفند برخی از علمای شیعه بنمایم البته قصد اساء ادب به عامه مردم را ندارم زیرا اغلب آنها مردمانی صادقند و تنها عیبشان این است كه از علوم دینی اطلاعات و آگاهی های غلطی دارند. وحتی قصد طعنه زدن به كلیه علمای شیعه را نیز ندارم زیرا در بین آنها نیز مردان خوش نیت وجود دارند متأسفانه یا به حقایق به دقت توجه نمی كنند و یا ازچرخش در زندگی می ترسند.
روی حرف من به آن دسته از عالمان شیعه است كه سعی دارند از واقعیت بگریزند و آنرا از عامه مخفی دارند .
طرفند آنها تقیه است یعنی جائیكه كمتیشان لنگ آمد عقب می نشینند مثلأ درمسئله تحریف قرآن چون ادعای آنها محلی از اعراب ندارد بطور كلی منكرند كه قرآن تحریف شده در حالیكه كتب آنها از این مسئله پرشده و عالمانی كه به این امر معتقدند روی چشم آنها قرار دارند .
بر این اساس در سایه تقیه من میترسم كه آنان بیایند و بگویند كه:
( نویسنده این مطلب به ما افترا بسته و حرف در دهان ما گذاشته و مقاله را بر اساس یك فرض غلط نوشته ما هرگز نگفته و نمی گوئیم عمر و ابوبكر منافق بودند بلكه آنها مؤمنانی بودند كه فقط در مورد حق علی دچار لغزش شدند اگر غیر از این بود چرا ما با مسلمانان دیگر معاشرت می كنیم زن میدهیم زن میگریم برجنازه آنها حاضر می شویم و ذبیحه آنها را می خوریم و پشت امامشان نماز می گزاریم؟
اما صبركنید. شما نمی توانید بگویید فلان مسلمان بود اما بخشی از رسالت محمد(صلی الله علیه وآله و سلم) را قبول نداشت در این حرف تضاد نهفته است كسی كه نماز نخواند كافر نیست اما آنكه منكر وجوب نماز شود مسلماً مسلمان نیست .
شما میگوئید این آیه درحق حضرت علی است
(يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ) (المائده:67)( ای پیامبر برسان آنچه را كه ازجانب پروردگارت بتو نازل شده و اگر این كار را نكنی پس رسالتی كه بتو محول شده بود را انجام نداده ای خداوند تو را از مردم حفظ میكند بدرستی كه او گروه كافران را هدایت نمی كند.)
ببینید مسئله چقدر مهم است كه پیامبر تهدید میشود كه اگر نگوید علی جانشین من است از مقام پیامبری عزل میگردد این تفسیر شما از آیه است و حالا حساب كنید حال كسی را كه بشنود ولی قبول نكند و پنهان كند و منكرشود و خود جای علی بنشیند عمر و ابوبكر و باقی صحابه با دو گوش خود شنیدند كه حضرت فرمود علی جانشین من است از او پیروی كنید. عمر و ابو بكر باقی صحابه با ادعای شما با دو چشم خود دیدند كه پیامبر بر روی بلندی علی را بر دست بالا برد و گفت آنچه كه مدعیید گفت! با این موجود پیروی نكردند اصلا منكر شدند كه چنین حرفی را پیامبر زده آیه و حدیث را منكر شدند و پنهان كردند دیگر چطور آنها را مسلمان میدانید پس شما اگر به زبان هم انكار كنید چون عمل این كار كفر آمیز را به اصحاب نسبت میدهید پس قائل به كفر و نفاق آنها هستید و كتابهای شما هم مملو از جملاتی است كه به صحابه عظیم شان پیامبر نسبت كفر را میدهند و اما اینكه پشت پیروان آنها نماز می خوانید وزن میدهید وزن می گیرید در جنازه آنها حاضر می شوید برای این است كه شما به تقیه معتقد هستید و این سوال را خود شما جواب بدهید چرابا آن عقیده اینكار ها را می كنید و دلیل این تضاد درعمل و گفتار خود را روشن كنید؟
نوشته شده توسط در 85/03/10
منافق وفرصت ها ( )
بعضی از روحانیون شيعه می گویند:
(ياران پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم پس از رحلت آن حضرت، حق امير المؤمنين علی رضی الله عنه را غصب نمودند و دانسته دستور و سفارش رسول الله درباره جانشينی آن حضرت را، پنهان ساختند و راه نافرمانی در پيش گرفته وهمگی آنها براين كار متفق شدند.)
بيايید بطور فرضی با این نظر برادران شیعه خود موافقت كنيم و سپس از آنها بپرسيم:
آيا صحابه رضی الله عنهم با انجام اينكار كافر شدند؟
خود شان در جواب می گويند : ( بله كافر شدند و مرتد گشتند!! )
و ظاهر قضيه هم اين است كه اگر كسی دانسته دستور خداوند (عز و جل) را عوض نمايد یا قبول نكند يا منكر آن دستور شود ويا امر خدا (جل جلاله) را مخفی كند كافر می شود هرچند كه بقيه كارهايش درست باشد بطور مثال :
شخصی كه قانون زكات را نمی پذيرد اما در همان حال نماز می خواند و به حج ميرود از دید تمام مذاهب كافر است.
آیا صحابه میدانستند كه در صورت نافرمانی خدا (ج) در باره حق علی رضی الله عنه كافر میشدند ؟
بله باید می دانستند، آنها افراد آگاهی به امور دین بودند و خود شان اعراب بیابانگرد را - كه بلا فاصله پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه آله و سلم) از دادن زكات ابا ورزیدند -كافر شمرده و فورا جنگ با آنها را شروع كردند. در حالیكه این صحرا نشینان نماز می خواندند و ما بقی احكام اسلام را نیز قبول داشتند.
در چنین فرضی آیا كفر اینها بدتر بود یا كفر كفار مكه در عهد جاهلیت؟
لابد كفر اینها! زیرا قلبا میدانستند كه كافرند ولی دربین مردم میگفتند كه مسلمانیم یعنی ( استغفرالله ) منافق هم بودند.
و منافق از كافر بدتر است وبه همین سبب خداوند (عزوجل) جایگاه آنها را در جهنم پایین ترین طبقه مقرر فرموده است:
«حتمأ منافقان در زیر ترین طبقه از آتش هستند».
اما سوال اینجاست كه در چه اوضاعی منافق پیدا می شود؟
آنجا كه قدرت در دست مسلمان باشد و اسلام موقع برتری در اجتماع بیابد نفاق پدیدار می گردد، بطورمثال در عهد حضرت رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم ) درشهر مكه چون مسلمانان توانایی نداشتند بقیه مردم جملگی كافر بودند و منافقی وجود نداشت اما در مدینه كه حكومت اسلامی بر پا بود برخی از كفار ظاهراً اسلام آوردند در حالیكه قلبأ از آن نفرت داشتند یعنی منافق شدند. آیا اسلام در زمان خلافت حضرت ابوبكر صدیق رضی الله عنه قدرت كافی داشت؟
با حرفی كه عالم شیعی میزند جواب این پرسش منفی است زیرا آنها می گویند: (تمام صحابه مرتد شدند ) بنابرین قابل فهم نیست كه بگوییم یاران پیامبر از ترس حضرت علی رضی الله عنه و چهار نفر طرفدار ایشان منافقت میكردند. و اصلا اگر از علی رضی الله عنه می ترسیدند حقش را نمی خوردند.
فراموش نكنیم وقتیكه حضرت ابوبكر صدیق رضی الله عنه زمام امور را بدست گرفتند اوضاع داخلی نابسامان بود. از یك طرف اعراب بیابانگرد مرتد شده بودند. پس ابوبكر رضی الله عنه از ترس آنها نفاق نمی كرد. از سوی دیگر عالـمان شیعه میگویند در مراسم انتخاب حضرت علی رضی الله عنه به جانشینی، در غدیر خم جمعیت انبوهی شركت داشتند و بازهم آنهایند كه ادعا دارند از این جمعیت انبوه حاجیان فقط چهار ( 4 )تا دوازده ( 12 )نفر حسب روایات آنها، وقتی حق علی خورده شد زبان به اعتراض گشودند. بنابراین افكار عمومی مسلمانان هم برضد علی رضی الله عنه بود و دلیلی برای پیدایش نفاق نمی توان یافت.
و علاوه بر اینها در یمن و جاهای دیگر پیامبران دروغینی قد علم كرده بودند و اساس اسلام در خطر بود.
در چنین اوضاعی منافق باید تیشه بر دارد و بر ریشه اسلام بزند خصوصأ وقتی كه قدرت هم بدست اوست دیگر نباید فرصت را هدر دهد.
اما می بینیم ابوبكر برای حفظ دین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از جان و مال مایه می گذارد اینرا چگونه می توان توجیه كرد؟
از همین صحابه ای كه پیرو تشیع به كفر متهم شان می كند و منافقشان میداند یكی پس از وفات پیامبر برای دفاع از دین او خود را با فلاخن به داخل قلعه كفار می اندازد و بر روی دریایی از دشمنان میافتد ومی جنگد و در قلعه را برای مسلمانان باز می كند هفتصد صحابه فقط در نبرد علیه مسیلمه كذاب به شهادت میرسند. همه این اتفاقات در دوره كوتاه زمام داری حضرت ابوبكر رضی الله عنه رویداد.
آنها چه اجباری داشتند كه دین محمد (صلی الله علیه وآله وسلم ) را حفظ كنند؟ اصولأ منافق فاقد این روحیه است. و هر كس باكمترین آگاهی به متن قرآن و حد اقل ایمان به آن ناچار است این اصل كه منافق نه فقط روحیه شهادت طلبی ندارد. بلكه در هر فرصتی بر ضد اسلام تلاش می كند را تصدیق نماید.
خداوند(جل جلاله) می فرماید.
(…َفقل لنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَداً وَلَنْ تُقَاتِلُوا مَعِيَ عَدُوّاً إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّهٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ) (التوبة:83) (پس ای محمد به منافقان بگو هرگز با من به قصد جهاد از شهر بیرون نخواهید رفت و هیچ وقت همراه من با دشمنی جهاد نخواهید كرد بدرستیكه شما در اول نیز نشستن را دوست داشتند پس همنشینی كنید با آنها ییكه باقی مانده اند از زنان و مجروحین و كودكان».
و همه ما میدانیم صحابه ای كه شیعه آنها را بر كرسی اتهام می نشاند همیشه و در همه جنگها همراه حضرت بودند.
خداوند(جل جلاله) می فرماید:
( هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا..)( المنافقون:7) « هم آنهایند كه می گویند به كسانی كه همراه رسول خدایند كمك مالی نكنید تا پراگنده شوند».
حضرت ابوبكر مردم مدینه را داشت مكه را داشت اعراب بیابانگرد را داشت روم و ایران را داشت مسیلمه در فرض شیعه، هم هدف او بود اما با همه این احوال به سنگر اسلام پناه برد، نه فقط به سنگر اسلام پناه برد، بلكه با همه كفار از هر فرقها ای كه بودند جنگید و نه فقط با كفار جنگید بلكه ریشه آنها را از روی شبه جزیره عربستان كند.
این از تاریخ ثابت است برادران شیعه نیز قبول دارند كه حضرت ابوبكر و عمر رضی الله عنهما به اسلام خدمت شایان توجه ای كردند. و ثابت است كه در اوضاع نابسامان پدید آمده پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم، یاران پیامبر كشتی اسلام را در دریای پر تلاطم، به خوبی هدایت كردند و به ساحل امن رساندند.
و این هم از قرآن ثابت است كه منافق به اسلام كمك نمی كند نه فقط كمك نمی كند بلكه اگر فرصت پیدا كند آنرا از بین می برد و به اثبات رساندیم كه این فرصت در جلوی یاران قدرتمند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بود.
پس نتیجه اینكه، باید قبول كنیم كه صحابه نه فقط منافق نبودند بلكه مجاهدانی بودند كه تاریخ اسلام پس از پایان یافتن دوره آنها دیگر هرگز آن دوره طلائی را به چشم ندیده هركس اینرا نپذیرد با حقیقت دشمنی ورزیده است.
چون صحابه منافق و مرتد نبودند- آنطور كه شرحش رفت -پس امكان ندارد كه دستور خدا را درباره خلافت علی رضی الله عنه را نادیده میگرفتند و یا بدان گردن نمی نهادند و آنكس كه چنین ادعائی دارد ناچار باید به تناقضی كه در پی ادعایش مطرح می شود پاسخ گوید
نوشته شده توسط در 85/03/10
مطالب پیشین
![]()
