|
وبلاگ اهل سنت الحمد لله الذي أمرنا بالعبادة، وبطاعته وطاعة رسوله، ووعدنا بالحسني مع الزيادة |

كد لينك به ما :
ساعت و تاريخ
موضوعات
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين : نفر
فرقه های منسوب اسلام ( )
اگر به پيروان هر ديني نگاه كنيم غالبا به دين خود كاملا قانع هستند، فرقههاي منسوب به اسلام چنين حالتي دارند، و همانگونه كه ميدانيد، تعدادشان هم كم نيست، و در حديث آمده كه اين امت به هفتادو سه فرقه متفرق ميشوند…
شايد ساده باشد كه هر فرقهي اسلامي براي تأييد عقايد خويش، احاديث دروغيني را به حضرت پيامبر صليالله عليه وسلم نسبت دهد و از مردم بخواهد كه آن را بپذيرند و در غير اين صورت آنان را دشمن پيامبر صليالله عليه وسلم قلمداد كند.
مسلماً برخي از پيروان اين فرقهها نميدانند كه بسياري از اين احاديث ، ساختگي هستند، و از اين جاست كه به آن معتقدند، به طور مثال:
اسماعيليها كه فرقهاي از شيعه و منسوب به اسماعيل فرزند امام جعفر صادق رحمهالله هستند، فقط خود را پيرو اهل بيت ميدانند و ديگران را گمراه ميشمارند، اسماعيليها ميگويند: خداوند در قرآن تعداد امامان را به دوازده امام محدود نكرده و اين دليل صحت مذهب ماست؛ زيرا امامان ما تعداد معيني ندارند و خداوند ميفرمايد: « وجعلناهم أئمه يهدون بأ امرنا»(انبيا/73، استدلال آنان چنين است، و گر نه اين آيه در باره تعدادي از پيامبران عليهمالسلام سخن ميگويد)
«و آنان را پيشواياني گردانيديم كه به فرمان ما هدايت ميكردند»
پس اين آيه دليل بر اين است كه تعداد امامان در عدد معيني محصور نيست.
زيديها كه فرقهاي ديگر از شيعه هستند، مدعيند كه حق با آنهاست و خود را به امام زيد بن علي بن الحسين، نوه امام حسين عليهم السلام منسوب ميكنند، و روايات بي شماري كه مؤيد مذهبشان ميباشد، به ايشان نسبت ميدهند، و ميگويند: پيروان مذهب اهل بيت ما هستيم، و فقط ما به حديث غدير و كساء عمل ميكنيم، و نامهاي امامان را مشخص شده ميدانيم، دقيقاً همان گونه كه حضرت پيامبر صليالله عليه وسلم عمل فرمودند، بلكه هر گاه خداوند امامان را ظاهر كند، مردم خود آنها را ميشناسند ، زيرا فقط كسي از اهل بيت و نسل حسن و حسين عليهما السلام، امام و واجب الاطاعه است كه با شمشير قيام كند، امّا امامي كه در خانه بنشيند و سرانجام با سم كشته شود، امامتش چه سودي دارد؟ حضرت پيامبر صليالله عليه وسلم خبر داده كه پس از او دوازده خليفه خواهد آمد، بدون رسيدن به حكومت ، خلافتي متصور نيست، اما كسي از اهل بيت كه در خانه بنشيند و به حكومت و خلافت نرسد، دليل اين است كه او امام نيست…
اين همه در حالي است كه شيعههاي اثنا عشري (دوازده امامي) هم به مذهب خود قانع هستند و ميگويند: ما پيروان اهل بيت هستيم، همان اهل بيت كه حضرت پيامبر صليالله عليه وسلم دستور داده تا در كنار قرآن به آنان نيز تمسك جوييم، آنان كشتي نجات هستند و ما مسلمانان راستيني هستيم كه به قرآن و سنت پيامبر صليالله عليه وسلم و اهل بيت، تمسك جستهايم …
از اين گذشته، اگر از نزديك به شيعههاي اثنا عشري بنگريم، ميبينيم كه هر فرقهاي، از آنان خود را حق و فرقههاي ديگر را گمراه و خطاكار ميدانند…
زيرا فرقهي اثنا عشري به فرقهي اخباريه و اصوليه تقسيم ميشوند و برخي فرقههاي اثنا عشري را بيش از دوازده فرقه ذكر كردهاند(اصوليه، اخباريه، شيخيه، كشفيه، ركنيه، كريمخانيه، غزل باشيه، قرقيه، بابيه، گوهريه، نوربخشيه، محققان در اين باره اختلاف دارند، به هر حال مشهور ترين فرقههايشان اصوليه و اخباريه است)
هر يك از اين فرقهها آن ديگري را بد و بيراه ميگويد و عليه آن كتابها مينويسد و آن را متهم ميكند كه از تشيع واقعي منحرف گشتهاست… و اختلاف ميان آنان تا حدي است كه يكديگر را كافر ميدانند و آن گونه كه محمد جواد مغنيه در كتاب معروفش« مع علماء النجف ميگويد…
بر خي از آنان فتوا دادهاند پشت آن ديگري نماز خواندن حرام است. و حتي برخي از شيوخ «اخباريه» كتابهاي « اصوليه» را چنان نجس ميدانستند كه حاضر نبودند به آن دست بزنند بلكه فقط با پارچه آنها را ميگرفتند(.محمد آل طالقان، الشيخيه ص 9)مقلدان مراجع نيز چنين حالتي دارند، مثلا مقلدان «شيرازي» يا «سيستاني» يا « تبريزي» يا« مدرسي» مقلدان «عصفور» و يا «بحراني» را گمراه ميدانند، و اينها همه پيروان «احقاقي» را گمراه ميدانند و برعكس، و بقيه نيز اينگونه هستند.
كوتاه سخن اين كه همه ادعا دارند كه حق با آنهاست، در صورتي كه حقي كه چارهاي جز آن نيست، پيروي كتاب الله و سنت رسولالله صليالله عليه وسلم است كه امامان اهل بيت رضوانالله عليهم اجمعين بر آن عمل نمودند، و هر كس چيزي ادعا كند و آن را به اهل بيت نسبت دهد، قابل قبول نيست…
نميخواهم در اين باره بيش از اين سخن بگويم: زيرا موضوع سخن چيزي ديگر است، فقط ميخواستم اين قضيه را روشن كنم كه: هر كس خود را حق بهجانب و بسا ديگران را گمراه ميداند، در صورتي كه شايد شعارشان يكي باشد.
راستي، اكنون كه چنين است، پس بايد با چه معياري ميان اين فرقهها قضاوت كنيم؟! هر فرقهاي ميگويد رواياتشان عين واقعيت است و روايات ديگران ساختگي و منسوب به امامان است، و همه بايد براي اثبات سخن خود برهان و دليل بياورند. سپس به هر فرقهاي كه خود را حق مطلق ميداند ميگوييم: شما را به خدا، آيا اجتهادات تمامي مراجع شما حق هستند؟
پاسخ مشخص است كه: حق فقط يكي است نه همه، بنابراين، بايد پرسيد: پس اجتهادات كدام مرجع مطابق مذهب اهل بيت است؟
پس براي شناخت حق بايد اجتهاد نمود، و پويندهي حق بايد پيرو دليل باشد و لو اينكه مخالف قول مرجع باشد، نه آنگونه كه برخي در هر حال از مرجع تقليد ميكنند!
خداوند متعال ما را مأمور نموده تا از پيامبران پيروي كنيم نه اينكه بدون توجه به دليل، از مراجع تقليد كنيم، در غير اين صورت كسي كه پيرو كلام الله و احاديث پيامبر صليالله عليه وسلم باشد و از مراجع تقليد نكند، گناهكار شمرده ميشود و هيچ عاقلي چنين سخني نميگويد. بي تر ديد خداوند به انسان عقل داده تا با آن حق را از باطل بشناسد و خداوند اين قرآن عظيم الشان را نازل فرمود و از تحريف و دستبرد محفوظ داشت، تا هنگام اختلاف مرجع اين امت باشد و به آن حكم كنند، و گر نه هر كسي، هر چه ميخواست، ميگفت.
نوشته شده توسط در 85/03/21
لينك مطلب
ديدگاه امام خوئي در مورد تحريف قرآن ( )
هر گاه با شيعهاي برخورد ميكردم، با او در مورد اعتقاد رهبران و پيشوايان شيعه به تحريف قرآن به مباحثه ميپرداختم.ايشان اظهار ميداشتند كه معتقد به چنين چيزي نبوده و خود را از پيروان امام خوئي رئيس وقت حوزه علميه نجفاشرف معرفي نموده و هر نظري كه مغاير با نظر ايشان بوده را غير قابل قبول ميدانستند. آيت الله خوئي بعد از بررسيآراء و نظرات مسلمانان خصوصاً شيعيان پيرامون تحريف قرآن در كتابش تفسير البيان ص252 چنين نتيجهگيري كردهاست: از آنچه در گذشته متذكر شديم، براي خواننده واضح و مبرهن گرديد كه بحث تحريف قرآن خرافاتي بيش نيستو كسي آن را نخواهد پذيرفت مگر كه ضعيف العقل باشد. اما آيت الله خوئي نظر ديگري نيز دارد كه به عقيده كساني كهمعتقد به تحريف قرآن هستند نزديكتر ميباشد. وي در كتاب مذكور ص222 چنين ميگويد: در وجود قرآني ديگر از امير المومنين علي (رض) كه با اين قرآن در ترتيب سورهها تفاوت دارد، شكي نيست. اتفاق و اجماع علماء بر وجود آن قرآن ما را از زحمت اثبات وجود آن بي نياز ميكند، اگر چه در آن قرآن مطالبي موجود بوده است كه در اين قرآننميباشد، اما اين مطلب به اين اعتبار كه حذف مطالب اضافي از قرآن تحريف باشد, بر تحريف قرآن دلالت نكرده, بلكه صحيح اين است كه گفته شود كلمات اضافي به منزلة تفسير و توضيح برخي مفاهيم قرآن كريم از جانب خداي تعالي بوده اند. از اين نظرية آيت الله خوئي ميتوان به دو مسئله پي برد: 1ـ وجود قرآني ديگر كه توسط حضرت علي (رض) جمع آوري شده و با قرآن موجود در اختيار مسلمين، تفاوتهاييدارد. 2ـ وجود شرح و تفصيل در قرآن به معناي نزول آنها به همراه آيات از جانب خداوند متعال خواهد بود. جاي بسي شگفتي از امامي است كه به عقل و دانش در ميان علماء اشتهار دارد، امامي كه بر اساس فتواي او پيروانشميتوانند در نمازهايشان به امام سني اقتداء نمايند. راستي چرا ما نبايد حول يك محور جمع شويم كه در آن برايخيالپردازيها و فريبكاريها جايي نباشد و همه به قرآن موجود اعتراف نماييم. اگر بر اين موضوع اتحاد و اتفاِ ممكننباشد، پس داعيه تقريب بين المذاهب (شيعه و سني) امري محال بنظر ميرسد.
نوشته شده توسط در 85/03/17
ادعاي تحريف قرآن ( )
ويژگي اهل سنت از ساير فرق و مذاهب اين است كه اهل سنت داراي عقيدهاي ميانه و بدور از غلو و زياده روي وانحراف ميباشند. زيرا عقيده اهل سنت از كتاب خدا (قرآن مجيد) و سنت پيامبر (ص) سرچشمه ميگيرد. قرآن كتابياست خالي از نقص و خطا، كه سراسر آن نور و هدايت و همچنين حجتي است از جانب پروردگار براي بندگان. قرآنمجيد شامل آيات وحي شده بر پيامبر (ص) بدون هيچگونه كم و زياد و يا تحريف ميباشد.
نكته قابل توجه اين است كه دشمنان خداوند ديگر همچن گذشته سعي در جهت تحريف قرآن و پراكندن شبهات پيرامون آننداشته و صد البته كه خداوند هرگز خلاف وعده خود عمل نميكند، چرا كه خداوند فرموده است: «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَاالذِّكْرَ وَ اِنَّا لَهُ لَحَافِظُون» ما ذكر (قرآن) را نازل كرديم و همانا خود حافظ آن ميباشيم (سورهحجر آيه 29)
اما آنچه در كتب شيعيان آمده، كاملاً مغاير نص صريح قرآن در آيهاي است كه ذكر گرديد. از آن جمله ميتوان كتاب مرأة العقول نوشته محدث شيعه ملا باقر مجلسي، و كتاب البرهان في التفسير القرآن نوشته سيد هاشم بحراني مفسر مشهورشيعه ص49، و كتاب فصل الخطاب في اثبات تحريف قرآن رب الارباب (سخني قاطع در اثبات تحريف قرآن) نوشتهنور طبرسي و همينطور كتاب الانوار النعمانية نوشته نعمت الله الجزائري ج2 ص357 را نام برد. لاوه بر اينها بسياري از علماء شيعه تأكيد ميكنند كه به قرآن مطالبي اضافه و مطالبي از آن كاسته شده است، و اصحابگرامي پيامبر (ص) تغييراتي در آن دادهاند.
طبرسي در كتاب فصل الخطاب في اثبات تحريف كتاب رب الارباب ص30 به نقل از نعمت الله الجزائري ميگويد:اصحاب (اهل تشيع) بر صحت احاديث متواتر در مورد تحريف قرآن اجماع و اتفاق نمودهاند.
همچنين كليني كه يكی از بزرگترين و معروفترين مراجع شيعه است, در كتابش"الكافي", كه نزد ايشان اعتباري بيش از صحيح بخاري نزد اهل سنت دارد, در جلد2 صفحة 734مينويسد: مجموع آيات نازل شده بر پيامبر اكرم(ص) 17000(هفده هزار) بوده است (در حالي كه ميدانيم آيات قرآن تقريباً 6000 ميباشد). وي ادامه ميدهد كه قرآن كامل را جزائمه (عليهم السلام) كسي جمع آوري نكرده است. (الكافي، الحجة، ج1 ص428)
همچنين نگارنده كافي در الكافي في الاصول جاول ص240 از امام جعفر صادق (عليه السلام) روايت ميكند: انه قال وان عندنا لمصحف فاطمة والله ما فيه من قرآنكم حرف واحد. يعني: همانا مصحف فاطمه نزد ما است و قسمبه خدا كه از قرآن شما در آن يك حرف هم وجود ندارد.
نگارنده تفسير الصافي در مقدمه تفسيرش ميگويد: قرآني كه اينك در اختيار ما است آنچنانكه بر محمد (ص) نازلگرديده نيست بلكه در اين قرآن خلاف آنچه خداوند نازل فرموده يافت ميشود و بعضاً قرآن موجود مورد تحريف وتغيير قرار گرفته و در بسياري از موارد كلماتي چون «علي» و «آل محمد» و همچنين اسامي بعضي از منافقين حذفگرديده است. صاحب تفسير الصافي اضافه مينمايد: بنابر اعتقاد مراجع و بزرگان ما پيرامون قرآن از جمله كليني چنينبه نظر ميرسد كه آنها معتقد به تحريف و نقصان در قرآن بودهاند. (مقدمه تفسير صافي ص14)
نور طبرسي در كتاب فصل الخطاب في إثبات تحريف كتاب رب الأرباب دو هزار روايت از مجموعة روايات شيعيان را جمع آوري كرده تا تحريف قرآن را ثابت كند.
نور طبرسي از علماء مشهور شيعه است و شيعيان در تقدير و تجليل از وي, او را در حجرة مرتضويه واقع در نجف اشرف كه از مقدسترين گورستانهاي شيعيان است به خاك سپردهاند. اين كتاب در ايران به چاپ رسيده است.
كمال ميثم بحراني در شرح نهج البلاغه ذكر كرده است كه عثمان بن عفان (رض) مردم را بر قرائت زيد بن ثابت متفق كردو قرآنهاي ديگر را سوزاند و بي شك بسياري از آنچه را كه از طرف خداوند نازل شده بود باطل گردانيد. (شرح نهجالبلاغه ص11 ج1)
علاوه بر اين آقايان كليني و قمي كه از مراجع و شخصيتهاي بزرگ شيعه بشمار ميروند آياتي را ذكر كرده و ادعا نمودهاندكه اين آيات در قرآن موجود بوده، سپس حذف گرديدهاند. براي نمونه چند مورد از اين آيات خيالي را متذكر ميشويم.ابتدا آيه را به همان صورتي كه آنان مدعي شدهاند ميآوريم، سپس آنرا آنچنانكه در قرآن موجود است ذكر مينماييم:
1ـ «و منْ يُطِعِ الله و رسولَهُ في وِلَايةِ علِي والائِمة فَقَد فَازَ فَوزاً عظِيماً» (الكافي، الحجه، ج1 ص414 چاپايران)
اصل اين آيه بدين گونه است: «و منْ يُطِعِ الله و رسُولَهُ فَقَد فَازَ فَوزاً عظِيماً» سوره احزاب آيه 71)
2ـ «سألَ سائِلٌ بِعذَابٍ واقِعٍ لِلكَافِرينَ بِولَايةِ علِيٍ ليسَ لَهُ دافعٌ» (الكافي، الحجه، ج1 ص422)
اصل اين آيه در قرآن چنين است: «سألَ سائِلٌ بِعذَابٍ واقِعٍ لِلْكَافِرينَ ليس لَهُ دافِعٌ» (سوره معارج آيه 1 و 2)
3ـ «و ان كنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا في ولاية علي» (الكافي، الحجه، ص414)
اين آيه در قرآن بدين صورت است: «و ان كنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فأتوا بسورة من مثله» (سوره بقره آيه 23)
4ـ «و سيعلم الذين ظلموا آل محمد اي منقلب ينقلبون» (تفسير قمي، ج2 ص125)
آيه واقعي در قرآن چنين است: «و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون» (سوره شعراء آيه 227)
5ـ «و لو انم فعلوا ما يوعظون به في علي» (الكافي، الحجه، ج1 ص224)
اصل آيه مورد ادعا در قرآن به اين شكل است: «و لو انهم فعلوا ما يوعظون به لكان خيراً لهم و اشد تثبيتاً»(سوره نساء آيه 44)
6ـ «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك في علي و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» (تفسير نورالثقلين، ج1ص454)
آيه در اصل اينگونه است: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» (سورهمائده آيه 47)
نگارنده تفسير نور الثقلين مينويسد وقتي اين آيه بر پيامبر (ص) نازل شد، آن حضرت به علي (رض) گفتند: اگر آنچه به من در مورد ابلاغ ولايت شما دستور داده شده بود اعلام نميكردم، همه اعمال من باطل ميشد.
آنچه ملاحظه ميكنيد برخي از آياتي هستند كه شيعيان مدعي وجود تحريف در آنها ميباشند كه اصحاب گرامي پيامبر اسلام(ص) را متهم به آن ميكنند.
سلطان محمد شاه قاجار از مرجع شيعه علي اصغر بروجردي درخواست كرده بود كه كتابي در توضيح و بيان عقايدشيعه بنويسد. بروجردي به همين منظور كتابي بنام عقايد الشيعة تأليف كرد. او در اين كتاب در مورد تحريف قرآن چنيناظهار نظر ميكند: بر ما واجب است معتقد باشيم كه قرآن اصلي خالي از تحريف و تغيير است. اما قرآني را كه گروهي ازمنافقين جمع آوري كردند دستخوش تحريف و تغيير گرديده و قرآن اصلي نزد معدي موعود ميباشد. (كتاب عقايدالشيعة ص27 چاپ ايران)
ترديدي نيست كه شيعيان مخلص و آگاه تحريف قرآن را باور نميدارند. اما به نظر ما تا زمانيكه آنان صراحتاً از كتابكافي و ديگر مراجع شيعه كه مدعي تحريف قرآن هستند، تبري نجويند قابل نكوهش و ملامت هستند. با وجود زشت پنداشتن عقيدة باطل تحريف قرآن پافشاري بر اثبات تحريف قرآن عملي ناروا است.
بسياري از مسيحيان عقيدة تثليث (پدر، پسر، روح القدس) كه كليسا مبلغ آن است، را رد و تقبيح نموده و صرفاً معتقد به نبوت حضرت مسيح (ع)ميباشند. اما عليرغم اين حقيقت، آنان همچنان بر مسيحيتي باقي ماندهاند كه خود مبادي آن را باور ندارند.
همين حقايق رهبران مذهبي شيعه را وادار كرده است تا عليرغم ميل باطنيشان تحريف قرآن را انكار كنند. اگر آنها در انكارخود صادق هستند بايد به اين نكته اعتراف كنند كه رهبران مذهبي شيعه بر اساس نوشته هايشان در گذشته، معتقد بهتحريف قرآن بودهاند شاهد اين مطلب كتبي است كه در دسترس عموم قرار دارد. مثلاً كافي كه مشتمل بر رواياتيساختگي است كه تحريف قرآن كريم را ادعا ميكند.
گروهي ديگر از اهل تشيع بنا به دلايل ديگري تحريف قرآن را انكار و مخالفت خود را با ادعاهاي علماء پيشين ابرازنمودهاند.
اولين موردي كه اين گروه از شيعيان را مجبور به انكار تحريف قرآن كرد اين بود كه، از آنان قرآن مورد ادعايشان خواستهشد تا بتوان آنرا با قرآن موجود مطابقت داد و صحت مدعايشان را به اثبات رساند. زيرا فايده قرآني كه به زعم ايشان از1300 سال قبل در سرابي نزد امام مهدي است، چيست؟ آيا نه اينكه قرآن رهنماي انسانها و مايه هدايت مردم است؟اصولاً هدف باريتعالي از نزول قرآن چه بوده است؟ آيا با افسانه سازيها ميتوان ره به جايي برد و آيا زياني بزرگتر از اينبراي مردم ميتوان تصور نمود كه خداوند كتاب خود را براي مدتي طويل از امت اسلامي پوشيده نگه دارد؟!
دومين موردي كه موجب شده شيعيان دست از ادعاي تحريف قرآن بردارند اين حقيقت است كه خلفاء ثلاثه (ابوبكر،عمر، عثمان (رضي الله عنهم)) پيوسته در كليه امور با حضرت علي (رض) مشورت ميكردند و ايشان هرگز از راهنماييو ارشاد دريغ نداشته و تا لحظه وفات مشاور و راهنماي آنان بودهاند. كما اينكه به گواهي تاريخ حضرت عمر (رض) باكمال افتخار اين حقيقت را عنوان نمودهاند كه: لولا علي لهلك عمر. بنابراين اگر قرار بود كه تحريفي در قرآن صورتگيرد، علي (رض) اولين شخصي بودند كه از آن مطلع شده و به شدت از آن جلوگيري مينمودند. با توجه به اينكهحضرت علي (رض) نسبت به هيچ آيهاي از قرآن اظهار شك و ترديد ننمودهاند، پس قرآن موجود همان قرآن موردتاييد ايشان ميباشد.
سومين موردي كه باعث انكار تحريف قرآن توسط اين گروه از شيعيان شده اين است كه اصولاً عقيده تحريف كتابخدا براي پيروان تشيع زشت و غير قابل قبول است.
همين موارد و دلايل است كه باعث شده تا برخي از شيعيان و زعماي ايشان با توسل به تقيه تحريف قرآن را انكار كنند.تقيهاي كه شيعيان به آن معتقدند، اظهار ظاهري مطلبي است كه قلباً به آن معتقد نميباشند.
مراجع مخالف شيعي كه معتبرترين آنها همان كافي ميباشد، با توسل به روايات واهي و خيالپردازيها سعي در اثباتتحريف قرآن داشته، مداوماً و علناً به چاپ رسيده و بين مردم توزيع ميشوند. تا كنون هيچ يك از سردمداران مذهيتشيع كه داعيه اسلام ناب محمدي را دارند كوچكترين مخالفت و اقدامي جهت جلوگيري از چاپ و نشر اين كتببعمل نياوردهاند. كما اينكه مردم را نسبت به آنچه در اين كتب پيرامون تحريف قرآن آمده آگاه نكرده و آنان را از اينمعضل خطير بر حذر نميدارند.
بنابراين در حاليكه كتابهاي مرجع شيعي سعي در القاء عقيده تحريف قرآن دارند و پيوسته چاپ شده و در دسترسعموم قرار ميگيرند و در حوزههاي علميه به آخوندها آموزش داده ميشوند، آيا شيعيان نبايد اندكي در فكر بازنگريآنچه به ايشان مقدس نمايانده شده است باشند
نوشته شده توسط در 85/03/15
امامت ( )
شيعيان معتقدند خداوند تصريح به امامت علي رضی الله عنه و فرزندان او كرده است و علي شايستهتر و اوليتر از ديگران بهجانشيني پيامبر صلی الله علیه وسلم بوده است، و ميگويند ابوبكر و عمر و عثمان رضي الله عنهم به علي و فرزندانش ظلم كرده و حقخلافتشان را غصب كردهاند، و اضافه ميكنند هر كس معتقد به صحت خلافت ابوبكر و عمر و عثمان باشد، فاسق بلكهكافر است.
مجلسي در بحار الانوار ج23 ص390 مينويسد: شيعه بر اين اصل متفقند كه هر كس امامت يكي از ائمه و اطاعت ازآنها را كه خداوند فرض دانسته است انكار كند، كافر و هميشه در جهنم خواهد بود. كليني نيز مينويسد: نافرماني عليكفر و اعتقاد به برتري كس ديگري جز او شرك است. (الكافي، الحجه،45و52)
در تفسير نور الثقلين ج1 ص654 آمده است: آياتي در قرآن تصريح به امامت علي كردهاند اما اين آيات را از قرآن حذفكردهاند. اما اين آيات را از قرآن حذف كردهاند. مانند: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك في علي و ان لمتفعل فما بلغت رسالته»
آنچه از گفتههاي خميني نيز ميتوان استنباط كرد اين است كه او بر اين باور بوده كه قرآن تحريف شده است. خميني دركتاب حكومت اسلامي مينويسد: ما معتقديم كه پيامبر صلي الله عليه وسلم بايد جانشين خود را معين ميكرد و اين كار را هم كرد واگر اين كار را نميكرد، رسالت خود را ابلاغ نكرده بود (حكومت اسلامي ص20)
اعتقاد به وجود نصي در قرآن كه در آن به امامت علي و فرزندانش تصريح كرده باشد، تناقضات و ايرادات ساختاريمهمي را بوجود خواهد آورد.
اولين تناقض: آنچه مسلمين در امر خلافت بعد از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم انجام دادند بر اساس شوري و مشورت بودهاست. چنانكه خداوند ميفرمايد: «و امرهم شوري بينهم» «در امورتان با يكديگر مشورت كنيد» سوره شوري آيه38. واضح است كه خلافت هم از امور مسلمين، بلكه از مهمترين آنهاست.
دومين تناقض: در نهج البلاغه آمده است كه حضرت علي رضی الله عنه به معاويه متذكر شد كه شوري از آن مهاجرين و انصاراست و هرگاه بر امامت فردي اتفاق كردند، آن موجب رضايت خداوند خواهد بود و از آن خشنود خواهد شد. (نهجالبلاغه ج3 ص7)
در ادامه روايتي كه از آنحضرت نقل شد، آمده است: سپس علي از معاويه خواست كه با او بيعت كند و گفت: قومي بامن بيعت كردهاند بر آنچه كه با ابوبكر و عمر بيعت كرده بودند، پس نه شخصي كه حاضر است ميتواند به رأي خود برگزيند و نه شخصي كه غايب است ميتواند رأي مردم را رد كند. از اين روايت ميتوان پي برد كه علي (رض) معتقد بوده كه خلافت ابوبكر و عمر و عثمان رضي الله تعالي عنهم مطابق موازين شرعي و بر اساس مشورت و رضايت مردمبوده است.
سومين تناقض: سني و شيعه متفق القولند كه حضرت علي رضی الله عنه با خلفاي سه گانه بيعت كرده است. گرچه برخي ازبزرگان شيعه ميگويند علي رضی الله عنه ابتدا اعتراض نمود، اما اعتراف ميكنند كه علي رضی الله عنه پس از خلافت را پذيرفت وبا ايشان بيعت نمود.
بنابراين بيعت علي رضی الله عنه اعتراف به مشروعيت و صحت خلافت آنها و حجتي بر شيعيان است. مجلسي كه حكم به تكفير كسي ميكند كه معتقد به شرعي بودن خلافت ابوكر و عمر و عثمان باشد، نسبت به حضرت علي كه با آنها بيعتكرده است چه حكمي ميكند؟
كاشف الغطاء در كتاب اصل الشيعه و اصولها ص91 مينويسد: علي چون ديد كه ابوبكر و عمر نهايت سعي خود رامعطوف اعتلا و نشر كلمه توحيد، تجهيزات ارتش و گسترش فتوحات اسلامي نمودهاند و در جهت رفع ظلم و ستم وتبعيضها كوشش ميكنند، با آنان صلح و بيعت كرد.
گفته هاي كاشف الغطاء مغاير گفته هاي تيجاني است, آنجا كه مي گويد: آنها (ابوبكر و عمر) در جهاد سستي كرده و به دنيا گرايش پيدا كردند.
در شرح نهج البلاغه از علي (رضي الله عنه) روايت است كه ايشان به هنگام بيعت با ابوبكر (رضي الله عنه) گفتند: از نظر ما مستحقترين فرد براي خلافت ابوبكر است، چرا كه او يار غار پيامبر صلي الله عليه وسلم بوده و ما گذشته نيك او را ميدانيم. او كسي است كهپيامبر صلي الله عليه وسلم به او دستور داد كه امامت مردم را در نماز برعهده گيرد در حاليكه پيامبر صلي الله عليه وسلم در قيد حيات بود. (شرحنهج البلاغه، ج1 ص132)
آخوندهاي شيعه براي توجيه بيعت علي رضی الله عنه با خلفاي سه گانه دو دليل ميآورند.
اول اينكه: بيعت علي رضی الله عنه بخاطر اسلام و هراس از، از بين رفتن آن بوده است. در رد اين توجيه همين بس كه بگوئيم دوران خلافت ابوبكر و عمر و عثمان رضي الله عنهم عصر طلايي اسلامي بوده كه خلافت اسلامي از شرق تا بخارا و ازغرب تا شمال افريقا گسترش پيدا كرد.
دوم اينكه: بيعت علي رضی الله عنه تقيه بوده است. «و به عبارتي ديگر عذر بدتر از گناه» يعني اينكه علي رضی الله عنه به ظاهر بيعت كرده است و در واقع از بيعت با آنها ناخشنود بوده است. اين دليل از دليل اول بي اساستر است، چرا كه از علي رضی الله عنه چهرهاي سازشكار و فريبنده و ترسو ترسيم ميكند كه آنچه را كه ميگويد و ميكند بر خلاف تمايل باطني اش ميباشد. و براستي آيا علي چنين شخصيتي داشت؟ و مگر نه اين كه شاعت و حق طلبي آنحضرت زبانزد شيعه و سنيميباشد؟ در نهج البلاغه از علي رضی الله عنه روايت شده كه: من از آن گروهي هستم كه ملامت هيچ ملامتگري آنها را از راه خدا باز نمي دارد. (ص195)
پذيرش اينكه علي رضی الله عنه تقيه كرده باشد، در حاليكه ايشان وزير و قاضي خلفاي سه گانه بودهاند، دشوار است. كمااينكه دشوار است كه بپذيريم علي دخترش را به نكاح حضرت عمر در آورد و سه نفر از فرزندانش را به نام خلفاي سهگانه نامگذاري كرد و اين همه را در حال تقيه انجام داده باشد. اهل سنت ميگويند نسبت دادن تقيه به شجاعترين فردروي زمين طعنه و ريشخندي به اهل بيت است و ميپرسند آيا شايسته است شيعيان كه مدعي دوستي علي رضی الله عنه هستند چنين نسبتهايي به ايشان بدهند كه حتي درشان يك آدم معمولي هم نيست!؟
در نهج البلاغه روايت شده است كه عليرضی الله عنه پيشنهاد خلافت را رد كرد و گفت: مرا رها كنيد و كسي ديگر را بجوئيد،من اگر وزيرتان باشم برايتان بهتر از آن است كه اميرتان باشم. (ص182ـ181) و در صفحه 322 نهج البلاغه اضافه شدهاست كه بعد از كشته شدن حضرت عثمان هنگاميكه مردم با علي بيعت كردند، ايشان گفتند: به خدا قسم من نهعلاقهاي به خلافت داشتم و نه آرزوي ولايت، اما شما مرا به آن دعوت داديد و مرا بر آن گماشتيد.
از اين دو روايت ميتوان دريافت كه علي رضی الله عنه معتقد به وجود ايهاي در مورد امامت نبوده است و اگر چنين ميبودنميگفت مرا رها كنيد و كسي ديگر را بجوئيد. چرا كه در اين صورت از دستور خداوند سرپيچي كرده بود. (به فرضاينكه بپذيريم قرآن به امات علي تصريح كرده باشد.)
اهل سنت و تشبع متفق القولند كه امام حسن رضی الله عنه به نفع معاويه از خلافت كناره گرفت. چنانكه پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمودهبود: پسرم حسنرضی الله عنه مرد والامقامي است و شايد كه خداوند به واسطه او بين دو گروه بزرگ از مسلمين تفاهم وآشتي برقرار كند.
سوال اينجاست كه چرا امام حسن رضی الله عنه از خلافت كنارهگيري كرد؟ هر چند كه بعضي از علماي شيعه به اين اقدامايشان معترض هستند. همچون سليمان بن سرد كه يكي از علماي شيعه است خطاب به ايشان ميگويد: السلام عليكيا مذل المومنين، يعني سلام بر تو اي ذليل كننده مسلمين (بجاي اينكه بگويد السلام عليك يا اميرالمومنين). همينمطلب در كتاب رجال الكشي ص103 و تاريخ يعقوبي ج2ص215 و ارشاد المفيد ص190 و الفصول المعمع فيمعرفة احوال الائمه ص162 و احتجاج طبرسي ص148 آمده است. ملا محمد باقر مجلسي هم در كتاب جلاء العيومج1 ص393 به اين مطلب اذعان كرده است.
نوشته شده توسط در 85/03/15
حضرت ابوبكر صديق رضی الله عنه (2) ( )
چون حضرت ابوبكر رضی الله عنه اولین متهم در كودتا علیه حضرت على رضی الله عنه است نا چاریم شخصیت آن حضرت را كمى بیشتر مورد بررسى قرار دهیم و به سابقه زندگى او بنگریم شاید با یافتن حسن یا سوء سابقه جوابى قانع كننده درله و یا علیه این ادعا بیابیم .
یكى از مهم ترین دلایلى كه باعث شده تا رسول خدا حضرت محمد را خیلى دوست بداریم این است كه ایشان در ابتداء یكه و تنها در محیط خشن مكه براى نشر اسلام و هدایت مردم متحمل زحمات فراوان و طاقت فرسائى شدند اول خدیجه به ایشان ایمان آورد و سپس حضرت ابوبكر .
البته اهل تشیع مى گوید دوم على بود وسوم ویا چهارم یا شاید هم پنجم ابوبكر بود قبول است زیاد فرق ندارد اما این نكته نا گفته نماند كه حضرت على در خانه پیامبر بزرگ شده بود و 8 سال داشته اما ابوبكر دوست وهم عمر ایشان بودند .
ایمان ابوبكر رضی الله عنه خیلى زیاد بود وآنچه را كه پیامبر مى فرمود باجان دل مى پذیرفت یك روز رسول خدا ادعا كرد كه یكشب رفته به بیت المقدس واز آنجا رفته آسمان و آسمان هفتم را هم دیده و پس در عین شب بر گشته است به زمین .
ابو جهل به تمسخر این حرف را براى ابوبكر تعریف كرد او گفت آیا محمد صلی الله علیه وآله وسلم اینرا گفته ابوجهل خنده كنان گفت (بله این ادعاى اوست) ابوبكرجواب داد (پس راست مى گوید ) اینگونه اعمال باعث شد كه او به لقب صدیق مفتخر گردد از جمله كارهاى آن حضرت كه نشان دهنده خلوص ومحبت وارادت وى نسبت به آخرین فرستاده خداست تزویج دختر 9 ساله خویش به حضرت محمد كه آنزمان 50 ساله بودند است او دختر خود را وقتى به حضرت محمد بزنى داد كه آن حضرت درنهایت ضعف بودند و خطر از هر طرف ایشان را تهدید میكرد و در آستانه فرار از شهر و دیار خود بودند .
حضرت ابوبكر در تمام سختیها شریك و یار پیامبر بودند و آنگاه كه فرمان هجرت آمد همه مسلمانان از مكه رفتند تنها حضرت محمد ابوبكر و على باقى ماندند وقرار براین شد كه على كه خانواده متشخص ترى داشت در مكه بماند و خطر خوابیدن در جاى رسول الله را به جان بخرد و ابوبكر همراه آن حضرت هجرت كند و خطر تعقیب ددمنشان را پذیرا شود در اینجا دنباله سر گذشت ابوبكر را رها مى كنم تا این نكته را بگویم كه اگر ما از فضایل على در این كتاب چیزى ننوشتیم یا اندكى نوشتیم نه به آن معنى است كه اعتراف به قهرمانى على نداریم بلكه فقط به آن دلیل است كه خوشبختانه در مورد این صحابى جلیل القدر با عالمان شیعه موافقیم وآنچه كه آنها بودن غلو مى گویند ، از عقاید مسلمه ما نیز هست .
بارى ابوبكر با پیامبر همراه شد و كفار به تعقیب آنان پرداختند حضرت پیامبر و یار همراهش در غار ثور ماواء گرفتند اما كفار به مدد ره یابان تا به در غار نیز رسیدند در این اثنا ابوبكر از خطرى كه او و پیامبر را تهدید میكرد و قدم به قدم به آن دو نزدیك مى شد حزین و غمگین شد پیامبر به او فرمود اندوه مخور كه خدابا ماست آیات قرآن ازواقعات فوق اینطور یاد مىكند .
( إِلاّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَينِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ يقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَهَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَهُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ)سورة التوبة آية 40
( اگر نصرت ندهید پیامبر را (چه باك ) كه خدا یاریش داد و پیروزش گرداند هنگامى اخراج كردند او را كافران، وقتى دومى از دو نفرى بود كه د رغار بودند وقتى كه به یار خود گفت ( غمگین مشو كه خدا باماست ) پس نازل كرد خدا آرامش را بر او و یاریش كرد به لشكرى كه ندیدند آن را و كلمه كافران را فروتر ساخت و سخن خدا همانا كه بلند وغالب است وخدا عزیز وحكیم است .) ازجمله (خدا باماست ) معلوم مىشود كه منظور پیامبر در آیه این است كه
( اى ابوبكر خدا با من و تو ست ) و میدانیم خدا ب اهمه است با كافرو با مسلمان مراقب همه است اما پیامبر در اینجا قصد دیگرى دارد او منظورش این است كه ( اى ابوبكر ناراحت نباش چون خدا با من و توست ) یعنى الله با رحمتش با من و توست اگر به جاى ابوبكر حضرت على همراه پیامبر بود حتماً حالا بچه هاى كوچك شیعه این آیه را حفظ میكردند و كلمه ( الله معنا) ورد و شعار مذهب شیعه مى شد اما از نظر آنها بدبختى دراینجاست كه آیه درحق حضرت ابوبكر است پس باید به طریقه اى دیگر تفسیر شود پس علماى شیعه آمدند وگفتند ( ابوبكر ناقص الایمان بود زیرا ترسید ) وبا طرفندى خاص كلمه حزن را در فارسى به ترس ترجمه كردند در حالیكه معنى درست آن درزبان پارسى حزن و غم و اندوه است و حق هم بود كه ابوبكر از شكست اسلام و پیروزى كفر و شهادت پیامبر و خودش حزین و اندوهگین شود اگر این عیبى باشد متوجه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هم هست زیرا ایشان هم گاهى حزین مى شدند خداوند خطاب به او مى فرماید . ( قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يقُولُونَ ) الانعام آية 33 (بدرستكه میدانیم كه تو را اندوهگین مى سازد آنچه كه آنها مى گویند)
امابراى كسى كه حزن را به ترس ترجمه مىكند لازم است گفته شود كه اولاً ازخدا بترسد وترجمه دقیق بنماید وترجمه را تحریف نكند وثانیاً حتى ترس هم درچنین لحظات گناه نیست فرشتگان خداوند(ج) به حضرت لوط مىگویند .
( وَلَمَّا أَنْ جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَقَالُوا لا تَخَفْ وَلا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ ) (العنكبوت:33)
(و هنگامیكه فرستادگان ماپیش لوط آمدند تنگدل و اندوهگین شد بسبت آنها فرشتگان گفتند نه بترس ونه اندوهگین شو ما ترا نجات میدهیم .) باقران جوابشان را دادیم شاید گردن به حق فرود آرند . ابوبكر درمدینه نیز خدمات درخشانى انجام داد ودر كلیه جنگها همراه پیامبر بود اول ایمان آورد وبعد هجرت كرد پس جهاد نمود وبه حق مشمول این آیات است ( الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَهٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ ) سورة التوبة 20ـ22 ( كسانیكه ایمان آوردند وهجرت كردند وجهاد نمودند با مال وجان درراه خدا آنها داراى مرتبه اى بلند تر در نزد خدایند و آنها پیروز شدگان هستند خدایشان به آنها بشارت رحمت و خشنودى و باغهاى بهشت را میدهد كه در آن نعمت جاودان مقیم هستند و خدا در نزد او پاداش بزرگ است .) ابوبكر علاوه بر اینها انفاق نیز مى نمود وقتى یكى از فامیلهاى فقیرش كه همیشه مورد لطف او بود و از او كمك مالى در یافت میكرد علیه عایشه در ماجراى غوغاى منافقان شایعه پراكنى كرد ابوبكر قسم خورد كه دیگر به او كمك نكند اما این آیات نازل شد . ( وَلا يَأْتَلِ أُولُو الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَالسَّعة أَنْ يؤْتُوا أُولِی الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِی سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (النور:22 )
(و نباید كه قسم بخورند دارندگان مال مكنت از شما به اینكه به خویشاوندان و فقیران و مهاجران راه خدا چیزى ندهند باید كه عفو كنند و در گذرند آیا دوست ندارید كه خدا از شما بگذرد و خدا غفور و رحیم است)
ابوبكر وقتى این آیه را شنید . (الاتحبون ان يغفرالله لكم) ( آیا دوست ندارید كه خدا شما را بیامرزد ) گفت : چرا دوست داریم كه خدا مرا بیامرزد پس به كمك خود ادامه داد تامشمول رحمت خدا شود .
او در جنگها از جان مایه میگذاشت فرزند كافرش در جنگ در صف كفار بود بعدها كه مسلمان شد به پدرش گفت ( پدرجان در یكى از ساعات جنگ در پشت تو قرار گرفتم اما رحمت پدر فرزندى مانع ازحمله من به توشد ) ابوبكر فرمود
( به خدا اگر من در چنان موقعیتى بودم به تو رحم نمى كردم ) او از مال خود نیز در راه پیشرفت اسلام گذشت .
در روزهائیكه پیامبر بیمار بودند بیماریى كه منجربه رحلت حضرت شد این ابوبكر بود كه به امر رسول خدا پیش نماز مردم شد . پس از وفات آن حضرت نیز سكان كشتى طوفان زده اسلام در دستهاى پر توان و پر تدبیر ابوبكر قرار گرفت و با آنكه مدت خلافت ایشان كوتاه بود اما با این و جود كارنامه درخشانى از ایشان باقى ماند. مدعیان نبوت و مرتدان را از بین برد و به مرزهاى ایران و روم لشكر كشید و طعم شكست را به ابر قدرتهاى زمان خود چشاند و چون در جنگ با پیامبران دروغین خیلى از حافظان و قاریان قرآن شهید شدند ابو بكر احساس خطر كرد و دستور جمع آورى قرآن را صادر كرد و این نیز از جمله كارهاى عظیم آن حضرت است . خدایش درجه بلند عطا فرماید آمین
نوشته شده توسط در 85/03/15
ابوبكر صديق رضي الله عنه واجد شرايط خلافت ( )
1- اعتماد كامل رسول خدا بر ابوبكر هنگامي آشكار گرديد كه در سفر تاريخي حساس و پر مشقت هجرت از مكه به سوي مدينه، به شرف مصاحبت و همراهي رسول خدا و افتخار عنوان يار غار نايل آمد، سفري كه دشمن در كمين، و ترس و وحشت مكه را فرا گرفته بود و از همه سو دشمنان قسم خورده آماده ي دستگيري و قتل ايشان بودند، مسلم است كه هيچ انسان عاقلي در چنين مراحل، فردي را كه مورد اعتمادش نباشد و به صداقت و خلوص و جانبازي و فداكاري او اطمينان نداشته باشد، هرگز به همراهي و راز داري خويش انتخاب نمي كند.
نويسنده معروف شيعه، ابن مطهر حلي، نويسنده كتاب((منهاج الكرامه في معرفه الامامه)) مي گويد: (( مصاحبت ابوبكر با پيامبر در غار، فضيلتي براي ابوبكر بشمار نمي آيد. زيرا ممكن است پيامبر او را از ترس اينكه رازش را فاش نكند با خود همراه ساخته است )). آورده اند وقتي مطلب بالا براي ولي نعمت ابن مطهر حلي،((سلطان محمد خدا بنده)) پادشاه تاتاري كه اين كتاب را براي وي تاليف كرده بود نقل شد، پادشاه گفت: ((هرگز يك انسان عاقل چنين كاري نخواهد كرد.))
آري اگر رسول خدا از همراهي ابوبكر راضي نبود، مي توانست مشتي خاك به رويش بپاشد تا او را نبيند همانگونه كه هنگام خارج شدن از منزل، مشتي خاك به صورت محاصره كنندگان خانه خويش پاشيد و خداوند بر چشمانشان پرده افكند كه او را نديدند، در برخي از كتابهاي شيعه تصريح شده است كه همراهي ابوبكر با پيامبر به فرمان خدا بوده است به عنوان نمونه نويسنده ((مجالس المومنين)) مي نويسند: ((بردن ابوبكر بي فرمان خدا نبوده است.)( مجالس المومنين، مجلس پنجم، ص: 310)
خداوند اين سفر تاريخي را به وسيله ي ثبت كردن در قرآن مجيد، براي هميشه ماندگار كرده است.
آنجا كه مي فرمايد: ((اذا اخرجه الذين كفروا ثاني اثنين اذها في الغار اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا)) (توبه: 40)؛ هنگامي كه كفار او ( پيامبر را از مكه اخراج كردند. در حالي كه او يك نفر بود از دو نفري كه در غار بودند. آنگاه كه به رفيقش (ابوبكر) گفت: ((غم مخور، همانا خدا با ماست)).
همانا اين فضيلت و منقبت ويژه ي شخص ابوبكر است و كسي با او شريك نيست.
اما جانشيني در مورد برگزاري بعضي از اركان اساسي دين؛ مسلم است كه نمي توان در اداي فرضيه ي روزه و زكات جانشين گرفت زيرا اين دو فرضيه را هر فرد به صورت انفرادي انجام مي دهد ولي در مورد امامت نماز و سرپرستي اقامه حج مي توان جانشين انتخاب نمود، و اين شرف و افتخار براي حضرت ابوبكر t حاصل آمد؛ رسول الله او را جانشين خود در نماز گزاردن با مردم قرار داد و كسي را با او برابر ندانست.
حضرت علي ضمن خطبه اي طولاني كه مشروح آن در كتاب شرف النبي آمده است مي فرمايد: ((ابوبكر در حيات رسول الله بنابر دستور وي هفت روز نمازها را به نيابت آن حضرت اقامه مي كرد))
همچنين رسول خدا ابوبكر را براي امارت و سرپرستي اقامه حج كه منصبي عالي و مسئوليتي بزرگ بود جانشين خويش قرار داد. در سال نهم هجري، حج فرض شد و در اين سال كه موسوم به ((عام الوفود)) (سال وفدها) بود و از هر سو گروههاي نمايندگي اعراب براي اعلام اسلام خويش به حضور پيامبر مي رسيدند، آن حضرت سر گرم پذيرايي و راهنمايي اين گروهها بود. بنابراين، سيدنا ابوبكر را جانشين خود ساخت تا اقامه حج و راهنمايي حجاج را به عهده گيرد؛ ابوبكر با سيصد تن از حجاج از مدينه به سوي مكه رهسپار شد.
2- استواري و پايداري و توان تحمل شدايد و قدرت روحي سيدنا ابوبكر رضي الله عنه در نخستين مصيبت و تراژدي بزرگ، يعني وفات پيامبر كه مسلمين با آن مواجه شدند متجلي گشت، خبر وفات رسول اكرم كه براي اهل مدينه دور از انتظار بود؛ همانند صاعقه اي فرود آمد و آنان را بهت زده كرد تا جايي كه بعضي نخست آن را باور نكردند حتي حضرت عمر بن خطاب كه به قوت قلب و هوشمندي معروف بود از انديشه فقدان پيامبر در پيشاپيش اين گروه قرار داشت، خبر وفات پيامبر r چنان او را منقلب و دگرگون ساخت كه وارد مسجد شد و خطاب به مردم گفت: (( تا زماني كه منافقان قلع و قمع نشوند، رسول خدا از دنيا نخواهد رفت)).
در آن هنگام مردي لازم بود كه چون كوه ثابت و استوار باشد و اين تزلزل و ترديد را از قلوب مردم بيرون كند، همانا اين سروش غيب، حضرت ابوبكر عنه بود، او پس از اطلاع از وقوع اين مصيبت جانگداز، ابتدا به اطلاق او المومنين عايشه كه جسد مبارك پيامبر در آن بود، وارد شد و چادر از چهره او برداشت و بر پيشاني آن حضرت بوسه زد و با حالتي گريان گفت: ((پدر و مادرم فدايت باد اي رسول خدا همانا مرگي را كه خداوند بر شما مقرر كرده بود چشيدي و بعد از آن هرگز مرگ سراغ شما نخواهد آمد)). آن گاه چادر را بر وي كشيد و سپس به مسجد رفت و بعد از حمد و ثناي پروردگار گفت: اي مردم، هر كس محمد را مي پرستيد بداند كه او از دنيا رفت و هر كس خدا را مي پرستيد همانا او زنده است و هرگز نخواهد مرد. سپس اين آيه را تلاوت كرد:
((و ما محمد الا رسول قد خلت من قلبه الرسول افان مات او قتل انقلبتم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضر الله شيئاً و سيجزي الله الشاكرين)) (آل عمران: 144)؛ محمد جز فرستاده اي نيست كه پيش از او فرستادگان در گذشته اند، آيا اگر او بميرد يا كشته شود به دين جاهليت خود باز مي گرديد؟ و هر كه چنين كند به الله زياني نمي رساند و بزودي خداوند سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.
كساني كه در آن جمع حضور داشتند، روايت كرده اند كه به خدا سوگند گويا تا آن زمان كه ابوبكر ين آيه را تلاوت مي كرد، مردم آن را نشنيده بودند، حضرت عمر پس از شنيدن گفتار ابوبكر بر زمين افتاد و از هوش رفت.
3- شناخت دقيق اسلام و درك صحيح اسلامي حضرت ابوبكر و غيرت ديني او براي حفظ اصالت دين، از جمله اي متجلي مي شود كه با مانعان زكات به بيت المقدس يا منكرين فرضيت زكات گفته بود.
حقا كه اين جمله با خطبه اي طولاني و كتابي قطور برابري مي كند و آن گفته ي تاريخي عبارت بود از:
((قد انقطع الوحي و تم الدين، اينقص الدين و انا حي))؛ وحي منقطع و دين كامل گرديده است آيا امكان دارد كه در دين نقصي وارد شود و من زنده باشم؟
در واقع منع زكات، شكاف بزرگي در اسلام و دروازه گشاده اي براي شورش و تمرد محسوب مي شد، اگر خداي ناخواسته سيدنا ابوبكر سهل انگار مي نمود و براي سد باب اين فتنه، قاطعانه مقاومت نمي كرد، كسي ديگر بعد از وي هرگز نمي توانست آن را مسدود كند و اين فتنه، به تدريج فرايض ديگر را تحت الشعاع قرار مي داد و در مورد نماز، گروهي مي گفتند كه لزومي ندارد براي نماز جمعه و جماعت در مسجد حضور يافت، كافي است كه در منزل يا به تنهايي نماز خواند؛ در مورد روزه مي گفتند كه نيازي به تخصيص روزه در ماه رمضان و مراعات آغاز و پايان نيست همچنين نسبت به حج كه فرضيه ي اجتماعي است و داراي مناسك معين و اوقات محدود است نيز چنين چيزي گفته مي شد، و نيز ساير فرايض و عبادات و احكام دين دچار چنين سرنوشتي مي شد، و در نتيجه خلافت نبوي و نظام اسلامي كه حدود و احكام و عزت اسلام مربوط به آن است، اسمي بي مسمي و كالبد بي روح قرار مي گرفت و بعد از وفات رسول الله نظام اسلام از هم مي پاشيد.
بنابراين، موضوع مستحكم و قوي حضرت ابوبكر رضي الله عنه كه هيچ گونه ضعف و ترسي در آن راه نداشت موضوعي موفق و الهام شده از جانب خداوند بود كه سالم ماندن دين از تغيير و تحريف و باقي ماندن آن بر اصالت خويش مرهون همين موضوع و رشادتهاي ايشان مي باشد.
همگان به اين حقيقت تاريخي اعتراف دارند و تاريخ شاهد است كه سيدنا ابوبكر رضي الله عنه در مورد سركوبي فتنه ارتداد و مبارزه با توطئه از هم گسيختن ريسمان اسلام، همان موضوعي را انتخاب نمود كه انبيا و رسولان در زمان خويش اختيار نموده اند و همين بود خلافت نبوت كه ابوبكر رضي الله عنه حق آن را ادا نمود و تا قيامت تقدير و تشكر و دعاهاي امت اسلامي را به خود اختصاص داد.
4- اما دقت و فداكاري ابوبكر در اجراي خواسته هاي پيامبر بعد از رحلت وي، در ماجراي اعزام سپاه اسامه كه رسول اكرم به اعزام آن تمايل شديدي داشت كاملاً هويدا گشت.
رسول الله (ص) لشكري به فرماندهي اسامه بن زيد فراهم نموده بود تا به بيزانس ] روم شرقي [اعزام فرمايد، اين لشكر در يك فرسخي مدينه در مقام ((جرف)) اردو زده بود كه پيامبر به ملا اعلا شتافت. بنابراين، لشكر از حركت باز مانده و توقف نمود، در آن حالات نابسامان و بحراني كه بعد از رحلت رسول خدا حكمفرما بود و صاحب نظران شورش قبايل داخلي را خطرناكتر از حمله سپاه بيزانس مي دانستند و مدينه از همه سو در معرض تجاوز و غارت دشمنان داخلي و خارجي قرار گرفته بود. و كسي اعزام سپاه اسامه را مصلحت نمي ديد؛ ولي سيدنا ابوبكر و تزلزل اسامه را به سوي مقصدي كه خاص رسول الله بود روانه كرد و گفت: ((هرگز سپاهي را كه رسول اكرم براي حركت آماده ساخته بر نخواهم گرداند و هرگز پرچمي را كه پيامبر با دست خود بسته باز نخواهم كرد)).
دكتر عبدالحسين زرين كوب دانشمند معاصر شيعه مي نويسد: ((بدين گونه ابوبكر در آغاز خلافت از همه سوي با فتنه و عصيان مواجه شد. بسياري از مسلمانان در آن روزها نگراني و نو اميدي خود را نشان مي دادند، اما خليفه با وجود دشواريهايي كه در پيش داشت خود را نباخت و خونسردي و آرامش خود را از دست نداد. با آن كه حتي مدينه در معرض تجاوز و غارت بود، ولي بدون ترديد و تزلزل اسامه بن زيد را به شام روانه كرد. در روزهايي كه عمده لشكر اسلام همراه اسامه و براي اجراي آخرين دستور پيغمبر به سوي شام رفته بود؛ مدينه مورد تحديد طوايف غطفان و اسد شد اما خليفه پير از دشواري موقع نينديشيد و غطفان و اسد را كه در صدد هجوم به مدينه و نزديك مدينه بودند در ذوالقصه مغلوب كرد)).
5- براي اثبات بي رغبتي وي به متاع دنيا و دوري از راحت طلبي و پرهيزگاري در استفاده از اموال بيت المال، دو مثال از سيره ابوبكرtكافي است:
الف: روزي اهل بيت حضرت ابوبكر رضي الله عنه شيريني خواست، وي گفت:
(( پولي نداريم كه بتوانيم با آن شيريني تهيه كنيم)). همسرش گفت: ((از خرج روزانه مقداري پس انداز مي كنيم تا پول شيريني جمع شود)). حضرت ابوبكر t به او اجازه داد، پس از چند روز مبلغ بسيار كمي گرد آمد؛ آن را به ايشان تقديم نمود تا شيريني بخرد، اما سيدنا ابوبكر آن را گرفت و به بيت المال برگرداند و گفت: ((تجربه ثابت كرد كه اين مبلغ از مخارج ما اضافه است)) لذا فرمان داد تا همان اندازه كه او هر روز پس انداز مي كرده است از شهريه اش بكاهند و غرامت روزهاي گذشته را از ملك شخصي خويش كه قبل از خلافت بدست آورده بود پرداخت نمود
ب: نمونه دوم از حسن بن علي رضي الله عنه روايت شده كه ابوبكر در هنگام وفات به عايشه وصيت كرد تا شتري را كه براي سواري از آن استفاده مي كرد و كاسه اي كه در آن غذا مي خورد و قطيفه اي را كه مي پوشيد بعد از وفات وي به خليفه اي كه بعد از او، به خلافت مي نشيند، بدهد و افزود استفاده از اين اموال تا زماني برايم جايز بود كه متولي امور مسلمين بودم.
چنانكه بعد از رحلت وي آنها را به حضرت عمر سپردند، وقتي كه آنها را نزد وي بردند گريست و گفت: خدا تو را رحمت كند اي ابوبكر! به مشقت انداختي كسي را كه بعد از تو آمد
نوشته شده توسط در 85/03/15
مطالب پیشین
![]()
