|
وبلاگ اهل سنت الحمد لله الذي أمرنا بالعبادة، وبطاعته وطاعة رسوله، ووعدنا بالحسني مع الزيادة |

كد لينك به ما :
ساعت و تاريخ
موضوعات
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين : نفر
افضل بودن ابوبکر(رض) بر دیگر اصحاب ( )
ابن حزم در كتاب ارزشمند خود (الفصل في الملل والاهواء والنحل) مي گويد: سخن بسيار زيبايي در اين قضيه وجود دارد، هر چند كه طولاني است ولي بدليل اهميت و ارزشي كه دارد، ناچارم آن را نقل كنم. ((ابوب محمد مي گويد: (شيعه) استدلال كرده است كه علي از همه صحابه عالمتر بوده است. ابو محمد مي گويد: اين گوينده، دروغ گفته است، علم صحابي در پرتو دو چيز، روشن و شناخته مي شود هيچ راه و روش سومي وجود ندارد. اول اين است كه روايت و فتاواي او زياد باشند، ـ دوم، اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم او را به كثرت و به كرات با خود همراه كرده و از وي كار بگيرد ـ زيرا باطل و محال است اينكه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم از كسي كار بگيرد كه علم نداشته باشد. اين دو روش، كه بيان گرديد، بزرگترين دليل براي عالم بودن و وسعت و گستردگي علم يك صحابي است. با توجه به اين دو روش اكنون مي بينيم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم در طول بيماري خود حضرت ابوبكر را مامور اقامه نماز كرده است. در حالي كه تمام صحابه مانند، علي، عمر، ابن مسعود، ابي بن معب و غيرهم حاضر بودند.
نوشته شده توسط در 85/03/31
لينك مطلب
تحقيق و تحليلي پيرامون حديث ارث ( )
((تلك امهُُ قد خلت لها ماكسبت و لكم ما كسبتم ولا تسئلون عما كانوا يعملون )) ؛ انان قومي بودند كه مردند و درگذشتند.آنچه به چنگ آوردند متعلق به خودشان است و آنچه شما فراچنگ آوردهايد از آن شما است وشماپرسيده نخواهيد شد از آنچه آنان ميكردند. در شماره 2و3 نداي اسلام رابطه ي حسنه اي كه ميان اولين جانشين رسول خدا صلي الله عليه وسلم وخاندان آنحضرت بويژه حضرت فاطمه ي زهرارضي الله عنهانزدابوبكرصديق آمدوميراث پدرش فدك وخمس خيبر-رامطالبه كردوابوبكرصديق رضي الله عنه ازدادن ميراث خودداري نمود و درجواب فرمود: از رسول خداصلي الله عليه و سلم شنيدم كه فرمودند: ((نحن معاشرالانبياءلانورث ما تركناصدقه)).،ماگروه انبياءازخودمال به ارث نميگذاريم مالي كه از ماباقي مي ماندصدقه است:((فغضبت فاطمه فهجرنه فلم تكلمه حتي يوفيت)).، فاطمه خشمگين شد و ابوبكر را ترك كرد و تا آخر عمر با او سخن نگفت. لذا از اين روايات اهل سنت مشخص مي شودكه ابوبكررضي الله عنه با خاندان رسول بويژه بافاطمه رضي الله عنها-حداقل درآخرين روزهاي زندگي-رابطه خوبي نداشته است.
پاسخ اين اعتراض به دوشيوه مطرح خواهدشد:اولا":بصورت ساده براي عموم خوانندگان، متناسب با درك و دانش شان.
ثانيا": بصورت علمي و تحقيقي براي علما و دانش پژوهان.
نوشته شده توسط در 85/03/28
وحدت يا تقريب بين مذاهب ( )
از مدتها است كه شعار تقريب بين مذاهب كه به ظاهر شعاري بسيار با زرش و برق است، مطرح مي شود: اختلافات را كنار بگذاريم، در برابر دشمنان خارجي يكي باشيم، بايد در برابر آمريكا و امپرياليسم جهاني ايستاد ووو .... خواننده گرامي همانطور مشاهده مي كنيد در نگاه اوليه اين شعارها، شعارهايي بسيار خوب است اما آيا در عمل، شيعه اين چيز را مي خواهد يا صرفاً مي خواهد از انزواي ديني در ميان انبوه اهل سنت و سواد اعظم بيرون بيايد و در عين حال هر كجا فرصت يافت، ضربه اش را بزند و اين شعارها همگي نفاق و تقيه است. بلكه آنها به كمتر از شيعه شدن راضي نمي شوند.
بياييم با هم سري به اين بزنيم و نگاهي به برادران اهل سنتمان در ايران بياندازيم و ببينيم كه بعد از پيروزي انقلاب در ايران بر آنها چه گذشت و چه مي گذرد؟ البته ناگفته نماند كه ايران اين روزها پرچمدار وحدت!! ميان شيعه و سني است.
اگر خواسته باشم همه مشكلات و آلام اهل سنت ايران را شرح دهم مثنوي هفتاد من كاغذ مي خواهد و اين مختصر گنجايش آنرا ندارد. اما بطور مختصر مي گويم:
اولاً: اهل سنت در ايران، محرومترين طبقات اقتصادي ملت ايران را تشكيل مي دهند بدليل اينكه فرصت هاي مساوي براي فعاليتهاي اقتصادي ميان شيعه و اهل سنت وجود ندارد. از سر و صورت شهرها و روستاهاي اهل سنت نشين فقر و بدبختي مي بارد اين تبعيض را شما در مناطقي كه روستاهاي سني و شيعه نشين كنار يكديگر و نزديك به هم قرار دارند مثل استان خراسان، كردستان و بسياري از مناطق ديگر بخوبي لمس مي كنيد.
از نظر تحصيلات دانشگاهي هم اهل سنت وضعيت بهتري ندارند بلكه طي سالهاي گذشته صدها نفر از جوانان اهل سنت گزينش شده و از ادامه تحصيل محروم شده اند و اگر كساني هم توانسته اند از سوراخهاي صعب العبور گزينش بگذرند و نگهبانان متوجه سني بودن آنها نشده اند بعد از فارغ التحصيل شدن بايد در كوچه و خيابانها پرسه بزنند زيرا به جرم وهابيت از رفتن به كارهاي حكومتي محروم مي شوند در نتيجه بسياري از جوانان اهل سنت از همان اول ترجيح مي دهند دنبال علم و تحصيل نروند.
از نظر سياسي مسئله خيلي واضح و آشكار تر است. اهل سنت در ايران از هيچ پست و منصب كليدي در كشوري كه بيست و پنج تا سي درصد جمعيت آن را تشكيل مي دهند، برخوردار نيستند.
و بالاتر از همه اينها، ظلم و ستمي كه از نظر ديني به اهل سنت مي شود همه ظلمها را تحت پوشش قرار مي دهد زيرا در ايران همه امكانات چاپ و نشر، وسائل دعوت و تبليغ و رسانه هاي گروهي اعم از راديو، تلويزيون، سينما، مجله و روزنامه در اختيار آنان است و از همه اين تريبون ها براي نشر اعتقادات و انديشه هاي خويش استفاده مي كنند اين در حالي است كه اهل سنت هيچ يك از اين فرصت ها را ندارند. تشيع نه تنها اينكه به نشر انديشه هاي خود مي پردازد بلكه سب و شتم، فحاشي و اهانت به مقدسات اهل سنت در راس برنامه هاي آنها قرار دارد بزرگترين گواه اين مطلب، كتابي است كه هم اكنون پاسخ آنرا به خوانندگان گرامي تقديم مي كنيم.
اما اگر يكي از اهل سنت خواسته باشد بگويد به اهل سنت فحش ندهيد به مقدسات آنها اهانت نكنيد آن زبان بايد بريده شود و آن شخص بايد به زندان انفرادي برود و با تهمتهايي كه از به زبان آوردن آنها انسان خجالت مي كشد، اعدام شود و يا اينكه جسد قطعه قطعه شده اش در خياباني ديده شود. بله، سربازان گمنام امام زمان به حسابش رسيده اند و اگر كسي توانست بعد از تهديد شدن، جان سالم بدر برد و به يكي از كشورهاي همسايه مثل پاكستان و افغانستان هجرت نمايد، وي هم از دست سربازان گمنام امام زمان نجات پيدا نخواهد كرد بلكه طرفداران وحدت!!! و تقريب!!! او را گلوله باران خواهند كرد.
بله، خواننده گرامي! شايد شما باور نكنيد اما اينها واقعيتهايي است كه در كشوري كه طرفدار وحدت و تقريب است اتفاق مي افتد و اينك چند نفري از شهداي اهل سنت را بعنوان نمونه ذكر مي كنيم تا سخنان ما با دليل و برهان باشد:
علامه احمد مفتي زاده در اوايل انقلاب هنگامي كه صحبت از حقوق ديني و سياسي اهل سنت نمود به زندان افتاد و بعد از چند سال جنازه نيمه جانش را تحويل وارثان وي دادند كه آنهم بعد از مدت كوتاهي در گذشت.
دكتر احمد ميرين معروف به دكتر سياد، فارغ التحصيل دانشگاه اسلامي مدينه منوره كه در يكي از مناطق بسيار محروم بلوچستان يك باب مدرسه ديني كوچك و متواضع براي آموزش فرزندان منطقه باز كرده بود، بعد از بازگشت از امارات متحده عربي در فرودگاه بندرعباس دستگير شد و بعد از چند روزي جنازه اش در فلكه ميناب با آثار خفگي و تزريق آمپول مشاهده گرديد، شخص مظلومي كه به جز از قرآن و سنت به چيزي ديگر نمي انديشيد. البته ناگفته نماند كه وي قبل از اين، پنج سال را به جرم وهابيت در زندان به سر برده بود و سرانجام اين چنين مظلومانه به شهادت رسيد.
دكتر مظفريان كه به اهل سنت گرايش پيدا كرده بود و امام جمعه اهل سنت شيراز به حساب مي آمد دستگير شده و مدتي را در زندان مي گذراند و بعد از آن با اعلان جرمهايي كه بنده از به قلم آوردن آنها شرم دارم، اعدام گرديد.
ملا محمد ربيعي از علماي بنام و صاحب چندين تاليف و ترجمه به زبانهاي فارسي و كردي بعد از اينكه از قسمتهايي از فيلم امام علي كه در آن به اهل سنت اهانت شده بود، انتقاد مي كند، ربوده شده و بعد از چند روز جنازه اش در يكي از خيابانها ديده مي شود.
مولوي عبدالملك ملا زاده فرزند مرحوم مولوي عبدالعزيز رهبر ديني بلوچستان در وقت خودش هنگامي كه از حقوق ديني و سياسي اهل سنت دفاع مي كند و تحت فشار حكومت قرار مي گيرد به پاكستان هجرت مي كند اما بعد از مدتي در پاكستان توسط مزدوران اطلاعات ايران در خيابانهاي كراچي با رگبار گلوله همراه يكي ديگر از دوستانش، مولوي عبدالناصر جمشيد زهي فارغ التحصيل دانشگاه دمشق به شهادت مي رسد.
شيخ محمد صالح ضيائي از اولين فارغ التحصيلان دانشگاه اسلامي مدينه منوره، مدير مدرسه ديني و امام جمعه بندرعباس بعد از اينكه چندين بار بطور پي در پي براي باز جويي برده مي شود از آخرين بازجويي بر نمي گردد، خانواده وي چند روز در انتظار مي مانند اما بعد از چند روز با جنازه قطعه قطعه شده او در يكي از جاده ها مواجه مي شوند. بله، شيخ بعد از اينكه بشدت شكنجه شده بود، با چاقو قطعه قطعه شده و در پايان هم مقداري اسيد بر جسدش پاشيده شده بود تا آثار جنايت محو گردد.
علامه ناصر سبحاني از علماي بر جسته كردستان، بعد از اينكه حدود يك سال را در زندان به سر مي برد، در همان زندان اعدام مي شود و خانواده اش حتي از جنازه اش هم محروم مي شوند و تا امروز كسي نمي داند كه با جنازه اش چه كرده اند.
مولوي قدرت الله جعفري از علماي خراسان بعد از برگشتن از پاكستان و اتمام دوران تحصيل به محض اينكه به ايران مي آيد دستگير مي شود و حدود يك سال در زندان به سر مي برد و هنگامي كه براي آخرين بار پدر پيرمردش به ملاقاتش مي رود جنازه اش را به او تحويل مي دهند.
و چندين نفر ديگر، اين ديوان تمام شدني نيست اما تو خودت حديث مفصل بخوان.
علاوه بر اين، دهها تن از علماي اهل سنت براي نجات جان، دين و عقيده شان به كشورهاي پاكستان، افغانستان و بعضي از دول خليج هجرت كرده اند و در بدترين شرايط، زندگي مي كنند. إنا لله وإنا إليه راجعون.
و از زندان، شكنجه و اذيت و آزار هر چه مي خواهي بگو.
بله، مساجد تنها جايي است كه اهل سنت در چهارچوبي بسيار محدود مي توانند مردم را راهنمايي كنند اما مساجد هم از تعدي و تجاوز سالم نمانده اند. بلكه اولاً براي ساختن مسجد، مشكلات زيادي ايجاد مي كنند و به راحتي پروانه كار براي بناي مساجد نمي دهند به طوري كه در شهرهاي بزرگ و مركزي اصلاً اجازه نمي دهند تا مسجدي ساخته شود به عنوان نمونه همه تلاشهاي اهل سنت براي ساختن يك مسجد در تهران از اول انقلاب تا كنون ناكام مانده است و بالاتر از اين، مسجد تاريخي شيخ فيض در شهر مسجد تخريب شد و تبديل به پارك گرديد و هنگامي كه مردم اهل سنت در زاهدان در مسجد مكي تجمع نمودند تا اعتراض خودشان را به گوش حكومت و مسئولين نظام برسانند، داخل مسجد گلوله باران شدند به طوري كه چندين نفر به شهادت رسيد و صدها نفر مجروح گرديد و تعداد زيادي هم روانه زندانها شدند. آيا باز هم آنها خواهان وحدت و تقريب!!! بين مذاهب هستند يا واقعاً به مذهبشان كه تقيه است عمل مي كنند؟!
مدارس ديني اهل سنت كه با كمكهاي مردمي اداره مي شود و مراكزي براي آموزش اوليه احكام اسلامي به مردم اهل سنت است هم بدون گلايه نمانده است، در طول سالهاي انقلاب به شكلهاي مختلف تحت فشار بوده اند و هستند و آنها چندين مدرسه را در خراسان و بلوچستان تعطيل كرده اند. بله، بايد وحدت!!! رعايت شود.
و در پايان بايد بگويم خطرناكترين كاري كه انجام مي شود خيانت در گزارش تاريخ است، آنها با تمام امكاناتي كه در دست دارند تاريخ را وارونه جلوه مي دهند، حق را باطل، و باطل را حق جلوه مي دهند، همه اعتقادات اهل سنت را زير سوال مي برند، پيرامون آنها شك و شبهه ايجاد مي كنند، صحابه رسول اللهصلی الله علیه وسلم را كه به اتفاق امت اسلامي بهترين انسانها بعد از پيامبران هستند، عده اي خائن، غاصب و مرتد معرفي مي كنند و اين گونه ريشه دين را به تيشه مي زنند، از فيلم هاي سينمايي گرفته تا سريالهاي تلويزيوني، صفحات روزنامه ها و مجلات، برنامه هاي درسي دانش آموزان و دانشجويان، شعارهاي در و ديوار، چاپ و نشر، همه و همه در خدمت همين اهداف حركت مي كنند. اما بيچاره ي اهل سنت نه تنها اينكه از همه اين امكانات محروم است اگر از يكي از اهل سنت درباره ي اعتقادات اهل سنت پرسيده شود و او پاسخ مي دهد و يا خواسته باشد در برابر اين موج تبليغات اهانت آميز، مردم اهل سنت را راهنمايي كند، خلاف وحدت!!! گام برداشته است و بايد با زندان، مرگ، اعدام و ترور مواجه گردد.
در همين راستاي وحدت و تقريب!!! كتابهاي زيادي نوشته شده است كه در آنها به مقدسات اهل سنت بويژه صحابه و ياران آن حضرتصلی الله علیه وسلم اهانت شده است، همان كساني كه رسول اكرمصلی الله علیه وسلم بيست و سه سال تمام زحمت كشيد، آنها را تربيت كرد و در حالي از دنيا رفت كه از آنها راضي بود.
تا زماني كه اين تناقضات در راستاى وحدت و تقريب موجود است هيج نتيجه اى نخواهد داشت.
نوشته شده توسط در 85/03/28
حدیث کساء ( )
مسلم در صحیح خود از عایشه –رضي الله عنها- روایت میکند که ایشان گفتند: پیامبر -صلى الله عليه وسلم- روزی به هنگام صبح بیرون آمد در حالی که چادری که از موی سیاه بافته شده بود بر او بود آنگاه حسن بن علی آمد و پیامبر او را زیر چادر خویش قرار داد. سپس حسین آمد او را نیز با خودش زیر عبا برد. آنگاه فاطمه آمد او را نیز زیر عبا برد. سپس علی آمد و او را هم با خود زیر چادر برد و آنگاه فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33).
«خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد». در این حدیث آمده که پیامبر –صلى الله عليه وسلم- همسرش، ام سلمه را با آنها زیر عبا نبرد بلکه به او گفت: تو از اهل بیت من هستی و تو بر خیر و خوبی قرار داری.
و ما نمی دانیم که این حدیث به خارج کردن امهات المؤمنین از آیه چه ربطی دارد، نهایت آنچه این حدیث می رساند این است که پیامبر مجموعه ای از خویشاوندانش را که در خانه اش زندگی نمیکردند را در حکم آیه داخل کرده است، و به این معنی نیست که مفهوم آیه منحصر به آنهاست و دیگران را شامل نمی شود؛ چون شرط داخل شدن اینها بیرون رفتن بقیه نیست، و رحمت الهی همه چیز را فرا گرفته این رحمت و به خاطر آمدن کسی دیگر، برای کسی کم نمیگردد. اگر کسی با اشاره به چهار تن از دوستانش بگوید اینها دوستان من هستند به این معنی نیست که دیگر هیچ دوستی ندارد. و اگر کسی ده برادر داشته باشد و به سه تن از آنها اشاره کند و آنها را چنین معرفی نماید که اینها برادرانم هستند، سخن او به این معنی نیست که برادران دیگری ندارد مگر آنکه واقعاً برادران دیگری نداشته باشد. بنابراین قرینه ای که حدود معنی کلمة «أهل» را تعیین مینماید واقعیت امر است و خود کلمة «أهل» چیزی را نفی یا اثبات نمینماید و اهل بیت پیامبر زیادند پس به چه دلیلی کلمة اهل بیت را منحصر به برخی از آنها میدانیم؟! چنین امری در قرآن زیاد آمده است مانند اینکه میفرماید: ﴿إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَات وَالأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ﴾ (التوبه: 36).
«تعداد ماهها نزد خداوند در كتاب الهى، از آن روز كه آسمانها و زمين را آفريده، دوازده ماه است; كه چهار ماه از آن، ماه حرام است; (و جنگ در آن ممنوع مى باشد.) اين، آيين ثابت و پابرجاى (الهى) است!» و دین تنها به بیان تعداد ماه ها و اینکه چهار ماه از آن ماه ها حرام هستند، منحصر نیست. و گفتة پیامبر –صلى الله عليه وسلم- که فرمود: «اینها از اهل بیت من هستند»، نیز چنین است. اگر فرمودة پیامبر -صلى الله عليه وسلم- مانع از دخول دیگران در زمرة چهار نفری بشود که پیامبر فرمود از اهل بیت من هستند، پس چگونه نُه نفر دیگر از ائمه که در آن وقت اصلاً وجود نداشتند در زمرة اهل بیت قرار داده اند؟!
اگر بگویند دلایلی برای اثبات این مدعا است، در جواب گوییم: همة دلایل بر این امر دلالت میکنند که همسران پیامبر –صلى الله عليه وسلم- اهل بیت ویژة پیامبر هستند. باید دانست دلایلی که اهل تشیع در این زمینه ارائه داده اند، هیچ کدام از قرآن نیست، بلکه همگی از جملة روایاتی است که خود شان آن را جعل کرده اند.
نوشته شده توسط در 85/03/27
بررسی آیه ی تطهیر (2) ( )
ضمیر مذکر در خطاب:
ایشان می گویند اگر منظور از این آیه همسران پیامبر -صلى الله عليه وسلم- می بودند خداوند به جای (عنکم) (یطهرکم)، (عنکن) و (یطهرکن) به صورت مونث میآورد.
در جواب باید گفت: سبحان الله حتی مردم عامی به طور فطری می فهمند که در زبان عربی هر گاه به وسیلة ضمیر مذکر خطاب شود زن و مرد را شامل می گردد و اگر با صیغة مؤنث خطاب شود آن وقت منظور از آن فقط زنان خواهند بود. از اينرو مرد به فرزندان پسر و دختر خود می گوید: بخورید و بخوانید و برای دختران، صیغة مؤنث جداگانه به کار نميبرد مگر آنکه همة فرزندان او دختر باشند یا مخاطبان فقط دختر باشند و پسری همراه شان نباشد. و گاهی هم مخاطبان همه زن اند اما با صیغة مذکر مورد خطاب قرار می گیرند. و قرآن چنین نازل شده است پس اینکه می فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾. (آل عمران: 102).
ای مؤمنان! از خداوند آن گونه که حقّ تقوای اوست بترسید»، همة زنان و مردان را شامل می شود. و آیة: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ﴾. (البقرة: 277).
« كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند»، همة زنان و مردان را در بر می گیرد. خداوند متعال در جای دیگر می فرماید: ﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآيَاتٍ لِّأُوْلِي الألْبَابِ * الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ﴾. (آل عمران: 190 ـ191).
«مسلما در آفرينش آسمانها و زمين، و آمد و رفت شب و روز، نشانه هاى (روشنى) براى خردمندان است. آن کسانی که خدا را یاد میکنند». و خطاب را با صیغة مذکر ادامه می دهد تا می فرماید: ﴿فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم﴾. (آل عمران: 195).
«خداوند، درخواست آنها را پذيرفت; (و فرمود:) من عمل هيچ عمل كننده اى از شما را، ضايع نخواهم كرد». و همچنان با صیغة مذکر مومنان را مورد خطاب قرار میدهد و سپس مقصود را روشن می نماید و بعد از (منکم) می فرماید: ﴿مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ﴾. (آل عمران: 195).
«از شما را، زن باشد يا مرد، ضايع نخواهم كرد; شما هم نوعيد، و از جنس يكديگر!». سپس با صیغة مذکر ادامه می دهد: ﴿فَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَأُخْرِجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَأُوذُواْ فِي سَبِيلِي﴾. (آل عمران: 195).
«آنها كه در راه خدا هجرت كردند، و از خانه هاى خود بيرون رانده شدند و در راه من آزار ديدند».
از آنجا که در خانة پیامبر –صلى الله عليه وسلم-، پیامبر و همسرانش زندگی می کردند کلمات مذکور با صیغة مذکر آمده تا همه را در بر گیرد و آوردن آن با صیغة مؤنث ممکن نیست، چون اگر چنین باشد پیامبر مشمول حکم آیه قرار نمی گیرد.
جالب اینجاست که آنها همسران پیامبر را به دلیل اینکه زن هستند از حکم آیه خارج می کنند و از طرف دیگر فاطمه -رضي الله عنها- را در حکم آیه قرار می دهند با اینکه او زن است!
آمدن يک کلمه با صيغة عام در حالی که منظور از آن يک چيز خاص است
آمدن یک کلمه با صیغة عام در حالی که منظور از آن یک چیز خاص است، مفهومی است آشنا و معروف در زبان عربی؛ اما به شرطی که قرینه هایی دال بر این باشد که معنی عام در نظر گرفته نشده است. قرینه می تواند حالیه باشد یا لفظی قرینة حالیه مانند اینکه خداوند متعال می فرماید: ﴿إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاَ فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعاً﴾. (القصص: 4).
«فرعون در زمين (مصر) برترى جويى كرد، و اهل آن را به گروه هاى مختلفى تقسيم نمود».
در این آیه کلمة «ارض» (زمین) و «اهلها» (اهل آن) عام هستند اما منظور از آن سرزمین مصر و اهل مصر می باشد که با وجود عام بودن این کلمات مفهوم و مراد آنها خاص است. و قرینه برای چنین معنای خاصی این است که از نظر تاریخی ما به طور قطع می دانیم که فرعون بر همة زمین در عالم حکومت نکرده است.
همچنین خداوند متعال دربارة بادى كه برقوم عاد فرستاد می فرمايد: ﴿تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهَا﴾. (الأحقاف: 25). «همه چيز را بفرمان پروردگارش در هم می كوبد و نابود می كند». پس لفظ ﴿كُلَّ شَيْء﴾ عام است ولکن قرینه اى كه بعد از آن آمده دلالت بر خصوص می كند و بعد از آن خداوند می فرمايد: ﴿فَأَصْبَحُوا لاَ يُرَى إِلاَّ مَسَاكِنُهُم﴾. (الأحقاف: 25). «آنها صبح كردند در حالى كه چيزى جز خانه هايشان به چشم نمى خورد». معنى را از عام به خاص تغيير داد زيرا مساكن را در بر نگرفت در حالى كه اول گفته بود همه چیز ﴿كُلَّ شَيْء﴾ .
کلمة «اهل بیت» که در آیة مذکور (آیه تطهیر) آمده گرچه با صیغة عام آمده اما قرینه هایی وجود دارند که وقتی به گوش شنونده بخورد چنین می رساند که منظور از آن، همسران پیامبر بوده اند این قریـنه ها عبـارتـند از: 1 ـ معنی حقیقی کلمة «اهـل البیت» که معنی حقیقی آن زن و همسر است. 2 ـ سیاق آیـه و سبب نـزول. 3 ـ هیچ قرینه ای وجود نداشت تا پیامبر –صلى الله عليه وسلم- به طور قطعی بداند که منظور و مراد عام است از این رو ایشان –صلى الله عليه وسلم- برای آل عبا دعا کرد. و همچنین دعای پیامبر –صلى الله عليه وسلم- می تواند قرینه و بیانگر دو چیز برای ما باشد:
نخست، اینکه قبل از همه چیز منظور و مراد آیه زنان پیامبر می باشند.
دوم، اینکه از دعای پیامبر –صلى الله عليه وسلم- ثابت میشود که بقیة اهل بیت هم مشمول حکم آیه هستند، و اگر دعای پیامبر –صلى الله عليه وسلم- نمی بود ما نمی توانستیم به طور قطعی بدانیم که بقیة اهل بیت مشمول حکم آیه هستند.
اما منحصر کردن آیه به آل عبا و خارج ساختن همسران پیامبر –صلى الله عليه وسلم- از آن از چند جهت باطل است!!
1 ـ معنی لغوی اهل بیت، زنان مرد و کسانی که با او در یک خانه زندگی می کنند می باشد. و به هنگام نزول آیه در خانة پیامبر –صلى الله عليه وسلم- جز همسرانش کسی دیگر از اهل بیت نبود.
2 ـ معنی حقیقی اهل، همسر است. اما اهل قرار دادن خویشاوندان، از روی مجاز است. قبلاً گفتة راغب اصفهانی را بیان کردیم که گفت: اهل مرد در اصل کسانی هستند که با او در یک خانه زندگی می کنند سپس این مفهوم را تعمیم داده و گفته اند: اهل بیت مرد یعنی خویشاوندان او. تنها زمانی می توان یک کلمه را بر معنی مجازی حمل کرد که دو چیز باشد: الف ـ مانع, ب ـ قرینه.
باید ابتدا مانعی باشد که مانع حمل آن کلمه بر معنی حقیقی باشد و سپس قرینه ای باشد که آن کلمه را به معنی مجازی آن برگرداند. در اینجا اگر آیة مذکور بر معنی حقیقی خود که همسر است حمل شود، هیچ مانعی نیست بلکه به هنگام نزول آیه حتی قرینه ای نیست که عام بودن مفهوم آیه را ترجیح دهد تا چه برسد به اینکه آن را در معنی مجازی منحصر گرداند.
3 ـ سبب نزول: همسران پیامبر –صلى الله عليه وسلم- سبب نازل شدن آیه بودند، و قبل از همه چیز سبب داخل در حکم است؛ از این رو وقتی ام سلمه در مورد اینکه با آل عبا وارد شود گفت: آیا مگر من از اهل بیت تو نیستم؟! پیامبر –صلى الله عليه وسلم- در جوابش فرمود: تو از اهل بیت من هستی و تو بر خیر هستی، یعنی قبلاً چنین خیری شامل حال تو شده است و انگیزه ای برای داخل شدن تو با آنها نیست، چون سبب نزول آیه تو هستی. و همین است مفهوم گفتة پیامبر –صلى الله عليه وسلم- چنان که در روایتی دیگر آمده: تو بر خیر هستی؛ تو از همسران پیامبر می باشی. این بدان معناست که اگر آل عبا از اول مشمول حکم آیه می بودند، پیامبر –صلى الله عليه وسلم- برایشان دعا نمیکرد.
4 ـ سیاق آیات: سیاق از اینکه سخنی بیگانه و دیگری (یعنی در غیر همان موضوع) در میان دو سخن که برای یک هدف و مقصود ارائه شده اند منع میکند وگرنه هر گاه در وسط کلام، سخن بی ربطی بیاید سخن بی ارزش و زشت می گردد. باید کلام پروردگار را از آن منزه دانست، پس عصمت افرادی مشخص با اموری که ویژة کسانی دیگر هست چه ربطی دارد که باید در میان مسایل مربوط با آنها بیان شود؟!
5 ـ منظور آیة خانة پیامبر –صلى الله عليه وسلم- است نه خانة کسی دیگر: به هنگام نزول آیه همسران پیامبر -صلى الله عليه وسلم- در خانة او بودند و خانة پیامبر از خانه علی -رضي الله عنه- جدا بود. و امکان ندارد که به ذهن پیامبر یا کسی دیگر چنین خطور کند که منظور از فرمودة: «اهل البیت» اهل بیت علی هستند، بلکه فقط منظور خانة پیامبر است. و هر کس که معتقد است اهل بیت یعنی فقط آل عبا، از سخن او چنین بر میآید که آیه فقط خاص اهل بیت علی است نه اهل بیت پیامبر، و گویا پیامبر در این آیه علی هست و فرقی ندارند؛ چون اگر ما پیامبر را برداریم و به جای او علی را بگذاریم، معنی آیه تغییر نمیکند. و همچنین این مفهوم را هم لغو کردهایم که پیامبر خود خانهای مخصوص به خود داشته باشد که میتواند محل نزول رحمتها و برکتهای الهی باشد هیچ مسلمان و بلکه هیچ عاقلی چنین چیزی نمی گوید. به خاطر این چیزها و موارد دیگر پیامبر –صلى الله عليه وسلم- مطمئن نبود که معنی آیه عام باشد و همه را فرا بگیرد از این رو دعای معروف خود را برای آل عبا کرد. و از این طریق ما به عموم بودن آیه یقین حاصل نمودیم و اگر حدیث آل عبا نمی بود ما به عموم بودن آیه یقین حاصل نمیکردیم، و آن وقت مفهوم عام بودن فقط در حد گمان می بود.
نوشته شده توسط در 85/03/26
اهل پيامبر، خانهی پيامبر، خانه های پيامبر –صلي الله عليه وسلم ( )
خداوند می فرماید: ﴿وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾. (آل عمران: 121).
«و (به ياد آور) زمانى را كه صبحگاهان، از ميان خانواده خود، جهت انتخاب اردوگاه جنگ براى مؤمنان، بيرون رفتى!».
این اهلی که پیامبر –صلى الله عليه وسلم- صبح از نزد آنها به سوی میدان جنگ می رود چه کسانی هستند؟ آیا افرادی نیستند که با پیامبر در یک خانه زندگی می نمایند؟ تنها آنها همسران او هستند نه افرادی دیگر که در خانة او زندگی نمی کنند؛ خانه ای که خداوند دربارة آن می فرماید: ﴿كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِن بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقاً مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ﴾. (الأنفال: 5).
«همانگونه كه خدا تو را بحق از خانه (به سوى ميدان بدر،) بيرون فرستاد، در حالى كه گروهى از مؤمنان ناخشنود بودند». خانة پیامبر مستقل بود و او در آن میخوابید و استراحت میکرد و غذا می خورد و هر آنچه که یک مرد در خانه اش انجام می دهد، او هم آن را در خانة خود انجام میداد. و در این خانه فقط همسران او بودند نه کسانی دیگر. همة فرزندان پیامبر –صلى الله عليه وسلم- قبل از نزول این آیه وفات یافته بودند و از میان دخترانش هم، بعضی وفات یافته و بعضی ازدواج کرده و از خانة او بیرون رفته بودند. پیامبر به تعداد زنانش خانه داشت و هر زنی برای خود خانه ای کوچک داشت. و خداوند گاهی این خانه ها را به زنان پیامبر –صلى الله عليه وسلم- نسبت میدهد و گاهی به خود پیامبر. پس خانه های پیامبر خانه های زنان او هستند و خانه های زنانش خانة او می باشند. پس چگونه یک خانه به فردی تعلق دارد و با وجود این آن فرد از اهل بیت و از اهل خانه شمرده نمیشود؟
اهل خانه های زنان پیامبر، همین همسران هستند و خانة پیامبر همان خانة همسران اوست و آنها اهل بیت پیامبر –صلى الله عليه وسلم- هستند؛ همان طور که خداوند می فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ﴾. (الأحزاب: 53).
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! در خانه هاى پيامبر داخل نشويد مگر به شما براى صرف غذا اجازه داده شود، و در انتظار وقت غذا ننشينيد».
سپس خداوند در همین آیه آدابی را که مؤمنان باید در برخورد با اهل این خانه ها یعنی با همسران پیامبر -صلى الله عليه وسلم- رعایت کنند، بیان میدارد و می فرماید: ﴿وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ﴾. (الأحزاب: 53).
«و هنگامى كه چيزى از وسايل زندگى را (بعنوان عاريت) همسران پيامبر مىخواهيد از پشت پرده بخواهيد; اين كار براى پاكى دلهاى شما و آنها بهتر است».
و خطاب به همسران پیامبر -صلى الله عليه وسلم- در حالی که خانه ها را به آنها نسبت می دهد می فرماید: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلاَةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً * وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفاً خَبِيراً﴾. (الأحزاب: 33 ـ34).
«و در خانه هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد; خداوند فقط مى خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد. آنچه را در خانه هاى شما از آيات خداوند و حكمت و دانش خوانده مىشود ياد كنيد; خداوند لطيف و خبير است!».
در این آیه دقت کنید که خداوند فرمود: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ﴾.
«و در خانه هاى خود بمانيد». سپس فرمود (اهل البیت): «اهل خانه» سپس می فرماید: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ﴾.
«آنچه در خانه هاى شما از آيات قرآن و حكمت و دانش خوانده مى شود ياد كنيد».
یعنی منظور از اهل بیت کسانی هستند که در این آیه و در آیة بعد مورد خطاب قرار گرفتهاند. و خانة پیامبر –صلى الله عليه وسلم- همان خانة همسرانش میباشد. از آنجا که این خانه ها زیاد بودند به صیغة جمع به او نسبت داده شدهاند و گفته شده: «خانه های پیامبر» و همین خانه ها، خانه های همسران او بودند و هیچ فرقی نمی کرد.
و اهل این خانه، پیامبر و همسرانش بودهاند. پس به چه حقّی ما این همسران پاک پیامبر و مادران مؤمنان را از «اهل بیت» پیامبر -صلى الله عليه وسلم- بیرون میکنیم؟!
نوشته شده توسط در 85/03/25
اهل بیت ( )
اهل هر خانه ای ساکنان آن خانه هستند که خانه آنها را در خود جای داده است؛ همانگونه که خداوند متعال میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا﴾. (النور: 27).
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! در خانه هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد».
خواهر موسی -عليه السلام- به فرعون گفت: ﴿هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ﴾. (القصص: 12).
«آيا شما را به خانوادهاى راهنمايى كنم كه مىتوانند اين نوزاد را براى شما كفالت كنند و خيرخواه او باشند؟!».
اهل و خانواده مرد:
راغب اصفهانی میگوید: اهل مرد یعنی کسانی که با او در یک خانه زندگی مینمایند، سپس این کلمه را تعمیم داده اند و به خویشاوندان هم اهل بیت گفته اند. پس اهل و اهل بیت مشخص یعنی کسانی که با او در یک خانه زندگی می کنند. در نصوص قرآنی اهل به همین معنی آمده است؛ چنان که خداوند متعال میفرماید: ﴿قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلاَّ مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِيلٌ﴾. (هود: 40).
«(به نوح) گفتيم: «از هر جفتى از حيوانات (از نر و ماده) يك زوج در آن (كشتى) حمل كن! همچنين خاندانت را (بر آن سوار كن) ـ مگر آنها كه قبلا وعده هلاك آنان داده شده (همسر و يكى از فرزندانت) ـ و همچنين مؤمنان را!» اما جز عده كمى همراه او ايمان نياوردند!».
و برادران یوسف -عليه السلام- گفتند : ﴿وَنَمِيرُ أَهْلَنَا﴾. (يوسف: 65).
«و ما براى خانواده خويش مواد غذايى مىآوريم».
﴿مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ﴾. (يوسف: 88).
«اى عزيز! ما و خاندان ما را ناراحتى فرا گرفته».
تنگدستی و زیان، ما و خانوادهمان را فرا گرفته است، و یوسف ؛ گفت: ﴿وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ﴾. (يوسف: 93).
«و همه نزديكان خود را نزد من بياوريد!». اهل و خانوادة آنها، پدر یوسف -عليه السلام- و همسرِ پدرش و برادرانش بودند همانگونه که خداوند می فرماید: ﴿فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقَالَ ادْخُلُواْ مِصْرَ إِن شَاء اللّهُ آمِنِينَ * وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّداً وَقَالَ يَا أَبَتِ هَـذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقّاً﴾. (يوسف: 99 ـ100).
«و هنگامى كه بر يوسف ؛ وارد شدند، او پدر و مادر خود را در آغوش گرفت، و گفت: «همگى داخل مصر شويد، كه ان شاء الله در امن و امان خواهيد بود!». و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند; و همگى به تعظيم و اكرام براى آن دو به سجده (تعظيم نه عبادت) افتادند (چون سجده كردن براى تعظيم در شريعت يوسف -عليه السلام- جايز بود); و گفت: «پدر! اين تعبير خوابى است كه قبلا ديدم».
در همة این شواهد قرآنی می بینی که کلمة «اهل» فقط بر کسانی اطلاق می شود. که در یک خانه زندگی می کنند. به هیچ عنوان خویشاوندان اهل به شمار نمیآیند.
زن از جملة اهل بیت و بلکه اولین عضو خانه است. بنابراین، به دلیل. 1 ـ لغت، 2 ـ شریعت، 3 ـ عرف، 4 ـ عقل، اهل مرد همسرش میباشد و بعد از اين دلائل ديگر دليلى و جود ندارد.
1- دليل لغت: راغب اصفهانی میگوید: وقتی میگویند: «اهل الرجل» یعنی زنش ... و «تأهل» یعنی ازدواج کرد. و از همین جاست آنچه میگویند که: أهلک الله فی الجنه: یعنی خداوند در بهشت به تو زنی بدهد و در آن برایت اهل و خانواده ای قرار دهد که گرد هم آیید. و در مختار الصحاح رازی میگوید: (اهل الرجل) یعنی مرد ازدواج کرد و وارد خانهاش شد و در آن نشست و جای گرفت؟ پس این هم دليل لغوى!
2- دلیل شرعی: در این آیات تأمل کنید: ﴿فَلَمَّا قَضَى مُوسَىالْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ﴾. (القصص: 29).
«هنگامى كه موسى مدت خود را به پايان رسانيد و همراه خانواده اش (از مدين به سوى مصر) حركت كرد».
در آن وقت کسی جز همسرش همراه او نبود، پس اهل یعنی زن.
﴿قَالَتْ يَا وَيْلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَاْ عَجُوزٌ وَهَـذَا بَعْلِي شَيْخاً﴾. (هود: 72).
«ساره گفت: «اى واى بر من! آيا من فرزند مىآورم در حالى كه پيرزنم، و اين شوهرم پيرمردى است؟». فرشتگان در پاسخ او چه گفتند و او را به چه توصیف کردند؟ ﴿قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيد﴾. (هود: 73).
«فرشتگان گفتند: «آيا از فرمان خدا تعجب میکنی؟! اين رحمت خدا و بركاتش بر شما خانواده است; چرا كه او ستوده و والا است!».
اگر ساره زن ابراهیم -عليه السلام- از اهل بیت ابراهیم -عليه السلام- نمی بود خداوند با این معجزه بر او رحم نمی کرد و بر او برکت نمی فرستاد سپس اسحاق -عليه السلام- در شکم او قرار گرفت و او حامله شد، پس تعجبی نیست (و از آن گذشته كسي در خانه نبود كه به آن اهل گفته شود و در خانه فقط ابراهيم و همسرش ساره -عليهما السلام- بود و خداوند فرمود اهل بيت و اين قویترين دليل است براى اثبات اينكه زن و همسر هر كس اهل بيت آن شخص است).
خواهر موسی -عليه السلام- به فرعون گفت: ﴿هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ﴾. (القصص: 12).
«آيا شما را به خانواده اى راهنمايى كنم كه مىتوانند اين نوزاد را براى شما كفالت كنند و خيرخواه او باشند؟!».
منظور خواهر موسی -عليه السلام- از اهل بیت چه کسی بود؟ آیا نخستین کسی که مد نظر او بود مادرش نبود، چون سرپرستی کودک شیرخوار را دایه و زنی که به او شیر می دهد به عهده دارد و در اینجا این کار به عهدة مادر موسی -عليه السلام- است؛ از اینرو خداوند می فرماید: ﴿فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلاَ تَحْزَنَ﴾. (القصص: 13).
«ما او را به مادرش بازگردانديم تا چشمش روشن شود و غمگين نباشد».
حتی همسر عزیز مصر خطاب به شوهرش گفت: ﴿قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوَءاً﴾. (يوسف: 25).
«آن زن گفت: «كيفر كسى كه بخواهد نسبت به اهل تو خيانت كند چيست؟» یعنی کسی که نسبت به زن تو ارادة بد داشته باشد.
آیات زیر چند آیه ای است دربارة لوط -عليه السلام- و همسرش که خداوند در همه جاهایی که سخن از نجات دادن لوط -عليه السلام- و همراهانش میکند، زنش را تحت مسمای اهل داخل میکند و اگر زنش جزو اهل او نمی بود، او را استثنا نمی کرد. (زیرا اگرجزو اهل بیت نباشد ديگر نيازى به استثناء نيست. ويراستار) . خداوند میفرماید: ﴿فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ﴾. (الأعراف: 83).
«(چون كار به اينجا رسيد،) ما او و خاندانش را رهايى بخشيديم; جز همسرش، كه از بازماندگان (در شهر) بود».
﴿قَالُواْ يَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَن يَصِلُواْ إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَكَ﴾. (هود: 81).
«(فرشتگان عذاب) گفتند: «اى لوط! ما فرستادگان پروردگار توايم! آنها هرگز دسترسى به تو پيدا نخواهند كرد! در دل شب، خانواده ات را (از اين شهر) حركت ده! و هيچ يك از شما پشت سرش را نگاه نكند; مگر همسرت».
﴿فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَ الْغَابِرِينَ﴾. (النمل: 57).
«ما او و خانواده اش را نجات داديم، بجز همسرش كه مقدر كرديم جزء باقىماندگان (در آن شهر) باشد!»
﴿قَالَ إِنَّ فِيهَا لُوطاً قَالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَن فِيهَا لَنُنَجِّيَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِين﴾. (العنكبوت: 32).
«(ابراهيم) گفت: «در اين آبادى لوط است!» گفتند: «ما به كسانى كه در آن هستند آگاه تريم! او و خانواده اش را نجات مى دهيم; جز همسرش كه در ميان قوم (گنهكار) باقى خواهد ماند».
﴿لاَ تَخَفْ وَلاَ تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ إِلاَّ امْرَأَتَكَ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ﴾. (العنكبوت: 33).
«هنگامى كه فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از ديدن آنها بد حال و دلتنگ شد; گفتند: «نترس و غمگين مباش، ما تو و خانواده ات را نجات خواهيم داد، جز همسرت كه در ميان قوم باقى مى ماند».
خداوند استثناء را تکرار کرد با اینکه هر دو آیه به هم نزدیک هستند و در میانشان فقط یک آیه قرار دارد: ﴿وَإِنَّ لُوطاً لَّمِنَ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ نَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ * إِلاَّ عَجُوزاً فِي الْغَابِرِينَ﴾. (الصافات: 133 ـ135).
«و لوط از رسولان (ما) است! و به خاطر بياور زمانى را كه او و خاندانش را همگى نجات داديم، مگر پيرزنى كه از بازماندگان بود (و به سرنوشت آنان گرفتار شد)!».
اگر عربهایی که قرآن بر آنها نازل شده می توانستند کلمة «اهل» را به چیزی دیگر غیر از همسر معنی کنند و بی آن که همسر را در مفهوم اهل مدنظر داشته باشند اهل را معنی کنند، انگیزه ای برای تکرار استثنای همسر لوط از اهل نبود. پس بدین خاطر بر استثنای زن لوط در هر باری که اهل او ذکر می شود اصرار و پافشاری شده است.
3- دلیل عرف: اطلاق لفظ «اهل» و اینکه منظور از آن همسر باشد تا به امروز متداول و متعارف است؛ مثلاً اگر کسی بگوید: (جاءت معي أهلي). «اهل من به همراهم آمد»، منظورش زنش است و مردم هم می فهمند که منظور او زنش می باشد. (تا بحال در دولتهاى عربى اگر كسى اين جمله را گفت همه می فهمند كه منظور همسر است).
4- دلیل عقلی: هر مردی خانه اش را با همسرش آغاز میکند! و هر خانواده ای با پدر و مادر و مرد و زن شکل میگیرد. و می توان قبل از آنکه فرزندان به دنیا بیایند زن را اهل و خانواده نامید حتی اگر آن مرد پدر و مادر و برادری نداشته باشد و تنها زنش باشد. پس زن اولین کسی هست که در خانه کلمة اهل بر او اطلاق میگردد! و او اولین اهل بیت مرد! و نخستین فرد خانوادة اوست؛ از اینرو به زن گفتهاند: کدبانو. و زن تنها اهل مرد یا از اهل بیت او نیست و بلکه بانوی خانه است. بنابراین زن، اهل مرد و از جملة اهل بیت اوست پس به چه دلیلی همسران پیامبر -صلى الله عليه وسلم- از اهل بیت او قرار نمیگیرند؟! زن موسی -عليه السلام- اهل اوست و زن ابراهیم -عليه السلام- از اهل و خانوادة ابراهیم -عليه السلام- به شمار میآید، همسر عمران اهل اوست و همسر لوط -عليه السلام- از اهل اوست و زنان همة مردم از اهل بیت آنها هستند بجز پیامبر –صلى الله عليه وسلم- که زنان پاک او نباید اهل بیت او باشند!!! این شیعیان با چه زبانی سخن میگویند؟!
نوشته شده توسط در 85/03/24
بررسی آیه ی تطهیر ( )
استدلال به آيهء تطهیر برای اثبات عصمت ائمه ازجهت دليل و هم از جهت طريقه استدلال مردود است:
1- آيهء تطهیر نمیتوان به وسیلة آن بر عصمت ائمه استدلال کرد.
برای اثبات قضایای بزرگ اعتقادی و امور اساسی و مهم دین باید دلایلی قطعی و صریح از قرآن که به طور قطع بر مفهوم مورد نظر دلالت دارند ارائه داد، مانند اینکه خداوند متعال میفرماید: ﴿اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ﴾. (البقرة: 255).
«هيچ معبودى بحق نيست جز خداوند يگانه زنده، كه قائم به ذات خويش است، و موجودات ديگر، قائم به او هستند».
که این آیه به طور قطعی و روشن بر توحید دلالت میکند. یا مانند آیة: ﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً﴾. (الفتح: 29).
«محمد فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند; پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مىبينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مىطلبند; نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است; اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانههاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامىدارد; اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد (ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است».
که به طور صریح بر نبوت محمد –صلى الله عليه وسلم- دلالت میکند. همچنین مانند آيهء: ﴿وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ﴾ (البقره: 43).
«و نماز را بپا داريد، و زكات را بپردازيد، و همراه ركوع كنندگان ركوع كنيد (و نماز را با جماعت بگزاريد)».
که به طور قطع بر فرض بودن و مشروعیت نماز دلالت دارد. درست نیست این امور مهم و بنیادی به وسیلة دلایلی ظنی و غیر صریح اثبات گردند، و اگر چنین باشد اساس دین مورد تردید قرار میگیرد، چون بر پایه های تخمینی و ظنی استوار گردیده اند. و از این رو در قرآن به صراحت از آن نهی شده است: ﴿هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ﴾ (آل عمران: 7).
«او كسى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات «محكم» (صريح و روشن) است; كه اساس اين كتاب مىباشد; (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مىگردد). و قسمتى از آن، «متشابه» است (آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مىرود; ولى با توجه به آيات محكم، تفسير آنها آشكار مىگردد). اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند».
بنابر این، خداوند عزوجل برای اقامة دین خود آیات واضح و روشنی که هیچ التباس و احتمالی در آن نیست را شرط قرار داده است مانند آیاتی که به وسیلة آن بر توحید و یگانگی خداوند، نبوت و نماز استدلال نمودیم، و چنین آیات روشنی «امالکتاب»، اساس و مرجع آنچه که قطعی نباشد و احتمال مفاهیم مختلفی را داشته باشد به آن برگردانده میشود. و هر کس بر آیات متشابه و محتمل تکیه نماید و استدلال کند، وی از جملة گمراهانی است که قرآن درباره آنها میفرماید: ﴿فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ﴾ (آل عمران: 7).
«به دنبال متشابهاتند، تا فتنه انگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند)».
و همچنین خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً﴾. (النجم: 28).
«آنها هرگز به اين سخن (كه ملائكه دخترانند) دانشى ندارند، تنها از گمان بى پايه پيروى مى كنند با اينكه «گمان» هرگز انسان را از حق بى نياز نمىكند!»
از این رو استناد به دلیل ظنی درست نیست، زیرا چنین دلیلی دانش و آگاهی به انسان نمی بخشد. پس دلیل باید به طور قطعی و روشن بر مطلب مورد نظر دلالت نماید از این رو استدلال نمودن به دلایل ظنی و محتمل هیچ اعتباری ندارد. بدین خاطر علمای اصول گفته اند: «الدليل إذا تطرق إليه الإحتمال بطل به الاستدلال» هر گاه دلیل محتمل و ظنی باشد، استدلال بدان درست نیست.
عصمت ائمه از دیدگاه شیعة امامیه یکی از ضروریات دینی و جزو مسایل عقیدتی است، چون اصل عقیدة امامت بر پایة عصمت استوار است. و هرگاه پایه که عصمت است فرو ریزد امامت که بر آن مبتنی است نیز فرو خواهد ریخت. به خاطر این شیعیان در مورد آن بسیار سخت گرفته اند و منکران امامت را به شدت مورد اعتراض قرار داده تا جایی که منکر امامت را کافر و از دایرة دین اسلام خارج ساختهاند!!
کلینی روایت میکند که ابوعبدالله علیه السلام گفت: هر آنچه علی آورده من به آن تمسک میجویم، و هر آنچه او از آن نهی کرد، من از آن باز می آیم. کسی که بر علی اعتراض کند گویا بر خدا و پیامبرش اعتراض کرده، و نپذیرفتن فرمان و سخن کوچک یا بزرگی از علی در حد و اندازة شرک ورزیدن به خداست(أصول الکافی، 1/196)
و ابن بابویه قمی میگوید: «هر کس بگوید که ائمه در بعضی حالاتشان معصوم نیستند او آنها را نشناخته و هر کس آنان را نشناخته باشد کافر است»(اعتقادات الصدوق، ص 108.)
این روایت مستلزم این است که بیش از یک میلیارد مسلمان که بدان معتقد نیستند کافر قلمداد شوند و حکام و فرمانروایانشان تکفیر شوند و خلفای راشدین بدون استثناء کافر قرار داده شوند علاوه بر نسلهای مسلمانی که پس از آنان پی در پی آمده اند. چنین اعتقادی مفاسد بی شماری را در پی دارد که کمترین آن حرام بودن ازدواج با آنهایی که معتقد به عصمت ائمه نیستند و حرام بودن ذبیحه شان، و فتواهایی که خون و اموال مسلمین را مباح میدانند و جایز دانستن جنگیدن با مسلمانان و شورش علیه آنها می باشد. چنین عقیدة خطرناکی باید دلایل صریح و قاطعی داشته باشد که هیچ گونه شک و احتمالی به هیچ وجه بدان راه نیابد وگرنه دین بازیچة هر کسی قرار خواهد گرفت و پایه های آن در معرض دستخوش بازیگران قرار می گیرند. آیة تطهیر به صراحت بر معصوم بودن هیچ کس دلالت نمی کند چه برسد به اینکه بر عصمت افراد معینی دلالت نماید. و این ادعا که بر عصمت دلالت می کند، گمان و اشتباهی بیش نیست پس استدلال بدان درست نیست، چون هر گاه احتمال به دلیل راه یابد، استدلال به آن دلیل درست نیست و باطل است.
در رد این دلایل و بی اساس بودن عقیدهء مذکور همین اندازه کافی است، چون خود دلیل این صلاحیت را ندارد که به وسیلة آن برای اثبات مقصود استدلال شود. اما به خاطر آنکه هیچ شک و تردیدی در وجود کسی که واقعاً به دنبال حق است باقی نماند بررسی چگونگی دلالت آیة مذکور بر عصمت ائمه اشکالی ندارد.
2- آیه بر عصمت دلالت نمیکند
این قضیه از چند جهت مشخص میگردد:
نخست اینکه برای اثبات دلالت آیه بر عصمت باید دلیل لغوی داشت یعنی باید از نظر لغت آیة مذکور بر مفهوم عصمت دلالت کند، و حال آنکه چنین نیست پس این تفسیر از نظر لغت مردود و بی اساس است. همه می دانیم که قرآن به زبان عربی نازل شده است بنابر این اگر در زبان عربی کلمات «تطهیر» «إذهاب الرجس» به معنی عصمت بودند، در آن صورت تفسیر آیه به آنچه می گویند درست می بود ولی این کلمات در زبان عربی به معنی عصمت نیستند، پس پاسخ آنها چیست؟
دلیل اینکه می گویم این کلمات بر عصمت دلالت نمیکنند عبارتند از:
1- رجس «پلیدی» در زبان قرآن هیچ ارتباطی با اشتباه و گناه ندارد.
در هیچ جای قرآن کلمة «رجس» بر خطای اجتهادی و اشتباه اطلاق نشده است بلکه رجس به معنای پلیدی و تعفن و امثال آن میباشد.
راغب اصفهانی در «مفردات ألفاظ القرآن» راجع به کلمة رجس می گوید:
الرجس: یعنی چیز پلید، چنان که گفته میشود: رجل رجس؛ یعنی مرد پلید. مردی پلید و رجال ارجاس؛ یعنی مردهای پلید و خداوند میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾. (المائده: 90).
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! شراب و قمار و بتها و ازلام (نوعى بختآزمايى)، پليد و از عمل شيطان است، از آنها دورى كنيد تا رستگار شويد!».
« [اعمال مذکور] پلیدی است و جزو کار شیطان است». و رجس از دیدگاه شریعت یعنی قمار و شراب ... و قرآن کافران را پلید میداند، چون شرک زشتترین گناه است؛ خداوند متعال میفرماید: ﴿وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُواْ وَهُمْ كَافِرُونَ﴾. (التوبه: 125).
«و اما آنها كه در دلهايشان بيمارى است، پليدى بر پليديشان افزوده; و از دنيا رفتند در حالى كه كافر بودند». و در جای دیگری می فرماید: ﴿وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ﴾. (يونس: 100).
«(خداوند) و پليدى (كفر و گناه) را بر كسانى قرارمىدهد كه نمىانديشند». در مورد تفسیر رجس در این آیه گفته شده: الرجس: پلید وناپاک، و گفته شده: عذاب، چنان که خداوند میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ﴾. (التوبة: 28).
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! مشركان ناپاكند». و در جای دیگری می فرماید: ﴿أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ﴾. (الأنعام: 145).
«يا گوشت خوك ـ كه اينها همه پليدند ـ».
از اینرو فقها در پلید بودن شراب با هم اختلافی ندارند بلکه در این اختلاف دارند که پلیدی آن حسی است یا معنوی؟ چون در آیه پلید قرار داده شده است و خداوند بتها و قمار و تیرهایی که با آن فال میزدند را با کلمة «الرجس» توصیف کرده است؛ از اینرو فقها فهمیده اند که شراب، پلید و متعفن است و کسانی که معتقد به نجاست معنوی آن هستند میگویند: پلیدی شراب مانند این است که خداوند دربارهء مشرکان میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ﴾. (التوبة: 28).
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! مشركان ناپاكند». و اشتباه اجتهادی را نمیتوان پلیدی یا نجاست و یا تعفن خواند بنابراین اشتباه اجتهادی پلیدی نیست. پس هر کس که بگوید آیة مذکور به منزه بودن اهل بیت و معصوم بودنشان از اشتباه و گناه تصریح کرده سخنش بر خلاف زبان عربی است. بنابراین آیة مذکور نمی تواند دلیلی بر عصمت باشد و بلکه به طور کلی قابل استدلال نیست، چون عصمت را نمی توان به چند بخش تقسیم کرد. بنابراین وقتی کسی که او را معصوم قرار میدهند از اشتباه معصوم نباشد، از گناه هم معصوم نخواهد بود زیرا اين دو لازم و ملزوم هستند.
2- «تطهیر» (پاک کردن) و «اذهاب الرجس» (زدودن پلیدیها) به معنای معصوم بودن از گناه نیست. دلیل روشن این امر، آن است که این کلمات برای غیر از اهل بیت هم به کار گرفته شدهاند؛ چنان که خداوند متعال میفرماید: ﴿وَآخَرُونَ اعْتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُواْ عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ * خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾. (التوبه: 102 ـ103).
«و گروهى ديگر، به گناهان خود اعتراف كردند; و كار خوب و بد را به هم آميختند; اميد مىرود كه خداوند توبه آنها را بپذيرد; به يقين، خداوند آمرزنده و مهربان است!. از اموال آنها صدقهاى (بعنوان زكات) بگير، تا بوسيله آن، آنها را پاك سازى و پرورش دهى! و (به هنگام گرفتن زكات،) به آنها دعا كن; كه دعاى تو، مايه آرامش آنهاست; و خداوند شنوا و داناست!». افرادی که آیه در مورد آنها آمد گروهی هستند که مرتکب گناه شده اند، پس اگر «تطهیر» به معنی عصمت می بود به این گناهکارانی که به گناه خود اعتراف کردند و بعضی کار شایسته و بعضی کار ناشایست انجام دادهاند اطلاق نمی شد.
و علاوه بر «تطهیر» را پاک کردن، به تزکیة آنها هم اشاره کرده است و تزکیه مهم تر از تطهیر است. این گناهکاران را به تزکیه توصیف نموده با وجود این آنها معصوم نبوده اند و کسانی که به عقیدة شیعیان امامان معصوم هستند در مورد آنها کلمه تزکیه را به کار نبرده است و فقط به کلمة «تطهیر» اکتفاء کرده در حالی که از نظر معنی کلمة تطهیر مفهوم کمتری از تزکیه دارد، پس چگونه ائمه با کلمة تطهیر که از کلمه تزکیه در حد پایین تری قرار دارد معصوم قرار داده میشوند؟! خداوند متعال میفرماید: ﴿فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ﴾. (النمل: 56).
«آنها پاسخى جز اين نداشتند كه (به يكديگر) گفتند: «خاندان لوط را از شهر و ديار خود بيرون كنيد، كه اينها افرادى پاكدامن هستند!».
اما دختران لوط -عليه السلام- با اینکه از خانوادهای بودند که به «تطهیر» توصیف شدهاند، اما با این وجود معصوم نبودند. پس تطهیر خانوادة محمد –صلى الله عليه وسلم- همانند تطهیر خانوادة لوط -عليه السلام- است.
خداوند عزوجل در مورد نمازگزاران مسجد قبا که صحابه أطهار بودند فرمود: ﴿فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ﴾. (التوبة: 108).
«در آن، مردانى هستند كه دوست مىدارند پاكيزه باشند; و خداوند پاكيزگان را دوست دارد!». اما اینها به اتفاق همه از گناه معصوم نبوده اند.
بعد از آنکه از همبستری با زنان در حال حیض نهی کرد، فرمود: ﴿إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ ﴾. (البقرة: 222).
«خداوند، توبه كنندگان را دوست دارد، و پاكان را (نيز) دوست دارد».
و در مورد اهل بدر که(313) نفر بودند میفرماید: ﴿وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّن السَّمَاء مَاء لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأَقْدَامَ﴾. (الأنفال: 11).
«و آبى از آسمان برايتان فرستاد، تا شما را با آن پاك كند; و پليدى شيطان را از شما دور سازد; و دلهايتان را محكم، و گامها را با آن استوار دارد!». کلمة «رجز» و «رجس» به هم نزدیک هستند و «یطهرکم» در هر دو آیه یک معنی دارد. با وجود این اهل بدر از گناه معصوم نبودهاند.
و خداوند خطاب به همهء مسلمانان میفرماید: ﴿مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَـكِن يُرِيدُ لِيُطَهَّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴾. (المائدة: 6)
«خداوند نمىخواهد مشكلى براى شما ايجاد كند; بلكه مىخواهد شما را پاك سازد و نعمتش را بر شما تمام نمايد; شايد شكر او را بجا آوريد!». و دربارهء منافقان و یهودیان میگوید: ﴿أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ﴾. (المائده: 41).
«آنها كسانى هستند كه خدا نخواسته دلهايشان را (از پلیدی کفر و جهل) پاك كند». و معنی آیه این نیست که آنها کسانی هستند که خداوند نخواسته آنها را از گناهان معصوم بدارد.
پس کلمة «تطهیر، را نمیتوان به عصمت تفسیر کرد، چون اگر به معنی عصمت باشد مفهوم مخالف آن چنین میشود که مؤمنان از گناه معصوم هستند و هیچ کس چنین نگفته است. بنابراین، آیه ای که شیعیان برای اثبات عصمت ائمه بدان استدلال نمودهاند، هیچ گونه دلالتی بر عصمت ندارد.
3- کلمة «اهل» در لغت:
اهل در لغت به معنی همسر مرد و کسانی که با او در یک خانه زندگی میکنند، میباشد. و خویشاوندان را نمی توان اهل گفت مگر به صورت مجازی، به دلیل اینکه «اهل» به طور کلی به همراهانی گفته می شود که همواره با او هستند، همان طور که خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّ ذَلِكَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ﴾. (ص: 64).
«اين يك واقعيت است گفتگوهاى خصمانه دوزخيان است!». و اهل آتش دوزخ کسانی هستند که در آتش دوزخ قرار دارند؛ چنان که خداوند میفرماید: ﴿لاَ يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ﴾. (الحشر: 20).
«هرگز دوزخيان و بهشتيان يكسان نيستند».
و «اهل الکتاب» و «اهل الذکر» یعنی حاملان و یاران کتاب و «اهل المدینه» و «اهل القری» یعنی ساکنان شهر و کسانی که همواره با مدینه هستند و در آنجا زندگی مینمایید، همان گونه که خداوند متعال می فرماید: ﴿وَجَاء أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ﴾. (الحجر: 67).
«(از سوى ديگر،) اهل شهر لوط (از ورود ميهمانان با خبر شدند، و بطرف خانه لوط) آمدند در حالى كه شادمان بودند».
و در جای دیگر میفرماید: ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ﴾. (الأعراف: 96).
«و اگر اهل شهرها و آباديها، ايمان مى آوردند و تقوا پيشه مى كردند».
و همچنین «اهل البلد» به معنای اهل شهر است؛ چنان که خداوند میفرماید: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَـَذَا بَلَداً آمِناً وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ﴾. (البقرة: 126).
«پروردگارا! اين سرزمين را شهر امنى قرار ده! و اهل آن را ـ آنها كه به خدا و روز بازپسين، ايمان آوردهاند ـ از ثمرات (گوناگون)، روزى ده!». همچنین هر کلمهای که به «اهل» نسبت داده شود، مانند آیات زیر: ﴿فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ﴾. (طه: 40).
«پس از آن، ساليانى در ميان مردم «مدين; ماندگار شدى».
﴿يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لاَ مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا﴾. (الأحزاب: 13).
«اى اهل يثرب (اى مردم مدينه)! اينجا جاى توقف شما نيست; به خانههاى خود بازگرديد!».
﴿وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ﴾. (البقرة: 217).
«ولى جلوگيرى از راه خدا (و گرايش مردم به آيين حق) و كفر ورزيدن نسبت به او و هتك احترام مسجد الحرام، و اخراج ساكنان آن».
﴿حَتَّى إِذَا رَكِبَا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا﴾. (الكهف: 71).
«آن دو به راه افتادند; تا آن كه سوار كشتى شدند، (خضر) كشتى را سوراخ كرد. (موسى) گفت: آن را سوراخ كردى كه اهلش را غرق كنى؟! راستى كه چه كار بدى انجام دادى!».
اهل کشتی یعنی کسانی که سوار بر کشتی هستند و کشتی آنها را در خود جای داده است.
نوشته شده توسط در 85/03/23
آيه تطهير ( )
﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33).
«خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد».
قوی ترین دلیل شیعیان برای اثبات عصمت ائمه، همین آيهء قرآنی است و ملاحظه می فرمایید که این آیه ای کامل نیست بلکه قسمت آخر آیه ای است که در آغاز آن همسران پیامبر مورد خطاب قرار گرفتهاند: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33).
«و در خانه هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد; خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد».
پس نامگذاری این قسمت از آیه به آيهء تطهیر فریب و دروغ است، چون این آیه ای کامل نیست بلکه بخشی از یک آیه می باشد.
به هر حال شیعیان معتقدند که تطهیر (پاک کردن) و زدودن پلیدی به معنای معصوم بودن از اشتباه و گناه است؛ از این رو اهل بیت از گناه و اشتباه معصوم اند.
منظور ایشان از اهل بیت افراد مشخصی است که نخستین آنها علی و سپس به ترتیب فاطمه و حسن و حسین -رضي الله عنهم- می باشند و سایر اهل بیت پیامبر –صلى الله عليه وسلم- را معصوم نمی دانند.
نوشته شده توسط در 85/03/22
مطالب پیشین
![]()
