|
وبلاگ اهل سنت الحمد لله الذي أمرنا بالعبادة، وبطاعته وطاعة رسوله، ووعدنا بالحسني مع الزيادة |

كد لينك به ما :
ساعت و تاريخ
موضوعات
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين : نفر
مسئله امامت ( )
شيعيان معتقدند خداوند تصريح به امامت علي (رض) و فرزندان او كرده است و علي شايستهتر و اوليتر از ديگران بهجانشيني پيامبر (ص) بوده است، و ميگويند ابوبكر و عمر و عثمان رضي الله عنهم به علي و فرزندانش ظلم كرده و حقخلافتشان را غصب كردهاند، و اضافه ميكنند هر كس معتقد به صحت خلافت ابوبكر و عمر و عثمان باشد، فاسق بلكهكافر است.
مجلسي در بحار الانوار ج23 ص390 مينويسد: شيعه بر اين اصل متفقند كه هر كس امامت يكي از ائمه و اطاعت ازآنها را كه خداوند فرض دانسته است انكار كند، كافر و هميشه در جهنم خواهد بود. كليني نيز مينويسد: نافرماني عليكفر و اعتقاد به برتري كس ديگري جز او شرك است. (الكافي، الحجه، ج1 ص45و 52)
در تفسير نور الثقلين ج1 ص654 آمده است: آياتي در قرآن تصريح به امامت علي كردهاند اما اين آيات را از قرآن حذفكردهاند. اما اين آيات را از قرآن حذف كردهاند. مانند: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك في علي و ان لمتفعل فما بلغت رسالته»
آنچه از گفتههاي خميني نيز ميتوان استنباط كرد اين است كه او بر اين باور بوده كه قرآن تحريف شده است. خميني دركتاب حكومت اسلامي مينويسد: ما معتقديم كه پيامبر (ص) بايد جانشين خود را معين ميكرد و اين كار را هم كرد واگر اين كار را نميكرد، رسالت خود را ابلاغ نكرده بود (حكومت اسلامي ص20)
اعتقاد به وجود نصي در قرآن كه در آن به امامت علي و فرزندانش تصريح كرده باشد، تناقضات و ايرادات ساختاريمهمي را بوجود خواهد آورد.
اولين تناقض: آنچه مسلمين در امر خلافت بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) انجام دادند بر اساس شوري و مشورت بودهاست. چنانكه خداوند ميفرمايد: «و امرهم شوري بينهم» «در امورتان با يكديگر مشورت كنيد» سوره شوري آيه38. واضح است كه خلافت هم از امور مسلمين، بلكه از مهمترين آنهاست.
دومين تناقض: در نهج البلاغه آمده است كه حضرت علي (رض) به معاويه متذكر شد كه شوري از آن مهاجرين و انصاراست و هرگاه بر امامت فردي اتفاق كردند، آن موجب رضايت خداوند خواهد بود و از آن خشنود خواهد شد. (نهجالبلاغه ج3 ص7)
در ادامه روايتي كه از آنحضرت نقل شد، آمده است: سپس علي از معاويه خواست كه با او بيعت كند و گفت: قومي بامن بيعت كردهاند بر آنچه كه با ابوبكر و عمر بيعت كرده بودند، پس نه شخصي كه حاضر است ميتواند به رأي خود برگزيند و نه شخصي كه غايب است ميتواند رأي مردم را رد كند. از اين روايت ميتوان پي برد كه علي (رض) معتقد بوده كه خلافت ابوبكر و عمر و عثمان رضي الله تعالي عنهم مطابق موازين شرعي و بر اساس مشورت و رضايت مردمبوده است.
سومين تناقض: سني و شيعه متفق القولند كه حضرت علي (رض) با خلفاي سه گانه بيعت كرده است. گرچه برخي ازبزرگان شيعه ميگويند علي (رض) ابتدا اعتراض نمود، اما اعتراف ميكنند كه علي (رض) پس از خلافت را پذيرفت وبا ايشان بيعت نمود.
بنابراين بيعت علي (رض) اعتراف به مشروعيت و صحت خلافت آنها و حجتي بر شيعيان است. مجلسي كه حكم به تكفير كسي ميكند كه معتقد به شرعي بودن خلافت ابوكر و عمر و عثمان باشد، نسبت به حضرت علي كه با آنها بيعتكرده است چه حكمي ميكند؟
كاشف الغطاء در كتاب اصل الشيعه و اصولها ص91 مينويسد: علي چون ديد كه ابوبكر و عمر نهايت سعي خود رامعطوف اعتلا و نشر كلمه توحيد، تجهيزات ارتش و گسترش فتوحات اسلامي نمودهاند و در جهت رفع ظلم و ستم وتبعيضها كوشش ميكنند، با آنان صلح و بيعت كرد.
در شرح نهج البلاغه از علي (رضي الله عنه) روايت است كه ايشان به هنگام بيعت با ابوبكر (رضي الله عنه) گفتند: از نظر ما مستحقترين فرد براي خلافت ابوبكر است، چرا كه او يار غار پيامبر (ص) بوده و ما گذشته نيك او را ميدانيم. او كسي است كهپيامبر (ص) به او دستور داد كه امامت مردم را در نماز برعهده گيرد در حاليكه پيامبر (ص) در قيد حيات بود. (شرحنهج البلاغه، ج1 ص132)
آخوندهاي شيعه براي توجيه بيعت علي (رض) با خلفاي سه گانه دو دليل ميآورند.
اول اينكه: بيعت علي (رض) بخاطر اسلام و هراس از، از بين رفتن آن بوده است. در رد اين توجيه همين بس كه بگوئيم دوران خلافت ابوبكر و عمر و عثمان رضي الله عنهم عصر طلايي اسلامي بوده كه خلافت اسلامي از شرق تا بخارا و ازغرب تا شمال افريقا گسترش پيدا كرد.
دوم اينكه: بيعت علي (رض) تقيه بوده است. «و به عبارتي ديگر عذر بدتر از گناه» يعني اينكه علي (رض) به ظاهر بيعت كرده است و در واقع از بيعت با آنها ناخشنود بوده است. اين دليل از دليل اول بي اساستر است، چرا كه از علي(رض) چهرهاي سازشكار و فريبنده و ترسو ترسيم ميكند كه آنچه را كه ميگويد و ميكند بر خلاف تمايل باطني اش ميباشد. و براستي آيا علي چنين شخصيتي داشت؟ و مگر نه اين كه شجاعت و حق طلبي آنحضرت زبانزد شيعه و سنيميباشد؟ در نهج البلاغه از علي (رض) روايت شده كه: من از آن گروهي هستم كه ملامت هيچ ملامتگري آنها را از راه خدا باز نمي دارد. (ص195)
پذيرش اينكه علي (رض) تقيه كرده باشد، در حاليكه ايشان وزير و قاضي خلفاي سه گانه بودهاند، دشوار است. كمااينكه دشوار است كه بپذيريم علي دخترش را به نكاح حضرت عمر در آورد و سه نفر از فرزندانش را به نام خلفاي سهگانه نامگذاري كرد و اين همه را در حال تقيه انجام داده باشد. اهل سنت ميگويند نسبت دادن تقيه به شجاعترين فردروي زمين طعنه و ريشخندي به اهل بيت است و ميپرسند آيا شايسته است شيعيان كه مدعي دوستي علي (رض)هستند چنين نسبتهايي به ايشان بدهند كه حتي درشان يك آدم معمولي هم نيست!؟
در نهج البلاغه روايت شده است كه علي (رض) پيشنهاد خلافت را رد كرد و گفت: مرا رها كنيد و كسي ديگر را بجوئيد،من اگر وزيرتان باشم برايتان بهتر از آن است كه اميرتان باشم. (ص182ـ181) و در صفحه 322 نهج البلاغه اضافه شدهاست كه بعد از كشته شدن حضرت عثمان هنگاميكه مردم با علي بيعت كردند، ايشان گفتند: به خدا قسم من نهعلاقهاي به خلافت داشتم و نه آرزوي ولايت، اما شما مرا به آن دعوت داديد و مرا بر آن گماشتيد.
از اين دو روايت ميتوان دريافت كه علي (رض) معتقد به وجود ايهاي در مورد امامت نبوده است و اگر چنين ميبودنميگفت مرا رها كنيد و كسي ديگر را بجوئيد. چرا كه در اين صورت از دستور خداوند سرپيچي كرده بود. (به فرضاينكه بپذيريم قرآن به امامت علي تصريح كرده باشد.)
نوشته شده توسط در 86/04/13
لينك مطلب
مطالب پیشین
![]()
