|
وبلاگ اهل سنت الحمد لله الذي أمرنا بالعبادة، وبطاعته وطاعة رسوله، ووعدنا بالحسني مع الزيادة |

كد لينك به ما :
ساعت و تاريخ
موضوعات
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين : نفر
مباحثی در مورد خلافت و امامت ( )
حضرت علی رضی الله عنه چرا سكوت كرد؟
در این گفتار می خواهیم رفتار شخصیت دیگر این داستان یعنی كسیكه مدعیان مدعی اند حقش غصب شده است را بررسی كنیم ما رفتار او در مقابل غاصبان را از منابعی نقل میكنیم كه پیروان او از هر فرقه ای قبول دارند.
همه پذیرفته اند حضرت علی(رضی الله عنه) برای كسب حق خدا دادی دست به شمشیر نبردند و 25 سال سكوت كردند، چرا؟
تا آنجا كه من میدانم عالمان شیعه معمولاً برای توجیه این سكوت دو دلیل میاورند:
دلیل اول: حضرت بدان خاطر سكوت فرمود كه اساس اسلام بخطر نیافتد ایشان مصلحت خود را فدای اسلام كردند زیرا اسلام جوان و نو پا بود و احتمال داشت بر اثر مخالفت حضرت علی بطور كلی نابود میشد.
دلیل دوم: حضرت علی قدرت نداشت كه حق خود را بگیرد پس بناچار در مقابل دشمنان سكوت كرد.
اما این توجیهات یك معنی دیگر هم دارد و آن اینكه خلفای پیش از حضرت علی به اسلام خدمت میكردند و اعتراف ضمنی به این است كه آن راد مردان، مومنانی بودند كه هدفشان پیش بردن اهداف اسلام بود لهذا خدمتشان تا آن اندازه مفید بود كه حضرت علی این گناه عظیم یعنی غصب خلافت را سهل شمردند و سكوت فرمودند.
صرف نظر از تضاد موجود در این دلیل بهر حال و حد اقل، یك موضوع ثابت می شود و آن اینكه اصحاب منافق و مرتد نبودند بلكه خادمان مخلص اسلام محسوب می شدند و با ثابت شدن این دیگر چگونه می توان اتهام عظیم نافرمانی از فرامین الهی را متوجه آن پاكبازان كرد.
و دلیل دوم كه میگویند حضرت قدرت نداشت نیز دلیلی سست و بی پایه است زیرا برای گرفتن حق و اقدام برای راست كردن كجیها قدرت ملاك نیست حضرت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) نیز در اول نیرو نداشتند و یك تنه شروع كردند. و رفته رفته اصحاب پیرامون ایشان جمع شدند و تا بلآخره حكومت اسلام را پایه ریزی كردند و آنگهی مگر آدم قدرت نداشته باشد باید زیر بار حكومت منافقین 25 سال زندگی كند؟ نه گمان نمی كنم این روش و سیره شیر خدا علی مرتضی رضی الله عنه باشد.
بعدها كه حضرت علی خود بخلافت رسیدند در مقابل امیر شام- معاویه - رضی الله عنه نرمش نشان ندادند. درحالیكه قدرت كافی هم نداشتند و مصلحت هم نبود. و در جواب آنهائی كه به ایشان عرض میكردند كه معاویه در شام قوی و نیرومند است و بهتر است مدتی به او چیزی نگوئید. فرمودند: یك روز هم او را تحمل نمی كنم.
اینجا كه میرسیم می گویند (علی مصلحت گرا نبود) پس حرف ما را میزنند یعنی اینكه دلیل دوم آنها به اعتراف خودشان بطور كلی نادرست است.
علی برای جان خود بخاطر پیش برد حق ارزشی قائل نبود فراموش نكنیم علی اولین فدائی در اسلام بود مگر این او نبود كه به جای رسول خدا در رختخواب خوابید؟ و جانش را در معرض خطر گذاشت از این بالاتر حضرت علی(رضی الله عنه) میدانست كه اگر حق با او باشد پیروز خواهد شد زیرا ابرقدرت یعنی خداوند(جل جلاله) او را تایید میكرد زیرا او این آیه را خوانده بود و به معنی آن آگاهی داشت كه:
(كَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلِيلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً كَثِيرَهً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ) (البقره:249)
چه بسا گروه اندكی كه پیروز شدند برجماعتی بزرگ به اراده خدا و خدا باشكیبایان است.
اغلب دانشمندان شیعه بر این باورند كه هر گناهی كه پس از وفات رسول (صلی الله علیه وآله وسلم)رخ داد ریشه اش درهمان انحراف اولیه است آنها جمله معروفی دارند كه: ( عمرگناهی ازگناهان ابوبكر بود ).
پس گناهان معاویه هم گناهی ازگناهان ابوبكر محسوب می شود و بر اساس منطق واقعأ هم همینطور باید باشد اگر علی حقش توسط ابوبكر غصب نمی شد دیگر یزیدی میدان پیدا نمی كرد كه امام حسین را بكشد.
حتما حضرت علی(رضی الله عنه) بیشتر از ما به این حقیقت كه كژروی اولیه ای سنگ بنای تمام انحرافات بعدی است واقف بودند.
پس چرا سكوت كردند؟
چرا برای تغییر این ظلم عظیم آنطور اقدام نكردند كه پسرشان حسین (رضی الله عنه) عمل كردند؟
و از این بالاتر دیگر چرا به آنها كمك كردند؟
ما در تاریخ خوانده ایم كه آن حضرت مشاور خوبی برای خلفای سه گانه بوده اند
علی خیر خواه عمر بود وقتی حضرت عمر اراده فرمود كه برای جنگ با دشمنان اسلام شخصأ به میدان نبرد ایران برود حضرت علی فرمودند.
«اگر تو بروی و شكست بخوری یا بمیری روحیه سربازان خراب می شود اما اگر در مدینه باشی می توانی در پی هر شكست بر ایشان نیروی كمكی و تازه نفسی بفرستی علی حریص بود كه عمر عمرش طولانی باشد نمی توان برای یك منافق مرتد عمر بیشتری را آرزو كرد.
نه! با هیچ منطقی علی چنان كاری نمی كرد علی دشمن منافقان و مرتدان بود علی حتی باكفار حرف نمی زد علی دخترش را به عمر داد این مگر ممكن است كه آدمی مثل علی دخترش را به كافری مرتد و منافق بدهد؟ این مگر امكان دارد كه آدمی مثل علی دخترش را به كسی بدهد كه نافرمانی خدا را در مهم ترین دستورات دین انجام داده است ؟ اگر رفتار حضرت علی در قبال خلفای راشدین دیگر را با گفتار مدعیان پیروی او بسنجیم تضادی بزرگ می بینیم و ناچاریم بگوئیم:
یا آن رفتار از علی سر نزده.
یا این اقوال دروغ است.
اما همه موافقند به اینكه علی رضی الله عنه آنچه را بر شمرده ایم انجام داده است.
( و تازه ما می گوئیم حتی پیوند های دوستی و برادری آنها حتی زیادتر از آنچه بود كه نوشتیم ) اما بهرحال همان قدری هم كه بین ما مشترك است كافی است پس می ماند این احتمال كه آن اقوال دروغ است بله آن حرفها دروغ است پذیرش این جمله تنها راه خلاصی از مخمصه تضاد است.
اصلا این مسئله قابل درك و تصور نیست كه خداوند تبارك و تعالی حكم رهبری امت بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را بنام علی صادر فرماید و علی بنا به صلاح دید خود از آن حق صرف نظر كند.
اینجا مسئله حق مطرح نیست. مسئله وظیفه پیش میآید علی مؤظف بود كه به دستور الله (جل جلاله) عمل كند او مامور بود كه حكم خداوند (جل جلاله) را اجرا كند لذا اینكه می گویند (حق علی را خورده اند و علی سكوت كرد) جمله نادرست است.
باید بگویند: (مانع انجام وظیفه حضرت علی شدند و علی سكوت كرد ) و این را چطور جرائت دارند كه بگویند؟
برای توجیه سكوت به چه دلایلی كه نیاویخته اند علت این دور شدن از جاده منطق این است كه آنها این مسئله كه ( حق علی خورده شده است ) را محور ساخته اند و موضوعی غیر قابل بحث قرار داده اند. لذا دیگر پروای این را ندارند كه برای آراستن آن حتی نظام خلقت را نیز زیر سوال ببرند!
اینجا شاید كسی بگوید:
« كه برخی از فرامین اسلام گاهی معطل می شوند، آن هنگام كه دیده شود ضرر انجام كاری از نفع آن بیشتر است ». و علی چون ضرر اقدام مسلحانه را بیش از فایده اش میدید لذا سكوت كرد».
اما بلا فاصله می پرسیم كه چه خیری و چه فایده ای میتواند در رهبری یك امت نو پا توسط مرتدان و منافقان باشد؟
پس راهی نمی ماند جز آنكه بپذیرم آنها منافق نبودند و در این صورت نمی توانیم اتهام عظیم انكار و نافرنانی و پنهان نمودن حكم الهی را به آنها نسبت دهیم.
با این تضاد كاری نمی شود كرد جز آنكه قبول کنیم که حقی جابجا نشده و علی (رضی الله عنه) جانشین رسمی پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نبودند
اگر كسی بدقت تاریخ را مطالعه كند تاریخی كه عالمان شیعه هم قبولش دارند با تعجب در می یابد كه دعوایی در بین اهل بیت عمر و ابوبكر و اهل بیت علی رضی الله عنهم اجمعین وجود نداشته است . بیایید به موضوع ازدواج در بین این دو فامیل نظری بیاندازیم.
ازحضرت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم)شروع كنیم.
پیامبردو دختر خود را به همسری عثمان رضی الله عنه دادند. یعنی دختر اول كه فوت كرد دختر دوم را دادند و دختركوچك ایشان به عقد و ازدواج علی رضی الله عنه در آمد، پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم دختری از ابوبكر رضی الله عنه بزنی گرفتند و با یك دختر عمررضی الله عنه نیز عروسی كردند عمرهم یك دختر علی یعنی ام كلثوم كبری را به همسری خویش برگزید.
آیا اینها دلیلی براین نیست كه ابداً جنگ و دعوائی بین ابوبكر و علی وجود نداشته است. و داستان جانشینی بلا فصل علی ساخته و پرداخته ذهن های بیمار است؟ و اصل و اساس ندارد؟
راستی سخنان حضرت علی و ائمه را در موردخلفا می دانید اگر نمی دانید من چند نمونه می آورم
طوسی از جعفربا محمد از پدرش روایت می کندکه : ((مردی از قریش نزد امیر المومنین امد و گفت : از تو شنیدم که چند لحظه پیش در خطبه ات گفتی: پروردگارا ! ما را اصلاح فرما به آنچه که خلفای راشدین را نسبت به آن اصلاح فرمودی! منظورت چه کسانی هستند ؟ فرمود ((دوستان و حبیبانم و برادران پدرت ، ابوبکر و عمر ، دو امام هدایت ، دو شیخ اسلام ، دو مرد قریش ، دو نفری که بعد از رسول خدا (ص) مردم به آنها اقتدا کردند و هر کس به آنها اقتدا کرد (از گمراهی و تفرقه ) مصون و محفوظ ماند و هر کس آثارشان را پیروی کرد به راه راست هدایت گردید)) (تلخیص الشافی ، ج2 ص428 )
یا در توصیف عمر (رض) فرمودند :
:(تولى عمر الأمور و كان مرضي السيرة ميمون النقيبة)
يعني:«عمر كارهاي خلافت را بعهده گرفت و پسنديده سيرت و فرخنده نفس بود»(الغارات ثقفی ج1 ص306 و 307 – مستدرک نهج البلاغه ، کاشف الغطا – چاپ لبنان ص119 و 120 – منار الهدی ، علی بحرانی ص373 و ...)
آيا علي (رضی الله عنه) از ظالم و غاصب تعريف و تمجيد مينمايد و او را پسنديده سيرت و فرخنده نفس ميشمارد؟! پس چرا از خدانمي ترسید و انصاف پيشه نمي كنيد؟
یا در جایی دیگر در توصیف عمر (رضی الله عنه) می فرماید : ((لله در عمر! فقد قوم الود و داوی العمد و اقام السنه و خلف الفتنه ذهب النقی الثوب قلیل العیب اصاب خیرها و سبق شرها ادی الی الله طاعته و اتقاه بحقه ))
((خداوند نیکیهای عمر را پاداش دهد که کجی ها را راست نمود و بیماری ها را درمان کرد و سنت پیامبر (ص) را به پا داشت و فتنه ها و تبهکاریها را پشت سر گذاشت و در زمانش فتنه ای رخ نداد پاک و کم عیب از دنیا رفت نیکویی خلافت را دریافت و از شر آن پیشی گرفت طاعت خدایی را به جا آورد و آنچنانکه سزاوار بود از خدا ترسید و پرهیزکاری نمود )) ( نهج البلاغه شرح شیخ فیض الاسلام جز 4 کلام 219 – شرح ابن ابی الحدید ج3 ص92 – شرح ابن میثم بحرانی ج4 ص 96و97 -شرح صبحی صالح ص350- شرح محمد عبده ج2ص322 و ...))
طبرسی از امام باقر چنین روایت می کند : ((و لست بمنکر فضل ابی بکر ، و لست بمنکر فضل ابوبکر ، و لکن ابابکر افضل من عمر ))
((من منکر فضل ابوبکر نیستم ، همچنین فضل عمر را نیز منکر نمی شوم ، ولی ابوبکر از عمر برتر و با قضیلت تر بود )) ( الاحتیاج، ص230 چاپ کربلا ، تحت عنوان احتیاج ابی جعفر علی الثانی فی الانواع الشتی من العلوم الدینیه ))
حالا قضاوت با خود شماست ....
و روایت های بسیار دیگر ....
اما در مورد نام گذاری حضرت علی فرزندان خود را به نام خلفا :
هيچ عاقلي نيست كه در أهميت اسم ترديد داشته باشد، زيرا با همين نشان بارز است كه كودك از ساير برادران و كودكان ديگر باز شناخته مي شود و رفته رفته بوسيله آن در خانواده و جامعه معروف و مشهور مي گردد تا اينكه سر انجام انسان فنا مي شود اما اسمش ( با ويژيگهايي خوب يا بد آن ) باقي مي ماند.
اسم از«سُمُوّ» يعني بلندي يا از «وَسْم» به معني نشان و علامت گرفته شده است، همة اين امور دلالت بر اهميت اسم براي كودك مي كند، و اين اهميت را به هيچ عنوان نمي توان ناديده گرفت. از بازرترين ويژگيهاي اسم اين است كه دلالت بر عقل و مكتب اعتقادي شخص مي كند، به طور مثال دشوار و شايد ناممكن است كه شما شنيده باشيد يهود و نصاري فرزندانشان را محمد( صلي الله عليه و آله وسلم) بنامند! يا اينكه مسلمانان فرزندانشان را لات و عزي يا فرعون و هامان و ابوجهل و ابولهب بنامند!
خوانندة عزيز!
فرزندت را چه مي نامي؟ آيا اسمي را برايش مي پسندي كه از ديد شما و همسر و خانواده ات معني و دلالت روشن و دلكش و دوست داشتني دارد، يا اينكه هر چه پيش آمد خوش آمد؟! حتي اگر اسم دشمنانت باشد؟! سبحان الله، واقعاً شگفت انگيز است، ما امروز در اين عصر جهالت و غفلت از دين، براي فرزندانمان اسم معني دار و دلكش و جذاب و با شخصيت انتخاب مي كنيم، اما حاضر نيستيم اين اصل را در مورد بهترين انسانهاي روي زمين كه در عصر طلايي زندگي ميكردند بپذيريم، و مي گوئيم نه! آنها به دلائل سياسي و اجتماعي مجبور شدند اسم دشمنانشان را بر روي فرزندانشان بگذارند، بدون اينكه احساس و عاطفة شان، آنانرا راهنمايي كند!
ابوالفرج اصفهاني در مقاتل الطالبين چاپ دارالمعرفة بيروت ص87 و 142، اردبيلي در كشف الغمه ج2 ص64 ومجلسي در جلاء العيون ص582 مي نويسند: ابوبكر فرزند علي بن ابي طالب در ركاب برادرش امام حسين در كربلا بهشهادت رسيد همچنانكه فرزند امام حسين كه او نيز ابوبكر نام داشت در همين نبرد شهيد شد. در ساير تأليفات شيعه ازجمله تنبيه والاشراف ص263 و كشف الغمه ج2 ص74 هم به اين موضوع اعتراف شده است. مجلسي در كتاب جلاء العيون ص582 مينويسد: عمر فرزند امام حسن از جمله كساني بود كه در كربلا در ركاب عموي خود امام حسين بهشهادت رسد. اصفهاني در ان مورد با گفته مجلسي موافق نيست و در مقاتل الطالبين ص116 مينويسد: عمر بن حسنشهيد نشده بلكه به اسارت درآمد.
اينها حقايقي است كه از عامه شيعه پوشيده نگاه داشته شده است. جاي بسي شگفتي است كه شيعيان در سوگشهادت امام حسين رضی الله عنه ميگريند در حاليكه حتي نامي از برادرش ابوبكر و نيز فرزندش ابوبكر كه در ركاب ايشان بهشهادت رسيدند به ميان نميآورند! علت چيست؟ آيا مگر اين دو از اهل بيت رسول نيستند؟ و با اينكه به صلاح علمای شيعه نيست كه عامه مردم شيعه از اين حقايق آگاه شوند! چرا كه آن دو تن نامهايي دارند كه نشان از رابطهصميمانه و عمق محبت اهل بيت نسبت به اصحاب پيامبر و در رأس آنان ابوبكر و عمر رضي الله عنهما دارد. و به راستيچرا علمای شيعه ميخواهند رابطه صميمانه، پاك و محبت عميق ميان اهل بيت و اصحاب پيامبر صلی الله علیه وسلم رااز ديد عامه شيعه مخفي نگاهدارند؟ آنچه كه بسياري از مسلمين رابر ميانگيزاند كه فرزندانشان را ابوبكر و عمر بنامند، فرخندگي وشأن والاي ابوبكر و عمر رضي الله عنهما است، چرا كه آندو در واقع نزديكترين افراد به پيامبر اسلام بودهاند.
با يكي از شيعهها در بارهي نام گذاري حضرت علي رضيالله عنه فرزندانش را به نامهاي ابوبكر، عمر و عثمان كه همگي همراه حضرت حسين رضيالله عنه در كربلا شهيد شدند، بحث كردم..
او گفت : اين دليل بر محبت نيست.
گفتم: بسيار خوب، اگر راست ميگويي، پسرت را «شارون» بنام!.
گفت: اين اسم عجمياست، اگر عربي ميبود پسرم را شارون ميناميدم!.
گفتم: پس آيا راضي ميشوي پسرت را ابولهب و يا به اسم يكي ديگر از سران قريش، نام گذاري كني؟!.ديدم كه ساكت شد و پاسخي نداد
خلاصه اينكه مسألة نامگذراي ائمه اهل بيت (عليهم السلام) فرزندانشان را به نامهاي افتخار انگيز ابوبكر و عمر و عثمان و عائشه و ديگر بزرگان صحابه (رضوان الله عليهم اجمعين) يكي از مسائل مهمي است كه در قاموس تشيع نوين هيچ پاسخي براي آن نمي توان يافت. ناممكن است اگر بگوئيم آنها بدون در نظر داشتن معني و دلالت اين اسمها فرزندانشان را به اين نامهاي گرامي و فخرآفرين ناميدند، هيچ عقل سليمي باور نمي كند
انتظار ندارم كسی كه نمی خواهد حق را بپذیرد با شنیدن این رویداد های تاریخی مجاب شود زیرا او بالاتر از اینها را میداند و قانع نشده است.
بالاتر از این دیگر چیست؟ وقتی خود علی یعنی صاحب حق دختر جوانش دختر یازده ساله اش را -دختری كه از بطن فاطمه (رضی الله عنها ) است را میدهد به بزرگترین دشمنش. میدهد به منافق و مرتد؟( استغفرالله ) آری ام كلثوم را میدهد به عمر پنجاه و چند ساله.
بگذارید کمی هم در مورد اصحاب با وفای پیامبر بگویم
وقتی از یهودی بپرسید كه (بهترین افراد یهود كیانند ) می گویند یاران موسی (علیه الصلاه والسلام) مسیحیان می گویند یاران عیسی(علیه الصلاه والسلام) مسلمانان می گویند یاران محمد (صلی الله علیه واله وسلم) ولی نه همه مسلمانها متاسفانه بعضی می گویند بدترین افراد امت ما یاران محمد صلی الله علیه و سلم هستند؟ حالا بیایید فرض كنیم ابوبكر و عمر و عثمان (رضی الله عنه ) عطش قدرت طلبی داشتند بیایید این فرض نادرست را بكنیم و بعد بپرسیم بسیار خوب بقیه اصحاب كه سرشان از نمد قدرت بی كلاه ماند چرا این گناه بی لذت را كردند؟ و برای چی بخاطر آبادی دنیای دیگری آخرت خود را برباد دادند؟ چه باعث شد امروز بروند و حرف پیامبر را نادیده بگیرند و فردایش در جنگ با مسیلمه كذّاب شهید شوند؟. مگر ابوبكر به آنها پول میداد یا مقام میداد؟ هر كس میداند ابوبكر عمر نه خودشان خوردند و نه اجازه دادند دیگران از بیت المال استفاده غلط كنند.
آخر كسی كه این اتهام عظیم را متوجه مهاجر و انصار می كند باید انگیزه ای هم برایش بتراشد اما عملكرد صحابه و شهادت آنها در راه اسلام و زندگانی زاهدانه و ساده آنها ساختن انگیزه را برای اتهام سازان بسی مشكل میكند.
و بلاخره میپرسیم (صحابه كبار حالا بهر علت مجهولی دست به این كار زدند عوام ا لناس كه در غدیرهم حاضر بودند چرا در شورای سقیفه سكوت كردند؟ علت این سكوت عجیب چیست؟ آیا فراموش كرده بودند؟ )
فاصله بین غدیر خم ادعایی شیعیان تا تاریخ وفات پیامبر فقط ....7 روز است چطور ...7 هزارنفر حاضر در جلسه این واقعه را فراموش كردند؟
بگفته آنها وقتی علی رسما جانشین پیغمبر شد مردم حرف رسول خدا را خوب درك كردند حتی آمدند و به علی تبریك گفتند پس چرا یك نفر در روز وفات پیامبر از عوام الناس بلند نشد كه بگوید؟ ( آقایان مگر پیامبر علی را تعین نفرموده بود؟) آیا باور كنیم این ادعا را كه همه عوام الناس یكباره برضد دستور رسول خدا همدست شدند؟
باور نمیكنیم چون همان عوام الناس بعدأ و بتشویق عمر و ابوبكر رضی الله عنهم رفتند و در راه اسلام شهید شدند ایران را فتح كردند یمن را مصر را روم را.
فرض كنید امام مسجدی مردم را امر به تقوا و دین داری می كند بعد همین امام شب هنگام، با همان مردم میرود دزدی آیا فردایش اگر باز مردم را امر به امانت داری كند متاثر می شوند؟ مردمی كه میدانستند عمر و ابوبكر غاصب حق اند دیگر چطور زیرا پرچم آنها برای گسترش حق در جهان جهاد میكردند؟ این غیر ممكن است.
اینكه ما بگوئیم از میان هزاران نفری كه در مدرسه محمدی درس خواندند فقط 4 تا 12 نفر موفق شدند توهین به حضرت محمد(ص) است این حرف این معنى را دارد كه از زن پیامبر گرفته تا دوست صمیمی ایشان جملگی منافق بودند یعنی آن حضرت در دریای از نفاق كه حول ایشان را گرفته بود می زیستند و اقدامی نمی كردند این تهمتی بس بزرگ بر رسول خداست درست آن است كه بگوییم ( منافقین یك عده محدود بودند و حكومت اسلامی در قلمرو عربستان رواج پیدا كرد و مسلمانها خلیفه الارض شدند ) یك عیب بزرگ عالمان شیعه این است كه باقیاس كردن امر را برمردم مشتبه می كنند مثلأ وقتی به آنها بگویید چرا دور قبر حسین (رضی الله عنه) طواف می كنید؟ می گویند شما چرا دور كعبه طواف می كنید؟
می پرسیم: ( چطور مهدی درگهواره حرف زد و..12 سال عمر كرد؟) می گویند : ( چطور ندارد همانطوریكه عیسی (علیه الصلاه والسلام) درگهواره حرف زده و نوح (علیه السلام) 960 سال عمركرد )
همینطور در جواب اینكه چطور می شود از زن تا پدر زن از نزدیكترین دوست تا خویشاوند پیامبر همه منافق باشند میگویند ( چطور ندارد همانطور كه پسر نوح و زن لوط و نوح كافر بودند )
این جوابهای سفسطه آمیزنباید كسی را گمراه كند درجوابشان می گوییم :
اولآ اینکه شما قیاش را در عقاید اصولی حجت نمی دانید پس چرا در این مورد قیاس می کنید ؟
در ثانی پسر و زن نوح به عذاب الهی گرفتار شدند و درحالیكه همانهای كه شما آنها را همراهان بد طینت پیامبر میدانید پس از او خلیفه شدند نوح (علیه الصلاه والسلام) به امر خدا (جل جلاله) از زنش دوری كرد لوط (علیه الصلاه والسلام) به امرخدا(جل جلاله) زنش را شبانه در خانه رها كرد تا دچار عذاب شود اما محمد (علیه الصلاه والسلام) ابوبكر را همرایش به غار ثور برد وقت مرگ سرش برسینه عایشه بود و پدرش را پیشنماز مردم كرد آری محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) تا آخرین لحظه اصحاب خود را رها نكرد و فرق در اینجاست اگر كس ادعا كند كه چون زن لوط (علیه الصلاه والسلام) كافر بود پس زن محمد(علیه الصلاه والسلام) هم است اگر همین دلیل باشد پس زن شما نیز كافر است اگر نوح ...1 سال عمر كرد پس هر كس بتواند چنین عمری كند بنابراین من هم میتوانم بگویم هزار سال عمر می كنم.
همچنین نمی توان گفت مهدی در گهواره سخن می گوید چون حضرت عیسی در گهواره سخن گفته است پس من هم می توانم ادعا کنم که بچه ی من هم در گهواره سخن می گوید چون حضرت عیسی در گهواره سخن گفته !!
این حرف ها به هذیان بیشتر شباهت دارد تا دلایل علمی.
آقایان شیعه جنگ خیبر را که می دانید
آیافتح 9 قلعه مستحكم كفار را علی به تنهایی انجام داد یا حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) با لشكری آنها را در محاصره گرفت لشكر عظیمی كه كمر یهودیان را شكست
اگر بگویند علی به تنهایی و به كمك 4 نفر دیگر یهودیان را شكست داد می گوییم پس نگویید كه روزی كه حق علی را خوردند علی قدرت نداشت آن علی كه 4 سال پیشتر توانسته بود یهودیان تا دندان مسلح را از بین ببرد براحتی می توانست عمر و ابوبكر و بقیه اصحاب را از بین ببرد و ریشه منافقان را بكند پس چرا اینكار را نكرد و چون جواب ندارند ناچاراً می پذیرند كه همراه حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) صدها مجاهد دیگر نیز بودند.
مجاهدینی كه خداوند (جل جلاله) آنها را تایید فرموده است پس جاییكه قرآن آنها را مؤمن میداند آیا كسی كه مؤمن به قرآن باشد دیگر حق دارد كه علیه صحابه سخن گوید؟
آنهم سخن های ركیك در حد اینكه آنها منافق بودند؟!!
جواب را باید برادران شیعه مومن به قرآن مجید بدهند!
آقایان شیعه :
جاده ای را در نظر بگیرید كه در آن حدود 30 هزار ماشین در حال حر كتند یكباره اگر در روزنامه ای شما بخوانید كه این 30 هزار ماشین جز 4 تا 12 تا یكباره خراب شده و متوقف گشته اند باور می كنید؟ اگر بگویید احتمال دارد كه چنین چیزی رخ دهد حد اقل بدنبال دلیل میگردید.
ما وقتیكه می گوئیم 30 هزار صحابه اصحابیكه تا آخرین جنگ همراه رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) بودند یكباره و بلافاصله پس از رحلت آن حضرت (صلی الله علیه وآله وسلم) ایمانشان خراب شد باید دلیل ارائه دهیم وگرنه هیچ انسان خوب اندیشی حرف ما را نمی پذیرد.
با دلایل ذكر شده مشخص و به اصطلاح اظهر من الشمس است كه صحابه تا لحظه وفات پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) مومنانی مخلص بودند و قرآن بر این گواهی میدهد و عقل و براهین و شواهد دیگر نیز همین را می گویند
با این تفاصیل چگونه باور كنیم كه یك عده منافق و مرتد و خائن و فرزندان آنها خدمتی به اسلام كرده اند كه در ادوار بعدی مسلمانان هرگز مثل آنرا نتوانستند انجام دهند آیا این كار نامه درخشان یاران پیامبر كافی نیست كه بپذیریم آنها بهترین افراد این امت بودند نه بدترین آنها؟
منتظر مقالات بعدی باشید ....
نوشته شده توسط در 86/04/18
لينك مطلب
مطالب پیشین
![]()
